مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
منابع تحقیقاتی برای مقاله و پایان نامه : شناخت ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۷)شیوه بازگویی
بازگویی شیوه ای است که معلم بکار می برد تا فراگیر را در بیاد سپردن اشعار, قواعد, فرمولها, تعاریف و اصطلاحات تشویق کند. در بازگویی معمولاً معلم از دانش آموز انتظار دارد که موضوع بیاد سپرده را کلمه به کلمه بیان کند. شیوه بازگویی مطالب, با آنکه اغلب در کلاسها مورد استفاده قرار می گیرد, ولی متاسفانه ضرورتاً دلالت بر تحقق یادگیری نمی کند. کاربرد این شیوه تنها نشان می دهد که دانش آموز مطالب مورد نظر را بیاد سپرده است. گاهی هدف معلم اساساً این است که دانش آموز موضوعی را بخاطر بسپارد تا برای درک مفهوم خاصی از آن را بکار برد, در این روش صورت بکار گرفتن این شیوه ممکن است مفید باشد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

۸)شیوه پرسش و پاسخ
شیوه پرسش و پاسخ شیوه ای است که معلم به وسیله آن فراگیر را به تفکر در باره مفهومی جدید یا بیان مطالبی فرا گرفته شده تشویق می کند. معلم, وقتی که می خواهد مفهوم دقیقی را در کلاس مطرح نماید یا توجه فراگیران را به موضوعی جلب کند شیوه پرسش و پاسخ را به کار می برد و نیز بدین وسیله فراگیر را تشویق می کند تا اطلاع خود را درباره موضوعی بیان کند ممکن است برای مرور کردن مطالبی که قبلاً تدریس شده اند مفید باشد, یا وسیله خوبی برای ارزشیابی میزان درک فراگیر از مفهوم مورد نظر باشد.
۹)شیوه تمرینی
معلم معمولاً بوسیله تمرین, فراگیر را به تکرار مطلب یا کاربرد آن تشویق می کند تا فراگیر در موضوع مورد نظر تبحر لازم را کسب کند. مثلاً معلم انگلیسی از فراگیر می خواهد که با تکرار شفاهی اصطلاحات, تلفظ صحیح آنها را فراگیرد, یا بعد از یافتن طرز ساختن جملات شرطی, پنج جمله شرطی بسازد. ممکن است معلم ریاضی , پس از درس دادن مفهوم مشتق و طرز مشتق گیری از توابع, از دانش آموزان بخواهد که ده مسئله در رابطه با این موضوع حل کنند. در تمام موارد بالا معلم, با بهره گرفتن از شیوه تمرینی, دانش آموزان را به تکرار یا کاربرد مفاهیم مورد نظر تشویق می کند.
۱۰)شیوه بحثی
در شیوه بحثی, دانش آموزان فعالانه در یادگیری شرکت می کنند و مفهوم مورد نظر را از یکدیگر
می آموزند. در این شیوه معلم را می توان به عنوان محرک, شروع کننده بحث و راهنما تصور کرد. معلم طوری سوال یا مسئله را مطرح می کند که دانش آموزان را به پاسخگویی یا حل مسئله تشویق کند. این شیوه در دو مورد زیر, کاربرد خاصی دارد:
۱- موقعی که معلم می خواهد مفهوم جدیدی را به فراگیران بیاموزد ( مانند موقعیت بالا )و انتظار دارد که همه آنها مفهوم را به شکلی واحد در یابند در این صورت معلم سعی می کند که بحث را به جهتی بکشاند که شکل صحیح مفهوم از آن نتیجه گیری شود.
۲- هدف معلم این است که ذهن دانش آموز را به تکاپو وجستجو وادارد. در این صورت معلم مسئله ای را عنوان می کند که تا دانش آموزان راه حل آن را پیشنهاد کنند. در این موقعیت معلم سعی می کند که موضوع بحث را به دلخواه خود کنترل نکند, تا راه حلی را که خود در نظر دارد به کلاس تحمیل نکرده باشد.
۱۱)شیوه نمایشی
در این شیوه معلم معمولاً, برای فهماندن مطلبی خاص به فرا گیران, از وسایل و اشیاء گوناگون استفاده می کند. در صورتی که معلم نتواند برای فهماندن مطلب درسی آزمایش انجام دهد, شیوه نمایشی می تواند شیوه خوبی برای روشن تر کردن مفهوم برای فراگیران باشد.
۱۲)شیوه آزمایشی ( روش اجرا کردن یا یادگیری بوسیله عمل )
آزمایش فعالیتی است که در جریان آن فراگیران با به کار بردن وسایل و مواد بخصوصی در باره مفهومی خاص عملاً تجربه کسب می کنند. آزمایش معمولاً در آزمایشگاه انجام میگیرد, اما نداشتن آزمایشگاه مجهز یا وسایل مناسب در مدرسه نباید دلیلی برای انجام ندادن آزمایش در کلاس وسایل بسیار ساده ای لازم است که معلم و حتی دانش آموز می تواند به آسانی آنها را تهیه کند. آزمایش, گاهی به منظور آشنا کردن دانش آموزان با جنبه های عملی یک مفهوم, مورد استفاده قرار می گیرد. برای اینکار معلم دستور عمل انجام آزمایش را در اختیار فراگیران می گذارد و انتظار دارد که دانش آموزان با بهره گرفتن از دستور کار سرانجام به نتیجه یکسانی برسند. در موارد دیگر آزمایش به منظور فراهم آوردن محیطی مناسب برای حل مسئله تلقی می شود. در اینصورت معلم جهت کلی فعالیت را مشخص می کند و فراگیران را بر آن می دارد تا در اجرای آزمایش به طور مستقل تصمیم گیری و نتیجه گیری کنند. آزمایش برای تدریس مفاهیم علوم تجربی به ویژه فیزیک, بسیار لازم است و بدون آن دانش آموز نمی تواند مفاهیم مورد نظر را به درستی فراگیرد.
۱۳)شیوه گردش علمی
گردش علمی به دانش آموزان امکان می دهد که از طریق مشاهده طبیعت, وقایع, فعالیت ها, اشیاء و مردم تجزیه علمی بدست آورد. در گردش علمی دانش آموزان با مشاهده واقعیتها می توانند مفاهیمی را که در در کلاس مورد بحث قرار می گیرد, بهتر در ذهن خود بپرورانند و معلم می تواند با بهره گرفتن از این شیوه کنجکاوی فراگیران را درباره موضوعی خاص بر انگیزد. در بعضی موارد, می توان از گردش علمی برای جمع آوری اطلاعات لازم برای انجام گرفتن آزمایش, یا یک پروژه, بهره گرفت. مثلاً اگر هدف درس( شناختن کانیهای دارای ارزش اقتصادی ) باشد می توان دانش آموزان را به چند معدن برد تا کانیهای مختلف را جمع آوری کنند و آنها را در کلاس, بعد از آزمایشهای لازم، بشناسند.
۱۴)استفاده از منابع دیداری و شنیداری
استفاده از منابع دیداری و شنیداری در تدریس را در حقیقت نمی توان شیوه مستقل و مجزا دانست. معلم در هر گونه تدریسی می تواند از وسایل دیداری و شنیداری کمک بگیرد. گاهی می توان در تدریس از وسایلی نظیر رادیو , تلویزیون و ضبط و پخش صوت, نمودار و نقشه استفاده کرد. مثلاً معلم در هنگام سخنرانی ممکن است از عکس استفاده کند, یا برای نمایش دادن یک رابطه علمی از نمودار کمک بگیرد. در مواردی که معلم می خواهد یک موضوع اجتماعی را تدریس کند, ممکن است بحث رادیویی مناسبی را که روی نوار ضبط شده است برای فراگیران پخش کند.به طورکلی کاربرد صحیح منابع دیداری و شنیداری برای بر انگیختن کنجکاوی دانش آموزان و تشویق آنها به فراگیران بسیار موثر است.
۲-۲-۳-۷ رابطه آموزش با یادگیری
از مقایسه تعریف های آموزش با یادگیری و با یکدیگر به این نتیجه می رسیم که اینها در فرایند مستقل هستند. یادگیری همیشه معطوف به یادگیرنده است، اما آموزش، مستلزم فعالیت متقابل بین حداقل دو نفر
( یک معلم و یک یادگیرنده) است. یادگیری هدف است و آموزش وسیله رسیدن به هدف است، اما آموزش همیشه به یادگیری نمی انجامد. اگر یادگیرنده بخواهد از کمک ها و امکاناتی که معلم برای او فراهم می آورد، استفاده کند و در جهت یادگرفتن فعالیت نماید، در او یادگیری ایجاد خواهد شد و فعالیت های آموزشی معلم مثمر ثمر خواهند بود. اما آنچه یادگیرنده در جهت یادگرفتن فعالیت نکند و نخواهد از کمک های معلم استفاده نماید، در او یادگیری به وجود نخواهد آمد و در چنین حالتی آموزش به یادگیری نخواهد انجامید(سیف، ۱۳۸۲).
ضرورت مشارکت فعال گیرنده در موقعیت های آموزشی برای تحقق هرچه بیشتر یادگیری و درک چگونگی این امر همیشه از مشغله های ذهنی آموزش گران بوده است. در طول تاریخ آموزش و پرورش، خصوصا در قرن گذشته، صاحب نظران در پی یافتن و ارائه امکاناتی برای یادگیری بهتر و بادوام تر شاگردان بوده اند که بخشی از این کوشش ها منجربه شکل گیری حوزه ی جدیدی از دانش تعلیم و تربیت موسوم به (( تکنولوژی آموزشی)) شده است(خرامیده،۱۳۸۴).
۲-۲-۴ آموزش ضمن خدمت
۲-۲-۴-۱ مفهوم آموزش ضمن خدمت
اگر چه در بیشتر موارد افراد در هنگام ورود به سازمان ها، آموزش های رسمی و نظامداری را از طریق دانشگاه ها یا موسسات آموزش عمومی پشت سر گذاشته اند، به علت کلی بودن نوع آموزش ها و نیز ماهیت مشاغل که نوعا نیازمند تخصص و خبرگی ویژه ای است، در هنگام اشتغال، افراد نیازمند گذراندن آموزشهای خاصی می باشند، به عبارت دیگر همگام با استخدام فرد در سازمان، ماهیت مشاغل، وظایفی که فرد باید در شغل مورد تصدی انجام دهد، ابزارها و وسایل ضروری برای اجرای کار و روش های انجام دادن امور مستلزم آن است که فرد درباره نحوه اجرای وظایف محوله، آموزش های ویژه ای را دریافت نماید (فتحی و اجارگاه، ۱۳۸۴).
بنابر این آموزش ضمن خدمت از لحاظ سازمانی به آن نوع آموزشی اطلاق می شود که عموما پس از استخدام فرد در سازمان صورت می پذیرد. با توجه به این واقعیت، تعاریف مختلفی از آموزش ضمن خدمت کارکنان ارائه شده است که در زیر برخی از آنها را ذکر می کنیم.
جان اف می در تعریف آموزش ضمن خدمت می گوید: آموزش ضمن خدمت عبارت است از بهبود نظامدار و مداوم مستخدمین از نظر دانش، مهارتها و رفتار هایی که به رفاه آنان و سازمان محل خدمتشان کمک نماید. به این ترتیب هدف از آموزش ضمن خدمت ایجاد توانایی بیشتر تولید، افزایش کارآیی در شغل فعلی و کسب شرایط بهتر برای احراز مقامات بالاتر می باشد (ابطحی، ۱۳۷۵) پی یر و گاترآموزش ضمن خدمت را نوعی کوشش نظامدار تلقی می کنند که هدف اصلی آن عبارت است از هماهنگ و همسو کردن آرزوها، علائق ونیازهای آتی افراد با نیاز ها واهداف سازمان در قالب کارایی که افراد انتظار می رود (هس[۹]، ۱۹۸۹). گولدستین آموزش ضمن خدمت را فرایند اکتساب نظامدار مهارت ها، قوانین، مفاهیم یا نگرش هایی می داند که منجر به بهبود عملکرد افراد در محیط کار می شود (گولدستین[۱۰]، ۱۹۹۳،). برخی دیگر آموزش ضمن خدمت را عبارت می دانند از بهبود بخشیدن فعالیت و وظایف افراد در رابطه با شغل و حرفه تخصصی آنان که عمدتاّ به منظور افزایش دانش و مهارت و تغییر نگرش های حرفه ای آنان صورت می پذیرد تا به وسیله آن افراد بتوانند به گونه ای موثر وظایفشان را به انجام رسانند (دوکین[۱۱] ،۱۹۸۸).
همان طور که از تعاریف یاد شده می توان نتیجه گرفت آموزش ضمن خدمت در حقیقت به آن نوع آموزش اطلاق میشود:

    1. پس از استخدام فرد در موسسه یا سازمان صورت می پذیرد.
    1. هدف و منظور از این نوع آموزش آماده سازی افراد برای اجرای بهینه وظایف و مسئولیت های شغلی است.
    1. این نوع آموزش ها عمدتاّ در سه محور اساسی توسعه دانش، بهبود مهارتها و ایجاد یا تغییر نگرش ها ارائه می شود (فورد[۱۲]، ۱۹۹۹).
    1. جهت گیری اصلی این آموزش ها، مشاغل یا وظایف مورد تصدی است.

دو نکته مهم در اینجا شایان ذکر است: نخست باید میان دو مفهوم آموزش ضمن خدمت و توسعه یا پرورش کارکنان تفاوت قائل شویم. دلیل این امر آن است که از یک سو توسعه کارکنان مفهومی وسیع تر و فراگیرتر از آموزش ضمن خدمت است و عبارت است از هر گونه فعالیت یا کوشش نظامداری که هدف آن رشد و شکوفایی پرسنل باشد. در حالی که آموزش ضمن خدمت مفهومی محدودتر بوده، در برگیرنده آن نوع آموزش هایی است که برای بهبود عملکرد پرسنل و در نتیجه افزایش کارایی سازمان ارائه می شود (پیترز[۱۳]، ۱۹۹۷). بنابراین برنامه های توسعه یا پرورش کارکنان مشتمل بر برنامه های آموزش ضمن خدمت تنها زیر مجموعه ای از برنامه توسعه کارکنان می باشد (فتحی و اجارگاه،۱۳۸۴).
از سوی دیگر تفاوت دیگری نیز بین توسعه یا پرورش کارکنان و آموزش ضمن خدمت کارکنان وجود دارد. هدف توسعه کارکنان بالندگی و رشد نیروی انسانی از طرق مختلف (از جمله آموزش ضمن خدمت) می باشد؛ بنابراین توسعه کارکنان ، رشد- محور است اما هدف آموزش ضمن خدمت کارکنان بهبود عملکرد کارکنان و سازمان از طریق رفع کاستیها و نواقص موجود در عملکرد آنان می باشد (هس[۱۴]،۱۹۸۹ ). بنابراین آموزش ضمن خدمت عموما مساله – محور یا مشکل- محور است؛ بدین معنا که با شناسایی مسائل و مشکلات موجود در عملکرد افراد و در راستای اجرای وظایف محوله، آموزشهای خاصی به افراد ارائه می شود تا نواقص موجود برطرف گردد با این همه باید خاطر نشان شود که توسعه کارکنان بدون آموزش ضمن خدمت فاقد اثر بخشی لازم است (فتحی و اجارگاه، ۱۳۸۴).
به همین سان آموزش ضمن خدمت با آموزش حین اشتغال یا آموزش ضمن کار تفاوت دارد. آموزش ضمن خدمت مفهومی وسیعتر از آموزش ضمن کار می باشد و به کلیه آموزشهایی که افراد در طول دوران خدمت در سازمان و حتی در برداشت گسترده تر برای دوران بازنشستگی طی می نمایند، اطلاق می گردد ( قبادی، ۱۳۷۲) ، در حالی که آموزش حین اشتغال با آموزش ضمن کار به آن دسته از آموزشهایی اطلاق می شود که فرد ضمن کار معین، با روشها و فنون اجرای آن کار آشنا می گردد، به عبارت دیگر آموزش ضمن کار یکی از روش های آموزش ضمن خدمت است که ماهیت علمی و کاربردی دارد(پیترز[۱۵]،۱۹۹۷).
۲-۲-۴-۲ آموزش ضمن خدمت در سایر کشورها
آموزش ضمن خدمت در مفهوم سنتی، که به معنای انتقال مجموعه ای از مهارتها و فنون به شکل استاد- شاگردی است، سابقه بسیار طولانی دارد(یونسکو[۱۶]، ۱۹۸۸). آنچه موجبات توجه بنیادی به آموزش ضمن خدمت به مفهوم جدید را ایجاد و تسهیل کرد، گستره تغییر و تحولاتی بود که دستاوردهای مهمی بخصوص در قلمرو فناوری به همراه داشت. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که توجه به نارسایی های آموزش ضمن خدمت سنتی و لزوم تجدید ساختار آموزش کارکنان امری است که عموماّ با انقلاب صنعتی پا گرفت وپس از آن توسعه یافته است.
علاوه بر این، انقلاب علمی و فنی که از اوایل قرن بیستم آغاز شد، تاثیر عظیمی بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی گذاشت و تغییر و تحولات عمیقی را در زمینه اقتصاد، فناوری و علوم به ارمغان آورد. این تغییر وتحولات نیازمند آن بود که آموزش وپرورش به معنای اعم، و آموزش نیروی انسانی به معنی اخص مورد تجدید نظر قرار گیرد. توسعه اقتصادی نیازمند کارگران آموزش دیده بود. با وجود این، آموزش و پرورش در این دوران به طور عمده معطوف به تحصیلات ابتدایی بوده است، زیرا قبل از این شرایط، به کارگرانی که دارای تحصیلات عالی باشند، نیاز اندکی وجود داشت وحتی مشاغل نیز پیچیدگی معاصر را نداشتند. معمولا صنعتگران بر صنایع حکمفرما بودند و در ممالک توسعه یافته نیز این افراد رموز صنعتی را برای خود حفظ میکردند و آنچه را در کوران تجربه آموخته بودند از نسلی به نسل دیگر منتقل میکردند (یونسکو، ۱۹۸۹) طبیعی است در چنین شرایطی تحصیلات رسمی ابتدایی برای ورود به مشاغل کافی بود و آموزش های ضمن خدمت نیز با ماهیت استاد- شاگردی می توانست افراد را با مهارتهای مورد نیاز آشنا سازد.
در قرن نوزدهم عکس وضعیت حاضر اتفاق افتاد. دهه های بعد گواهی بودند بر تغییرات بنیادی کمی و کیفی. انقلاب علمی و فنی در تاریخ انسان با توجه به میزان اکتشافات و ابداعاتش بی سابقه بود. این امر تا بدان حد بود که نوآوری های فناوری دیروز در موزه اشیاء کهنه و منسوخ امروز به نمایش در می آمد
( همان).
صنعت خودکار شد و بر رایانه ها، رباط ها، بیوتکنولوژی و شیوه های جدید ذخیره انرژی مبتنی گشت بدین ترتیب در قرن بیستم حمل ونقل و ارتباطات بهبود یافت و علم وفناوری مبدل به یک مسئله
بین المللی گردید؛ زیرا اگر کشفی در یکی از کشورها صورت می گرفت، به سرعت در سایر کشورها استفاده می شد.
تجدید ساختار اقتصادی که به وسیله انقلاب عملی و فنی ایجاد شده بود،به تحولات قابل ملاحظه ای در مشاغل، فنون وآموزش نیروی انسانی منتهی گردید. در۱۹۶۰تعداد افراد تحصیل کرده در شوروی ۳۵۴۵۰۰۰ نفر بوده است که در مشاغل مختلف مشغول به کار بوده اند، در ۱۹۷۰ در ایالات متحده آمریکا از هر هفت کارگر، یک نفر مدرک دانشگاهی داشته است و بدین ترتیب به تدریج دارا بودن تحصیلات عالی از مهمترین مشخصه ها و شرایط اشتغال در مشاغل گوناگون( در کشورهای چکسلواکی، فرانسه، آلمان ،ژاپن و سایر کشورهای توسعه یافته ) گردید (هس، ۱۹۸۹).
تداوم روند استخدام کارگران و افراد ماهر و (دارای تحصیلات عالی) ، به تدریج استفاده از کارگر ماهر در بخش های مختلف اقتصادی را تقویت نمود و آموزش نیروی انسانی در ضمن کار ضرورت گرداند.در گذشته فوت و فن اجرای کارها به طور خود به خودی و سنتی و عمدتاً از پدر به فرزند منتقل می شد و دلیل این امر آن بود که ابزارها و وسایل مورد استفاده در مشاغل مختلف به وسیله خود افراد و صنعتگران ساخته می شد. اما تولیدات جدید، دیگر ارتباطی به صنعتگران سنتی نداشت و به همین دلیل دیگر
تجربه ای وجود نداشت که از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. به این ترتیب آموزش نیروها جانشین آموزش خود به خودی و سنتی شد.
روند استفاده از نیروهای ماهر و تلاش برای بهنگام سازی آنان در زمینه هایی نظیر کشاورزی، آموزش و پرورش، خدمات پزشکی، فرهنگی، اداری و مانند آن به وجود آمد. در این جریان برخی از مشاغل سنتی و بدنی به کلی از بین رفتند و برخی دیگر بسیار محدود شدند، اما نتیجه عبارت بود از اینکه آموزش خود به خودی مهارتها و فنون جایگاه خود را به آموزش سازمان یافته قبل از خدمت و مهارت آموزی ضمن کار بسپرد.
همان طور که ملاحظه می شود جرقه اصلی توجه به آموزش نیروی انسانی از زمان موج پیشرفت های عظیم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت، اگر چه ریشه آن در دهه ها و قرون قبل یافت می شود. این تحولات نه تنها شرایط لازم برای ورود به مشاغل مختلف را دگرگون ساخت، بلکه موجب شد بخشهای مختلف اقتصادی و اجتماعی مدارک تحصیلی بالاتری را شرط ورود به مشاغل قرار دهند(ورودهال[۱۷]، ۱۳۷۴).
آموزش نیروی انسانی در ضمن کار نیز مورد توجه خاص قرار گرفت. بررسی سیر تحول سازمانها در ممالک توسعه یافته نیز بر این ادعا صحه می گذارد که رمز موفقیت این سازمان ها، توجه ویژه به تحصیلات، بازآموزی و آموزشهای تخصصی در حین کار بوده است. بنابراین در قرن بیستم آموزش ضمن خدمت در بسیاری از ممالک توسعه یافته شکل گرفته، در نیمه دوم نهادینه گردید. اینک برخی از تحولات در این زمینه در کشورهای مختلف جهان را مرور می کنیم.

نظر دهید »
دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با بررسی تاثیر روش ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

بنت[۸]و همکارانش(۲۰۰۵ ) نیز معتقد است که برنامه های درسی شیمی طوری تنظیم شده اند که روش تدریس معمول آنها، بیشتر روش دیکته ای است. در این روش معلم سخنرانی می کند و دانش آموزان چیزهایی را گوش می دهند یا یادداشت می کنند. در بیشتر بحث های کلاسی، معلم سخنران اصلی است و به تفاوت های فردی دانش آموزان در کلاس درس کمتر توجه می شود. تعامل بین معلم و دانش آموزان بیشتر به این صورت است که اغلب معلم سؤال هایی را می پرسد و دانش آموزان جواب هایی را مطرح می کنند. در ادامه، معلم جواب را تایید و یا تکذیب کرده و نهایتاً جواب درست را می گوید. در این حالت مشاهده می شود که دانش آموزان نقش اندکی در فرایند یادگیری در کلاس درس دارند و احتمال غیر فعال شدن آنها بیشتر است.
پژوهشگران زیادی در سرتاسر دنیا مشغول انجام پژوهش و ارائه راهکارهای کاربردی برای تسهیل و تسریع فرایند یاددهی- یادگیری اثربخش شیمی هستند. در ایران نیز علم شیمی به عنوان یکی از مهمترین شاخه های علوم تجربی و از سوی دیگر به خاطر اهمیتی که به واسطه وجود منابع غنی نفت،گاز و مواد معدنی بسیاری همچون: سنگهای معدنی سرشار از مس، آهن، سرب و روی و … دارد؛ هم چنین به علت پیشینه تاریخی و تمدن میهن ایرانی- اسلامی و سهم بزرگی که در بنیاد نهادن و گسترش علم شیمی داشته است، ضرورت توجه به آموزش اثربخش این علم را در بین جوانان کشورمان یادآور می شود(بدریان، هنرپرور، ناصری آذر۱۳۸۹، ص ۱۰۹) .

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

با وجود فناوری های جدید و فراهم شدن فرصت های مناسب در جهت کمک به استعدادها وعلایق شخصی دانش آموزان ، متأسفانه در عمل معلمان شیمی نتوانسته اند نقش مستقیمی در رشد دانش و تکنولوژی داشته باشند. چرا که فراگیران به تنهایی و بدون آمادگی ذهنی، که وظیفه یک معلم است، نمی توانند در قرن ۲۱ نقش خود را در علوم و تکنولوژی ایفا کنند( نگبو ، ۲۰۰۶ ). حال با توجه به اینکه فقر فکری فراگیران را می توان نتیجه حاکمیت روش های سنتی تدریس سخنرانی دانست ( شعبانی ، ۱۳۸۵). ضروری است از روش های فعال و نوین تدریس به خوبی استفاده نمود تا موجب خدمات و پیشرفت های بسیاری در عرصه آموزش و یادگیری گردد.
محتوای کتاب های درسی از ارائه آخرین یافته ها و اطلاعات علمی ناتوان هستند و معلمان و دانش آموزان از منابع اطلاعاتی گوناگونی از جمله رسانه های جمعی و ارتباطی به کسب اطلاعات علمی نایل می شوند. استفاده از فن آوری های نوین مانند پست الکترونی، شبیه سازی و آزمایشگاه مجازی در روش های فعال تدریس و ترکیب شیوه های آموزش، امکان یادگیری سریع و جذاب دروس را برای دانش آموزان با تفاوت های فردی و استعدادها و قابلیت های مختلف فراهم می آورد. کاوشگری گروهی در آزمایشگاه امکان کشف مفاهیم و ساختن و عمق بخشیدن به مفاهیم را فراهم می نماید. حال باتوجه به اینکه آموزش شیمی به صورت فعال فناورانه تمام اهداف آموزشی نوین را پوشش می دهد بومی نمودن این روش تدریس شیمی در ایران و بررسی اثرات آن بر یادگیری و یادداری دانش آموزان ومعرفی آن به سایر دبیران ضروری به نظر می رسد.
۱-۴- اهداف پژوهش :
۱-۴-۱- هدف اصلی پژوهش :
بررسی تأثیر روش تدریس فعال فناورانه (TEAL ) بر یادگیری و یادداری درس شیمی دانش آموزان دوره متوسطه
۱-۴-۲- اهداف فرعی پژوهش :

    • بررسی تأثیر روش تدریس فعال فناورانه (TEAL ) بر یادگیری درس شیمی دانش آموزان دوره متوسطه
    • بررسی تأثیر روش تدریس فعال فناورانه ( TEAL ) بر یادداری درس شیمی دانش آموزان دوره متوسطه

۱-۵- فرضیات پژوهش :
۱-۵-۱- فرضیه اصلی پژوهش :
میان میزان یادگیری و یادداری درس شیمی از طریق روش تدریس فعال فناورانه (TEAL) و روش معمول (سخنرانی ) تفاوت معنی دار دیده می شود.
۱-۵-۲- فرضیه های فرعی پژوهش :
میان میزان یادگیری درس شیمی از طریق روش تدریس فعال فناورانه ( TEAL ) و روش معمول (سخنرانی ) تفاوت معنی دار وجود دارد.
میان میزان یاداری درس شیمی از طریق روش تدریس فعال فناورانه ( TEAL ) و روش معمول (سخنرانی ) تفاوت معنی دار وجود دارد.
۱-۶- قلمرو پژوهش
قلمرو موضوعی : موضوع این پژوهش بررسی تأثیر روش تدریس فعال فناورانه (TEAL ) بر یادگیری و یادداری درس شیمی دانش آموزان دوره متوسطه می باشد.
قلمرو مکانی : این پژوهش در دبیرستان های شهر ایوان غرب انجام شده است.
قلمرو زمانی : دوره زمانی پژوهش از اسفند ماه سال ۱۳۹۲ الی مرداد ماه سال ۱۳۹۲ می باشد.
۱-۷- تعاریف مفهومی و عملیاتی
۱-۷-۱- تعاریف مفهومی
۱-۷-۱-۱- تدریس: تدریس عبارت است از تعامل یا رفتار متقابل معلم وشاگرد ، بر اساس طراحی منظم و هدفدار معلم برای ایجاد تغییر در رفتار شاگرد (شعبانی، ۱۳۸۴).
۱-۷-۱-۲ روش تدریس : روش تدریس عبارت است از راه منظم، باقاعده و منطقی برای ارائه درس (صفوی، ۱۳۸۷، ص ۹۱).
۱-۷-۱-۳- روش تدریس فعال فناورانه( TEAL ): استفاده از ترکیب روش تدریس کاوشگری گروهی در آزمایشگاه و شبیه سازی(یا استفاده از فیلم، اینترنت، انیمیشن یا تصویر سه بعدی بنا به ضرورت تدریس ) و سخنرانی کوتاه در موقعیت های مختلف( بنا به ضرورت ) روش تدریس فعال فناورانه (TEAL) می باشد. در این روش، کلاس و آزمایشگاه از هم جدا نیست و با بهره گرفتن از پست الکترونیکی می توان برای هر دانش آموز ، با توجه به تفاوت های فردی آنان ، تکالیف خاصی را معین نمود(بلچر[۹]، ۲۰۰۵). این روش تدریس در زمره روش های فعال تدریس می باشد.
۱-۷-۱-۴- یادگیری: یادگیری ایجاد تغییر نسبتا پایدار در رفتار بالقوه ی یادگیرنده ، مشروط بر آنکه این تغییر بر اثراخذ تجربه رخ دهد(سیف، ۱۳۷۰،ص۴۸).
از نظر گانیه یادگیری تغییری است که در توانایی انسان ایجاد می شود و برای مدتی باقی می ماند و نمی توان آن را به سادگی به فرایند های رشد و نمو نسبت داد(سیف، ۱۳۷۰، ص۴۸).
۱-۷-۱- ۵- یادداری: عبارت است از طول مدت نگهداری اطلاعات در حافظه که نشان دهنده مدت زمان به خاطر سپاری مطالب پس از ارائه آنها می باشد( اسکندری،۱۳۸۴، به نقل از جعفری لاهیجانی، ص۹).
۱-۷-۲- تعاریف عملیاتی
۱-۷-۲-۱- روش تدریس فعال فناورانه: دانش آموزان درگروههای چهار نفره مباحث درسی را از طریق روش کاوشگری در آزمایشگاه و باتعامل می آموزند، وسایل لازم برای انجام آزمایش در اختیار آنها قرار می گیرد. در مواقع لزوم یک سخنرانی کوتاه برای هدایت و جمع بندی موارد به کار می رود . از رایانه و لوح های فشرده برای شبیه سازی و انجام آزمایشهای مجازی استفاده می شود و برای ارزشیابی و انجام تکالیف از امکانات رایانه و پست الکترونیک استفاده می گردد.
۱-۷-۲-۲- یادگیری: منظوراز یادگیری در این پژوهش نمرات حاصل از آزمون محقق ساخته (پس آزمون یادگیری) در ارتباط با مبحث محلول ها از کتاب شیمی سال سوم دبیرستان است.
۱-۷-۲-۳- یادداری: منظور از یادداری در این پژوهش نمرات حاصل از آزمون محقق ساخته (پس آزمون یادداری) است که فرم موازی پیش آزمون و پس آزمون یادگیری می باشد و سه هفته پس از آزمون اول به اجرا در آمد.
فصل دوم :
ادبیات پژوهش
۲-۱- مقدمه
این فصل از دو بخش مبانی نظری و مروری بر پژوهش های انجام شده، تشکیل شده است.
در چند سال اخیر فناوری اطلاعات و ارتباطات توانسته است در بیشتر واحدهای درسی دانشگاهی و مدارس وارد شود و مزیت های آموزشی زیادی از خود نشان دهد .تعداد زیادی وب سایت با عنوانها و موضوع های مرتبط با حیطه های مختلف علوم تجربی توسط معلمان پایه گذاری شده اند. یادداشت های سخنرانی، پروژه های داده شده به عنوان تکلیف ، نرم افزارهای ویژه شبیه سازی ، انواع فعالیت های خود ارزشیابی، تالارهای گفتمان و ارتباط با معلمان و کتاب های الکترونیکی متعددی در رابطه با علوم مختلف در شبکه های اینترنتی قابل دسترس می باشند( باراک[۱۰]،۲۰۰۷، ص ۳۱).
فن آوری های اطلاعات و ارتباطات توانایی گردآوری، سازمان دهی، ذخیره سازی و بازتاب اطلاعات در قالب صوت، تصویر، متن های نوشتاری و عددی را دارا هستند. این فن آوری ها می توانند در ایجاد محیط های جدید یادگیری و برقرای ارتباط های تعاملی، و همچنین به کارگیری الگوهای آموزشی مجازی نقش مهمی ایفا کنند(بدریان، هنرپرور، ناصری آذر۱۳۸۹، ص ۱۰۳).
هنرپرور و بدریان(۲۰۰۸) معتقدند که در برنامه درسی شیمی مبتنی بر فن آوری اطلاعات و ارتباطات، می توان جهت تسهیل و تسریع فرایند یاددهی و یادگیری ، از ابزارهای چند رسانه ای تعاملی و نیز محیط های مجازی مبتنی بر شبکه استفاده کرد . محیط های مجازی می توانند دارای بخش های مختلفی از جمله تالار گفتمان برخط[۱۱]، کتابخانه الکترونیکی، فعالیت های فوق برنامه مبتنی بر فعالیت های پژوهشی و کاوشگری، نرم افزارهای شبیه سازی مولکولی، ارزشیابی مستمر و پایانی، بانک سؤالات تشریحی و چند گزینه ای و نیز آزمایشگاه مجازی بوده و نقصان های موجود در سامانه آموزشی مدارس را بر طرف نماید.
در این فصل پس از بیان مسأله و ضرورت پژوهش، اهداف پژوهش آورده شده است، سپس به بیان فرضیات پرداخته شده و در آخر نیز قلمرو پژوهش و تعاریف متغیرهای پژوهش ذکر شده است.
۲-۲- مبانی نظری
۲-۲- ۱- تعریف یادگیری
تعاریف متعددی از یادگیری ارائه شده است از جمله گانیه[۱۲] یادگیری را چنین تعریف می کند: یادگیری تغییری است که در توانایی انسان ایجاد می شود و برای مدتی باقی می ماند و نمی توان آن را به سادگی به فرایند های رشد و نمو نسبت داد(سیف، ۱۳۷۰، ص۴۸).

نظر دهید »
نگارش پایان نامه در مورد اجرای احکام و اسناد توسط اشخاص ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

بند دوم: تحلیل بر پایه نظریه تبدیل تعهد
مطابق ماده ۲۹۲ ق.م «تبدیل تعهد در موارد ذیل حاصل می شود:
وقتی که متعهد و متعهد له به تبدیل تعهد اصلی به تعهد جدیدی که قائم مقام آن می شود به سببی از اسباب تراضی نمایند در این صورت، متعهد نسبت به تعهد اصلی بری می شود.
وقتی که شخص ثالث با رضایت متعهد له قبول کند که دین متعهد را ادا نماید.
وقتی که متعهد له ما فی الذمه متعهد را به کسی دیگر منتقل کند».
آن چه که به بحث ما ارتباط پیدا می کند تبدیل تعهد از راه تبدیل مدیون است؛ یعنی آن چه که در بند ۲ ماده مرقوم آمده است. بنابراین سؤالی که به ذهن متبادر می شود این است که آیا می توان دخالت ثالث را در اجرای احکام مدنی بر پایه تبدیل تعهد به اعتبار تبدیل مدیون توجیه نمود؟

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

قبل از پاسخ به سؤال مذکور ابتدا لازم است آثار مترتب بر این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم. همان گونه که از مفاد ماده ۲۹۲ ق.م مشخص است در تبدیل تعهد به اعتبار تبدیل مدیون با تحقق تراضی و توافق بین ثالث و متعهد له، شخص متعهد از دینی که بر عهده داشته است بری می شود و تراضی او در تبدیل تعهد نقشی ندارد، اما در اجرای محکوم به یا تعهد از ناحیه شخص ثالث علی الاصول محکوم علیه یا متعهد از تعهدی که به عهده اش می باشد بری نمی شود بلکه ذمه او نیز مشغول باقی خواهد ماند.
حال به سؤال مطروحه بر می گردیم و در مورد پاسخ آن باید بیان کنیم که هر گاه تراضی شخص ثالث با محکوم له یا متعهد به طور صریح حکایت از تبدیل تعهد و سقوط تعهد محکوم علیه یا متعهد کند باید به مفاد توافق آنان احترام گذاشت و احکام تبدیل تعهد را بر آن مترتب کنیم، لیکن در صورتی که طرفین به صراحت بر سقوط تعهد محکوم علیه یا متعهد توافق نکنند، نظر به این که اصل بر این است که ذمه محکوم علیه و متعهد سند تا زمان اجرای حکم یا مفاد سند مشغول باقی خواهد ماند، لذا حتی با ورود ثالث نیز باید هم چنان محکوم علیه و متعهد سند را متعهد بدانیم تا زمانی که حکم یا مفاد سند اجرا شود و در مورد متعهد سند همانطور که در بند قبلی بیان شد علی رغم معرفی مال از ناحیه ثالث چون بر اساس ماده ۲۵ آئین نامه متعهدله حق درخواست بازداشت اموال متعهد را در صورت امکان فروش آسانتر دارد، بر این اساس تبدیل تعهد و بری شدن ذمه متعهد علی رغم معرفی مال از ناحیه ثالث تا زمان اجرای کامل تعهد از ناحیه ثالث منتفی است.
از بررسی مجموعه نظریات مطروحه پیرامون ماهیت عمل حقوقی می توان این گونه نتیجه گرفت که علی الاصول آن چه که از ناحیه ثالث در اجرای احکام مدنی و اجرای ثبت در جهت اجرای حکم و اجرای سند صورت می گیرد ایقاع است، ایقاعی که جنبه تضمینی برای محکوم له و متعهدله نسبت به وصول محکوم به و متعهدبه دارد و موجب رهایی محکوم علیه و متعهد از آن چه که بر عهده اش می باشد نخواهد شد، لیکن این امر مانع از آن نخواهد شد که در صورت تراضی طرفین با ثالث به طور صریح، موجبات تحقق عقد حواله و یا تبدیل تعهد را فراهم گردد، بنابراین در صورت احراز این اعمال حقوقی راهی جز گردن نهادن به آن ها وجود نخواهد داشت، اگر چه اصل این می باشد که اقدام ثالث، ایقاعی در جهت تضمین وصول محکوم به است.
بدیهی است در صورت توافق بر تبدیل تعهد یا وقوع عقد حواله مفاد حکم و سند اجرا شده تلقی میگردد و وظیفه مقامات اجرای احکام و اجرای اسناد به اتمام می رسد، و در صورتی که متعهد جدید در عقد حواله یا در تبدیل تعهد از اجرای تعهد خودداری نماید بر اساس نوع تعهد، متعهدله حق رجوع به دادگاه یا اجرای ثبت خواهد داشت، در این صورت پرونده اجرائی دیگری متعاقب صدور حکم و اجرائیه جدید از دادگاه یا اجرائیه از اجرای ثبت تشکیل و به جریان خواهد افتاد.
مبحث دوم: تکالیف اشخاص مختلف در جریان اجرای احکام و اسناد توسط ثالث
موضوع این مبحث پیرامون بررسی تکلیف مقامات اجرای احکام مدنی، اجرای ثبت، شخص محکوم له، متعهدله، محکوم علیه، متعهد و حتی اشخاص ثالث ذی نفع در خصوص اقدام شخص ثالثی که در جهت اجرای حکم اقدام می کند، می باشد، به ترتیب این موضوعات را مورد بررسی قرار می دهیم.
گفتار اول: تکالیف مقامات اجرای احکام و اجرای اسناد پیرامون اقدام شخص ثالث
در این خصوص نخستین سؤالی که به ذهن می رسد این می باشد که آیا با اعلام اراده شخص ثالث پیرامون اجرای حکم و یا موضوع سند مقامات اجرای حکم و اجرای ثبت مکلف به قبول آن می باشند و باید از این امر استقبال کنند یا این که تکلیفی در این خصوص ندارند؟
در پاسخ به سؤال مطروحه باید بین دو حالتی که مال محکوم علیه یا متعهد توقیف شده و یا توقیف نگردیده قائل به تفکیک قائل شد و همچنین تکلیف مقامات اجرای احکام تکلیف مقامات اجرای ثبت را به طور جداگانه در دو بند مورد بحث قرار می دهیم
بند اول: تکالیف مقامات اجرای احکام
حالت نخست: چنانچه در حالتی که مالی از محکوم علیه توقیف نشده است و یا در حال توقیف است شخص ثالث پیشنهاد اجرای حکم را می کند، در این فرض اجرای احکام به نظر ما بر اساس تبصره ماده ۳۴ ق.ا.ا.م مکلف به قبول پیشنهاد ثالث است و باید به وسیله مال معرفی شده از ناحیه ثالث اقدامات لازم را جهت وصول محکوم به انجام دهد، این تکلیف از آن جهت واجد آثار می باشد که در دایره اجرای احکام به دلیل عدم دسترسی به مالی از محکوم علیه و با درخواست شخص محکوم له امکان اعمال ماده ۲ قانون اجرای محکومیت های مالی جهت حبس محکوم علیه وجود دارد و در صورت درخواست محکوم له در صورت معسر نبودن محکوم علیه اجرای احکام توسط دادگاه اقدام به جبس محکوم علیه تا اثبات اعسار یا پرداخت محکوم به خواهد نمود، در این فرض است که با معرفی مال از ناحیه ثالث باید دایره اجرای احکام را بر بر اساس تبصره ماده ۳۴ ق.ا.ا.م مکلف به قبول پیشنهاد ثالث جهت اجرای حکم دانست، منتهی این موضوع را باید کاملاً در نظر داشت که هر مالی علی الاصول قابل بازداشت است مگر این که توقیف و فروش آن مال با مشکلی مواجه باشد، لذا به نظر می رسد هر مالی که از ناحیه محکوم علیه قابل توقیف باشد، از ناحیه شخص ثالث نیز می تواند معرفی و فروخته شود فراتر از آن حتی اموالی که در مورد محکوم علیه به عنوان مستثنیات دین شمرده شده و قابل توقیف نباشد مثل خوددروی شخصی متناسب با شان، چنانچه توسط ثالث معرفی شود امکان توقیف آن خواهد بود چون که ثالث راساً اقدام به معرفی آن نموده است در این صورت الزامی به رعایت مستثنیات دین نمی باشد، کما اینکه چنانچه محکوم علیه یا متعهد سند نیز شخصاً مبادرت به معرفی مای از مستثنات دین نمایند نیز الزامی به رعایت مستثنیات دین نمی باشد..
حالت دوم: اینکه مالی از محکوم علیه توقیف شده باشد که این فرض در مباحث قبل به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت.
در مورد وظایف اجرای احکام دادگاهها این سؤال نیز قابل طرح است که هر گاه محکوم علیه به جهت اعمال ماده ۲ ق.ن.ا.م.م در بازداشت به سر برد، لیکن شخص ثالث اقدام به معرفی مالی در جهت وصول محکوم به نماید، آیا دایره دادگاه مکلف به آزادی محکوم علیه است یا باید بعد از فروش آن مال از طریق مزایده و یا رضایت محکوم له به این امر اقدام نماید؟
در پاسخ به سؤال مذکور توجه به ماده ۲ ق.ن.ا.م.م می توان راه گشا باشد، ماده مرقوم مقرر می دارد: «هر کسی محکوم به پرداخت مالی به دیگری شود چه به صورت استرداد عین یا قیمت یا مثل آن و یا ضرر و زیان ناشی از جرم یا دیه و آن را تأدیه ننماید دادگاه او را الزام به تأدیه نموده و چنان چه مالی از او در دسترس باشد آن را ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده استیفاء می نماید و در غیر این صورت بنا به تقاضای محکوم له، ممتنع را در صورتی که معسر نباشد تا زمان تأدیه حبس خواهد کرد. » بنابراین بر اساس آن قسمت ماده ۲ که مقرر می دارد: «چنان چه مالی از او در دسترس باشد آن را ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده استیفاء می نماید» به صرف دست یابی دادگاه به مالی از محکوم علیه خواه از اموال خود وی باشد یا این که ثالث آن را معرفی کرده باشد، چنانچه ارزش مال پس از ارزیابی تکاپوی پرداخت محکوم به را بنماید دادگاه مکلف به آزادی محکوم علیه خواهد بود و رویه قضائی نیز در دادگاههای مختلف محل خدمت پژوهشگر (استان گلستان) به همین نحو عمل می نماید، بدین صورت که پس از معرفی مال توسط ثالث و احراز مالکیت معرفی کننده بدواً جهت ارزیابی مال اقدام، چنانچه ارزش آن بر اساس نظر کارشناسی تکاپوی محکوم به را بنماید نسبت به توقیف مال و آزادی محکوم علیه از حبس اقدام می شود.
در این فرض اگر مال معرفی شده طبق مواد ۱۳۱ و ۱۳۲ ق.ا.ا.م خریداری نداشته باشد و محکوم علیه نیز از گرفتن آن به عنوان محکوم به امتناع کند آیا محکوم له باز می تواند تقاضای اعمال ماده ۲ ق.ن.ا.ا.م را جهت حبس محکوم علیه نماید؟ سئوالی که قبل از تصویب قانون منع بازداشت بدهکارا مصوب ۱۳۵۲ و همچنین پس از تصویب قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب ۱۳۷۶ دادگاهها با آن مواجه بوده و در تاریخ های مختلف توسط مراجع مختلف به آن پاسخ داده شده است.[۶۱]
از مجموع نظریات مذکور و ظاهر ماده ۱۳۲ ق.ا.ا.م که مقرر نموده: «هر گاه در دفعه دوم هم خریداری نباشد و محکوم له نیز مال مورد مزایده را به قیمتی که ارزیابی شده قبول ننماید آن مال به محکوم علیه مسترد خواهد شد.» می توان به این نظر رسید که با معرفی مال از ناحیه محکوم علیه و یا ثالث به نحوی که بر اساس نظر کارشناسی بهای مال معرفی شده تکاپوی محکوم به را بنماید و عدم فروش آن مال نمی توان محکوم علیه را حبس کرد.
در ادامه باید به این پرسش نیز پاسخ داد که آیا اقدام ثالث نزد مامور اجرای حکم (دادورز) نیز قابل اعمال است؟ یعنی این که هر گاه دادورز (مامور اجرای حکم) در جهت اجرای حکم با معرفی محکوم له قصد توقیف مال یا اموال محکوم علیه را داشت آیا با اعلام آمادگی شخص ثالث مکلف به توقیف مال او می باشد یا این که باید او را به دایره اجرای احکام، نزد قاضی اجرای احکام دلالت کند؟
در ق.ا.ا.م در این خصوص حکمی مشاهده نمی شود، اما از محتوای تبصره ماده ۳۴ ق.ا.ا.م می توان چنین استنباط کرد که مامور اجرای احکام مدنی باید با اعلام اراده ثالث بین دو نوع اموال منقول و غیر منقول در عمل تفکیک کند:
چنان چه آن چه که ثالث معرفی می کند مال منقول بوده و در تصرف شخص ایشان باشد؛ یا در تصرف ایشان نبوده لیکن قرائن و دلایل کافی برای احراز مالکیت او در دست باشد (مثل وجود یک دستگاه خودرو متعلق به ثالث در جلوی منزل وی یا چند دستگاه تلویزیون در مغازه ثالث) در این حال مامور اجرای احکام مکلف به توقیف آن ها می باشد.
اما چنان چه مالی که ثالث معرفی می کند مال غیرمنقول دارای سند مالکیت باشد، به نظر می رسد مامور اجرا راهی جز دلالت ثالث به دایره اجرای احکام ندارد، چرا که این گونه اموال با مکاتبه اداره ثبت توقیف می شود و عملاً امکان اقدام توسط مامور اجرا نخواهد بود. اما اگر مال معرفی شده غیرمنقول فاقد سند مالکیت باشد بر اساس ماده ۱۰۱[۶۲] قانون اجرای احکام مدنی مال مزبور را در صورتی می توان توقیف کرد که شخص ثالث در آن تصرف مالکانه داشته باشد یا به موجب حکم نهایی مالک شناخته شده باشد.
بند دوم: تکالیف مقامات اجرای ثبت
از مفاد مواد ۲۴ و ۲۵ آیین نامه اجرای مفاد اسناد لازم الاجرا استفاده می شود چنانچه ثالث اقدام به معرفی مال بجای متعهد نماید، مقامات اجرای ثبت مکلفند اقدامات لازم جهت توقیف مال معرفی شده و پرداخت محکوم به از آن معمول دارند، اگرچه مالی که از ثالث معرفی می شود از ناحیه وکیل ثالث که میتواند خود متعهد نیز باشد به عمل آمده باشد در این صورت با معرفی مال از ناحیه ثالث، مقامات اجرای احکام حق توقیف اموال متعهد را نخواهد داشت مگر اینکه مالی که از متعهد معرفی می شود آسانتر به فروش برسد، و چنانچه مالی که از متعهد معرفی می شود امکان فروش آسانتر داشته باشد، مامورین اجرای ثبت مکلف به توقیف مال متعهد و رفع بازداشت از مال ثالث خواهند بود.
چنانچه هنگام معرفی مال توسط ثالث مالی از ناحیه متعهد توقیف و یا در شرف توقیف باشد از مفهوم ماده ۲۵ آیین نامه می توان استفاده کرد که چنانچه مالی که توسط ثالث معرفی می شود از نظر فروش آسانتر باشد می توان اقدام به توقیف مال ثالث نموده و از مال متعهد رفع توقیف کرد.
تکلیف بعدی مامورین اجرای ثبت در مورد عدم پذیرش انصراف ثالث پس از معرفی مال و بازداشت آن می باشد، بدین صورت که چنانچه ثالث بجای متعهد اقدام به معرفی مال نماید و این اقدام منجر به بازداشت مال معرفی شده از ناحیه ثالث گردد و پس از آن ثالث درخواست رفع بازداشت از اموال خود نماید و اعلام نماید از درخواست خود منصرف شده است مامورین اجرای ثبت این درخواست وی را به جهت بازداشت قبلی نمی توانند مورد پذیرش قرار دهند.
تا قبل از انتشار آگهی مزایده مال معرفی شده از ناحیه متعهد یا ثالث، اگر متعهد له مال دیگری برای استیفای طلب خود معرفی نماید در صورتی که وصول طلب از مال معرفی شده جدید آسانتر باشد در این صورت مال معرفی شده جدید بازداشت و ارزیابی و معادل آن از اموال بازداشت شده سابق رفع توقیف خواهد شد.
بدیهی است مقامات اجرای احکام بر اساس قانون اجرای احکام مدنی ومقامات اجرای اسناد بر اساس آئین نامه اجرای مفاد اسناد لازم الاجرا پس از معرفی مال توسط ثالث مکلف به انجام سایر اقدامات قانونی شامل ارزیابی، آگهی مزایده و به مزایده گذاشتن مال معرفی شده وپرداخت وجه حاصل از مزایده در حق محکوم له و متعهد له و دریافت هزینه ی اجرایی از محل مال معرفی شده خواهند بود و چنانچه مازادی از مال یا وجه حاصل از فروش بماند مکلف به استرداد آن به ثالث صاحب مال خواهند بود .
گفتار دوم: نقش محکوم علیه و متعهد در خصوص اقدام شخص ثالث
در بحث ماهیت عمل حقوقی، گفته شد که علی الاصول اراده محکوم علیه و متعهد در وقوع عمل حقوقی از ناحیه ثالث هیچ اثری ندارد، لذا اراده آنها در وقوع عمل حقوقی موثر نیست و نمی تواند مانع تحقق آن گردد، چنان که نمی تواند آن چه را که واقع شده است را به هم زند و نیز توضیح دادیم که در پاره ای از موارد نادر اراده محکوم علیه می تواند در قالب عقد حواله یا تبدیل تعهد متبلور شود.
بی شک شخص ثالث بعد از وقوع عمل حقوقی و اجرای حکم و یا اجرای سند در صورتی که اجازه معرفی مال و پرداخت دین و انجام عمل را از محکوم علیه اخذ کرده باشد این اختیار را دارد که به محکوم علیه و یا متعهد سند رجوع کند، و در این صورت محکوم علیه و متعهد مکلف به بازپرداخت آنچه که ثالث در مقام اجرای حکم یا سند پرداخته است خواهند بود، بنابراین اگر ثالث بدون کسب اجازه محکوم علیه یا متعهد اقدام به چنین امری نماید، شاید نتواند به جهت آن چه که پرداخت نموده است به محکوم علیه یا متعهد سند مراجعه نماید، مگر آن که طلب محکوم له یا متعهدله را در برابر معرفی مال انتقال بگیرد که در این صورت قائم مقام آنها شده و حق رجوع به محکوم علیه یا متعهد سند را حسب مورد اقدام خود خواهد داشت[۶۳]. البته این امر باید با طرح دعوی و اثبات موضوع به طرفیت محکوم علیه یا متعهد درخواست شود.
گفتار سوم: نقش محکوم له و متعهد له پیرامون اقدام شخص ثالث
نقش محکوم له و متعهدله را در این مورد باید در دو فرض مورد بررسی قرار داد:
فرض اول ناظر به جایی است که محکوم به یا متعهدبه مال باشد و شخص ثالث اقدام به معرفی مالی به جای محکوم علیه یا متعهد می نماید، در این حالت اگر محکوم به یا متعهدبه عین معین باشد، بی شک اقدام شخص ثالث معتبر نمی باشد، مگر این که محکوم له یا متعهدله در این مورد رضایت داشته باشد یا موضوع مشمول ماده ۴۶ ق.ا.ا.م[۶۴] یا ۲۹[۶۵] آئین نامه اجرای مفاد اسناد لازم الاجرا باشد یعنی مال مزبور تلف شده باشد یا به آن دسترسی نباشد. در این حال محکوم له و محکوم علیه متهدله و متعهد در مورد قیمت مال با هم تراضی کرده باشند و یا دادگاه قیمت مال را تعیین کرده باشد، و متعهدله هم بهای روز اجراء تعهد را که به وسیله کارشناس رسمی با دستور رئیس تعیین میگردد خواسته باشد، در این موارد و هم چنین مواردی که محکوم به مال کلی باشد می توان اقدام ثالث را معتبر دانست، در اینجابا توجه به این که هدف محکوم له و متعهدله رسیدن به محکوم به است نمی توانند با اقدام ثالث مخالفت نمایند و مانع تحقق عمل حقوقی صورت گرفته از ناحیه ثالث گردند.
در فرضی که محکوم به عمل است، گفته شد که در انجام عمل، یا مباشرت محکوم علیه یا متعهدله شرط می باشد یا این که شرط نیست، اگر مباشرت آنها در انجام عمل شرط باشد، دخالت ثالث تنها زمانی متصور است که محکوم له یا متعهد له از این شرط بگذرد. اما اگر مباشرت محکوم علیه یا متعهدله در انجام عمل محکوم به شرط نباشد، امکان دخالت ثالث وجود دارد بدون این که محکوم علیه یا متعهدله بتواند مانع آن گردد، چرا که قبلاً گفتیم که عمل حقوقی صورت گرفته از ناحیه ثالث علی الاصول ایقاع است مگر این که با تراضی طرفین در قالب عقد حواله یا تبدیل متعهد جای گیرد.
مبحث سوم: چگونگی تعیین تکلیف در مورد اعتراض اشخاص بابت اقدام ثالث
گفته شد که در اجرای احکام مدنی و اجرای ثبت به جهت این که هدف وصول محکوم به می باشد، پیرامون دخالت ثالث ممانعت چندانی به عمل نمی آید مگر این که قانوناً امکان دخالت ثالث وجود نداشته باشد، هم چنین بیان شد که شخص ثالث می تواند هم در جایی که محکوم به یا موضوع سند مال باشد و هم جایی که محکوم به یا موضوع سند عمل است، دخالت کند.
اما مسأله ای که مطرح می شود در فرضی است که محکوم به یا موضوع سند مال است و شخص ثالث اقدام به معرفی مالی در جهت وصول آن می نماید در این حالت ممکن است شخص دیگری پیدا شود که ادعای حقی نسبت به مال معرفی شده از ناحیه ثالث بنماید در این خصوص تکلیف قضیه را چگونه باید حل کرد؟ آیا دایره اجرای احکام باید طبق مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م[۶۶] و اجرای ثبت بر اساس مواد ۶۲، ۶۶، تبصره ماده ۸۰ ، ماده ۹۰، و ۹۶ آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا موضوع را فیصله دهد یا این که مواد مذکور ناظر به جایی است که مالی به عنوان مال محکوم علیه یا متعهدله توقیف شود و شخص ثالث ادعای حقی نسبت به آن نماید نه این که مالی از شخص ثالث دخالت کننده در اجرای حکم یا سند توقیف شود. بنابراین در این فرض اجرای احکام و اجرای ثبت باید اقدام به رفع توقیف مال و تحویل آن به ثالث نماید و شخص ذی نفع مدعی را به طرح دعوی در محاکم ارشاد نماید؟
پاسخ به سؤال مذکور نیازمند تحلیل دقیق موضوع دارد. در طول مقاله بارها تاکید کرده ایم که عمل صورت گرفته از ناحیه شخص ثالث علی الاصول ایقاع است و چنان که دیدیم اصل لزوم قراردادها، در ایقاع نیز جریان می یابد ضمن این که گفتیم دایره اجرای احکام و اجرای ثبت با رعایت ق.ا.ا و آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا زمانی اقدام به توقیف مال معرفی شده از ناحیه ثالث می نماید که مال معرفی شده یا مال منقول بوده و در تصرف ثالث باشد یا این که امارات و قرائنی دال بر مالکیت ثالث وجود داشته باشد. اگر مال معرفی شده، غیرمنقول باشد باید یا به نام ثالث ثبت شده یا به او به یکی از طرق قانونی منتقل گردیده باشد و یا اگر فاقد سند مالکیت باشد در تصرف مالکانه ثالث باشد.
بنابراین با توجه به این که با توقیف مال معرفی شده از ناحیه ثالث حقی نسبت به مال مزبور برای محکوم له و متعهدله ایجاد می شود، درست مثل این که مال محکوم علیه یا متعهد توقیف گردیده باشد، لذا اجرای احکام و اجرای ثبت مجاز به رفع توقیف نمی باشد و مکلف است تکلیف قضیه را طبق مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م و اجرای ثبت بر اساس مواد ۶۲، ۶۶، تبصره ماده ۸۰ ، ماده ۹۰، و ۹۶ آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا موضوع را فیصله دهد. یعنی اگر نسبت به مال منقول یا غیرمنقول یا وجه نقد توقیف شده شخص ثالثی [منظور ثالث ذی نفع] اظهار حقی بنماید که ادعای او مستند به حکم قطعی یا سند رسمی باشد که تاریخ آن مقدم بر تاریخ توقیف است، توقیف رفع می شود این فرض ناظر به موردی است که شخص ثالث در حضور مامور اجرای احکام چنین اظهاری بنماید و ادعای خود را نسبت به مال معرفی شده از ناحیه ثالث مطرح می کند اما اگر غیر از این باشد عملیات اجرایی تعقیب می گردد و ذی حق باید برای جلوگیری از عملیات اجرایی و اثبات ادعای خود به دادگاه رجوع کند. در این صورت دادگاه مکلف است طبق ماده ۱۴۷ ق.ا.ا.م به موضوع رسیدگی و رفع اختلاف خواهد کرد.
و محکوم له نیز می تواند با معرفی مال دیگری از محکوم علیه از این همه دردسر رهایی یافته و موجبات اجرای حکم را فراهم نماید، در این فرض رسیدگی به شکایت شخص ثالث نیز موقوف خواهد شد.
از طرفی دیگر ممکن است گفته شود، که فرض مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م و مواد ۶۲، ۶۶، تبصره ماده ۸۰ ، ماده ۹۰، و ۹۶ آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا ناظر به جایی است که مالی به عنوان مال محکوم علیه یا متعهد توقیف می شود و ثالث ادعای حقی نسبت به آن می نماید، لذا موضوع معرفی مال از ناحیه ثالث در جهت اجرای حکم و سند و ادعای ذی نفع دیگری نسبت به آن مال منصرف از مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م و مواد ۶۲، ۶۶، تبصره ماده ۸۰ ، ماده ۹۰، و ۹۶ آئین نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجرا می باشد و لذا با طرح چنین ادعایی اجرای احکام و اجرای ثبت مکلف به رفع توقیف از مال ثالث می باشد و باید منتظر معرفی مال دیگری از محکوم علیه به وسیله محکوم له بماند، این نظر بر اساس استدلال ذکر شده در مورد قبلی قابل پذیرش نمی باشد .
نتیجه گیری
از آن چه که در این پژوهش مورد بررسی قرار دادیم نتایجی به شرح ذیل استنتاج می گردد:
اصل قابلیت پرداخت دین مدیون توسط شخص ثالث در ماده ۲۶۷ قانون مدنی به صراحت مورد پذیرش قرار گرفته است، دخالت ثالث در پرداخت دین مدیون نیازی به اجازه مدیون ندارد، بنابراین می توان گفت عمل حقوقی صورت گرفته از ناحیه ثالث ایقاعی است که تنها به اراده او صورت می گیرد.
در این که اصطلاح «غیرمدیون» مندرج در ماده ۲۶۷ ق.م به هر شخصی به جز خود فرد مدیون تسری می یابد و لذا شامل دائن هم خواهد شد یا عبارت به کار برده را مسامحه شامل شخصی به جز دائن هم بدانیم اختلاف نظر وجود دارد؛ گر چه نظری که شخص ثالث را نیز غیر از مدیون می داند اقوی است.

نظر دهید »
پروژه های پژوهشی در مورد معرفت شناسی دینی از دیدگاه ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۲ـ بساطت وجود: وجود حقیقت بسیطی است که نه جزء دارد ونه جزء چیزی است؛ زیرا غیر از وجود چیزی وجود ندارد.
۳ـ تشکیک وجود: وجود حقیقتی عینی و واحد است. همه افراد وجود دارای حقیقت واحدی هستند که ذاتاً با هم اختلاف ندارند. وجودهای خارجی خواه ضعیف و خواه قوی، خواه علت و خواه معلول، همه مراتب یک حقیقت هستند و برحسب شدت و ضعف مراتب وجودی ـ که از عالیترین مرتبه وجودی آغاز و به پایینترین و ضعیفترین مرتبه ختم میشودـ افراد آن دارای اختلاف هستند. به این معنا وجود حقیقتی است که در عین وحدت، کثرت دارد و در عین کثرت وحدت .
تقریر برهان صدیقین صدرا در اسفار طبق مبانی فوق چنین است:
وجود حقیقت عینی واحد بسیطی است که اختلافی بین افرادش جز به کمال و نقص و شدت و ضعف یا به امور زائد، هماگونه که در افراد ماهیت نوعی وجود دارد، بالذات وجود ندارد. و غایت کمالی است که اتمّی از آن وجود ندارد و متعلق به غیر خودش نیست. نمی توان تمامتر از آن تصورکرد، زیرا هر ناقصی متعلق به غیر خودش است؛ از این رو ‌نیازمند به تمام است و تمام قبل از نقص است و فعل قبل از قوه؛ پس وجود قبل از عدم است. تمام شیء همان شیء است. پس وجود در حد ذات خود یا بی نیاز از غیر است یا نیازمند و وابسته به غیر. اولی واجب الوجود است که صرف الوجود است، اتمیّ از آن وجود ندارد و به عدم و نقص آمیخته نیست. و دوّمی آنچه غیر او؛ یعنی همان افعال و آثار اوست که برای آنها جز به واسطه واجب الوجود قوامی نیست. زیرا برای حقیقت وجود نقصی نیست. و نقص به خاطر معلولیت به وجود ملحق میشود. به همین علت است که معلول از نظر فضیلت و کمال وجودی در حد مرتبه علت خویش قرار ندارد. بنابراین اگر وجود، مجعولِ موجود قاهر و مسلطی که آن را ایجاد کند و تحصل بخشد، نباشد برای آن نقص و عیبی به هیچ وجه متصور نیست؛ زیرا حقیقت وجود بسیط است و حد و تعینی جز فعلیت و حصول محض نیست، در غیر این صورت یا مرکب است و یا دارای ماهیتی غیر از وجود بودن است. [۳۲۳]
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

این روش صدیقین است؛ کسانیکه به ذات خدا بر ذاتش، سپس به ذاتش بر صفاتش و از صفاتش به افعالش یکی پس از دیگری شهادت میدهند. در شناخت خداوند گاه از مخلوقات که همان تجلیات و آثار خداوند است بر او استدلال میشود؛ یعنی از کمترین پی به بالاترین و قویترین برده میشود و گاه از والاترین و عظیمترین پی به پایینترین و ضعیفترین. در برهان صدیقین روند از بالاترین به پایینترین است؛ یعنی از وجود خداوند پی به وجود موجودات برده میشود. زیرا اگر خدایی نباشد بیشک موجودی تحقق نخواهد یافت. از این رو عدم وجود مخلوقات مستلزم نفی وجود خداوند نیست.
راه های رسیدن به خدا گرچه به عدد نفوس خلایق است اما انسان باید راهی را انتخاب کند که زودتر به مقصد برسد. برهان صدیقین این هدف را محقق ساخته است؛ زیرا جز وجود چیزی حد وسط واقع نشده است، پس راه و مقصد یکی هستند. در براهین مخلوق محور صفات خداوند را یک به یک باید اثبات کرد، اما در صدیقین با اثبات ذات خداوند، علم، حیات، اراده، قدرت، قیومیّت و فیّاضیت و… نیز به اثبات میرسد و نیازمند برهان جداگانه برای اثبات آنها نیست. این روش سادهترین و بسیطترین روش است؛ زیرا نه تنها برای شناخت ذات واجب، صفات و افعالش نیاز به واسطهای جز حقیقت وجود نیست؛ بلکه از بهکار بردن ابطال دور و تسلسل نیز بی نیاز است. بنابراین هم به ذاتش، ذات و وحدانیتش شناخته میشود که به حق مصداق }شهد الله انه لا اله الاهو[۳۲۴]{است و هم غیر او (موجودات) شناخته میشوند. }او لم یکف بربک انه علی کل شیء شهید{.[۳۲۵] این روش پیامبران است که در بیان الهی با آیه }قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره{[۳۲۶] مورد تصدیق واقع شده است.[۳۲۷]
۲-۲-۳-۲-۱-۳. اقرار عقل به ناتوانی در شناخت کنه ذات
چنانچه گذشت صدرا قائل به شناخت عقلی و شهودی واجب تعالی است. شناخت عقلی از آن
جهت است که وجود حق بدیهی نیست و نیازمند اثبات است و باید که برهان بر وجودش اقامه شود. این روش حکما و اهل نظر است که عقل را حرمت نهند و قدرت آن را تا به حدی میدانند که بر وجود حق تعالی تواند که برهان اقامه کند. اما خود عقل اعتراف میکند که حد و مرزی دارد و چون به آن حد رسید توقف نموده و دیگر توان گذشتن از آن حد را به هیچ وجه ندارد. نهایت حد عقل در رابطه با شناخت حق تعالی آن است که اثبات کند ممکنات را مبدأ و آغازی است که واجب لذاته است و عدم در او راه ندارد و نیز ثابت کند که برای او صفات و اسمایی است. صدرا در سیر و سلوک عارفانهاش که انوار اشراقی بر دلش تابیده پای عقل را لغزان وشهود را به یاری فرا میخواند. او با طی مراتب و مراحل سیر وسلوک در مییابد که حتی شناخت توسط عقل و بحثهای فلسفی خود حجاب و مانع بزرگی در راه رسیدن به حقیقت و معرفت ربوبی است[۳۲۸]. زیرا عقول از پس پرده به خدا می نگرند.
کنه ذات حق معقول کسی واقع نمیشود و حد و برهان نمیپذیرد. ذات متعالی او وجود صرف و عاری از هر چیزی غیر از حقیقت وجود است و حقیقتش عین خارجیتش است که مفهوم نمیپذیرد و به ذهن نمیآید. او وجودی است که اتّم و اکمل است و در شدت نورانیت. مثل و مانند و ضد و مفهومی ندارد، بسیط است؛ اجزای خارجی ماده و صورت ندارد. از هر نوع ترکیبی مبرا است. هیچ جزء ذهنی و خارجی ندارد. صرف الوجود است و ماهیت ندارد؛ از این رو اجزای ذهنی از جنس و فصل را هم ندارد. چون جنس و فصل ندارد، پس حدی هم ندارد؛ چرا که حد از ترکیب این دو تشکیل میشود. آنچه که حد ندارد، پس برهان بر وجودش نتوان اقامه کرد.[۳۲۹] او خود برهان بر همه چیز است. شناخته شدهتر از ذات او وجود ندارد و همه چیز در پرتو ذات او مورد شناخت واقع میشوند. شاهدی بر او نیست بلکه او خود در تمام اشیاء مشهود و حاضر است. «اولم یکف بربک انّه علی کلّ شیء شهید».[۳۳۰]
انسان با علم حصولی جز از طریق مفاهیم نمیتواند نسبت به حق تعالی معرفت پیدا کند. از این روی آنچه که به ذهن میآید دیگر واجب نیست، بلکه مخلوق و معلول ذهن است. گرچه ذهن انسان قدرت خلاقیت و ابداع دارد و میتواند مفاهیمی را خلق کند، اما هر چه را انسان در نهایت دقت و ظرافت تصور کند، باز، همچون خودِ انسان مخلوق و معلول است و محدودیت و تناهی دارد. خاصیت ذهن انسان به گونهای است که در درک امور خیلی قوی و خیلی ضعیف عاجز است. همانطور که ذهن از ادراک زمان و حرکت در نهایت ضعفشان عاجز است به همین نحو نیز از ادارک ذات حق تعالی به علت اینکه حقیقت آن عین واقع است، ناتوان است. از این رو هرگز به ذهن منتقل نمیشود. اگر ذات حق تعالی را به علم حصولی دریابیم و آن را تعقل کنیم، انقلاب در ذات لازم میآید؛ زیرا حقیقت او عین خارجیت و تشخص است و به این معنا ـ صرف الوجود است و به شرط سلب موضوع و سایر اشیاء از اوـ اگر کنه ذاتش تصور گردد، پس آنچه خارجیت عین ذاتش بود، عرض شد و قائم به ذهن و معلول. حال آنکه خداوند عرض و محتاج محل نیست و حقیقت او عبارت است از «الموجود لا فی الموضوع».[۳۳۱]
علمی که مخلوقات نسبت به خداوند دارند علم معلول به علت است. او علت همه ممکنات است به تسلط خاص علت نسبت به معلول؛ حال آنکه معلول شأنی از شئون علت است و نزد علت حصول تام دارد، در حالی که علت نزد معلول خود حصول تام ندارد. وجودهای معلول و امکانی هر اندازه که از معرفت قوی برخوردار باشند؛ باز هم مهر معلولیت بر پیشانی دارند و معرفت آنها از اصل هستی آنها قوی تر نیست. از این رو وجودهای معلولی نمیتوانند آنگونه که علت بر معلولش احاطه دارد، به ذات علت خویش احاطه حسی یا عقلی داشته باشند.[۳۳۲]بنابراین وصول به معرفت حق تعالی جز به واسطه فناء سالک در حق ممکن نیست. البته صدرا در جای دیگر بیان میدارد که آنچه مانع از تعقل کنه واجب تعالی میشود، از جهت ذات خداوند نیست؛ چرا که ذات واجب در نهایت وضوح و آشکاری و درخشندگی است. چیزی که چنین است البته که باید بدون هیچ ابهامی معلوم همه کس باشد. در حالیکه چنین نیست و امر را برعکس مییابیم. وی تصریح میکند که سرّ امر در این است که قوه دراکه بشر از احاطه به کنه او ناتوان است. قوه متناهی چگونه توانایی به کنه رسیدن نامتناهی را دارد؟ خردهایی که با عدم و تاریکی ممزوج گشتهاند قدرت درک ذاتش را آن‌گونه که هست ندارند. ولی او به جهت شدت نورانیت و وسعت رحمت و نامتناهی بودنش از رگ گردن نیز به ما نزدیکتر است.[۳۳۳]
بنابراین خردهای انسانی را راهی برای رسیدن به خداوند نیست جز اینکه او در صفات خود عالم و قادر است و در افعال خویش حکیم. به همین علت است که از تفکر در ذات حق نهی شده است و در آیات قرآنی سخن از معرفت ذات نرفته است؛ بلکه هر چه هست تنها تنزیه و تقدیس محض درباره ذات احدیت است.} لا اله الاّ هو{[۳۳۴]} سبحان الله عمّا یصفون{[۳۳۵]} بدیع السموات و الارض{.[۳۳۶]
۲-۲-۳-۲-۲. شناخت حق از طریق شهود
طبق آن چه گذشت اولین و آخرین و تنهــاترین راهی که می توان به ذات حق تعــالی شناخت
پیدا کرد، شهود ذات او است. معیار و ملاک شناخت هر چیزی از جنس آن چیز است. محسوسات جز به واسطه اندام های حسی قابل شناسایی نیستند. مخیلات و معقولات نیز از این قاعده مستثنی نیستند. عکس آن نیز صادق است؛ یعنی اندام حسی هرگز راه به سوی معقولات نخواهند برد. وجود مبارک حق تعالی نیز چنین است. از این رو بهترین راه تقرب به ذات احدیت چیزی جز وجود نیست. خداوند در نهایت شدت وجودی است و برای نزدیکی به جوار او باید وجودت را به کمال برسانی تا وجودت به وجودش قرب پیدا کند. غیر از وجود چیزی شأنیت قرب به او را ندارد و نهایت کمال وجودی فناء فی الله است؛ یعنی از بین بردن منیّتی که عامل اصلی دور افتادن انسان از خداوند شده است.
۲-۲-۳-۲-۲-۱. ادراک بسیط حق تعالی به علم حضوری
در اندیشه اسلامی از نظر بعضی فلاسفه و علما، یکی از راه های شنـاخت ذات احدیت، فطرت
است. در اینجا منظور از فطرت، بینش شهودی انسان در رابطه با وجود حقیقی محض است که انسان به طور آگاهانه خدای خویش را در خواهد یافت و با آنچه در منطق در باب قضایای «قیاساتها معها» خوانده می شود، متفاوت است.
صدرا معتقد است علم به معلول جزء از طریق علم به علتش میسر نخواهد شد. از سویی آنچه که مدرک واقع می شود، حضور معلول نزد علت است و وجود هر چیزی جز حقیقت هویتش نیست که با وجود قیّوم به واسطه فقر و وابستگیای که دارند، مرتبط است. از این رو ادارک هر چیزی به معنای ادارک حق تعالی است. بنابراین هر یک از ممکنات بر حسب ظرفیت وجودی خویش قادرند ذات حق تعالی را بدون هیچ قید و محدودیتی مشاهده کنند. خداوند بر همه چیز متجلی است و هریک از موجودات به اندازه ظرفیت وجودی خویش از تجلی ذات او بهرهمند میگردند. از این رو هر کس چیزی را ادراک کرده باشد، به یقین باری تعالی را ادارک کرده است؛ گر چه از این شناخت جزء اولیاء و اوصیای خداوند کسی را بهرهای نیست.[۳۳۷]
انسانها به نحو اجتنابناپذیری هم فطرتاً خداجو هستند و هم بر حسب آفرینش خاصی که دارند یک نوع شناخت نسبت به حق تعالی دارند. اما اینکه این نوع شناخت مورد غفلت واقع میشود، ناشی از حجابی است که در اثر گناهان و شهوات به وجود آمده است. یکی از آشکارترین نشانه های فطرت خداجویی دروجود آدمی، مواجهه انسان با خطرات سهمگین و غیر قابل دفاع است. در این مواقع انسان دست از تمامی علل و اسباب مادی می شوید؛ چرا که یقین دارد که کمکی از آنها بر نمی آید. تنها چیزی که امید را برای او به ارمغان میآورد، ندای درونیای است که او را به یاد خدا فرا می خواند. از این رو است که با خلوص تمام خدای فراموش شده خویش را فرا میخواند. حتی مشرکان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. گویی در ناخودآگاه انسان پنهان است و با ضربهای هولناک در خودآگاه انسان ظاهر میشود. در این مواقع است که میگویند فطرت خداجوی انسان بیدار شده است.
صدرا در مقام مفسری که هم به آیات و علوم قرآنی آشنا و مسلط است و به مفاد آنها ایمان دارد و هم به عنوان عارفی که نفس خویش را از گناه وکدورت پاک و به نور ایمان منور ساخته است، شناخت خداوند را فطری میداند. وی در المظاهر پس از اینکه راه های خداشناسی (برهان نفس، حرکت و صدیقین) را ذکر میکند، در خاتمه تصریح میکند که اقتضای حق و انصاف این است که شناخت واجب تعالی امری فطری است و نیازمند برهان نیست. وی در این رابطه به آیه}فإذا رکبوا فی الفُلک و دعو الله مخلصین له الدین فلمّا نجّاهم الی البر إذا هم یُشرکون{[۳۳۸] استشهاد میکند.[۳۳۹] مخاطب این آیه مشرکان هستند. مضمون آیه چنین است که حتی کسانیکه خدا را در مواقع صحت و سلامتی یاد نمیکنند در هنگام سختی و بلا مورد قبول و پذیرش قرار میدهند؛ به سوی او پناه میبرند و به او توجه غریزی مبذول میدارند اما به محض نجات یافتن و به خشکی رسیدن باز هم حجابهای دنیایی خدا را از یادشان میبرد.
صدرا به این بعد از وجود آدمی توجه زیادی نشان میدهد و معتقد است شناخت حق تعالی به لحاظ فطرت برای همه به یک شکل نیست، بلکه بستگی به مراتب وجودی انسان و نسبت قرب و بعدشان به واجب تعالی دارد. هر یک از ممکنات به اندازه ضعف استعداد و گنجایش وجودی خویش از احاطه به او محروم میمانند و هر که به کانون وجود نزدیکتر باشد،، شدت احاطه او بیشتر و به حق تعالی نزدیکتر است. وی در رابطه با آیه }و اذ اخذ ربّک من بنی آدم..{[۳۴۰] معتقد است که اعتراف گرفتن خداوند از بندگان به ربوبیتش نشان از این دارد که آنها جمال حق را مشاهده کردهاند. اگرآنها خدا را شهود و وجودش را درک نمیکردند به یقین به ربوبیت خدا‌وند «بلی» نمیگفتند. بنابراین خداوند اعتراف به ربوبیتش گرفته نه وجودش. از این رو اقرار و اعتراف به وجودش به صورت غریزی و ذاتی در نهاد و درون آنها قبل از اینکه به ربوبیتش اعتراف بگیرد، نهاده شده است.[۳۴۱]
انسانها در سرشت نخستشان موحد و خداپرست آفریده شدهاند، اما همین که نفوس انسانی به بدن تعلق گرفت و گرفتار اعضا و جوارح شد، کمکم مبتلا به امراض دنیوی میشود تا حدی که صفحه دل که محل تجلی انوار ذات الهی است، با گناه و خوهای پست و پلید پوشانده و مانع از تجلی نور حق میگردد. اشتغال به سرگرمیهای دنیا خدا را از یاد انسان میبرد و باعث دور شدن او از کانون وجود میگردد. اما آنانکه روزنههای نفسشان را به روی همه امراض دنیایی و وسوسههای فریبنده بستهاند خدا را به مشاهده و شهود عیانی مینگردند.از این رو مقامشان بسی بالاتر از کسانی است که خدا را به واسطه براهین میجویند. آنان کسانی هستند که حتی اگر پرده و حجاب طبیعت برافتد باز هم یقینشان به خدا افزوده نخواهد شد. « هیچ چیز را مشاهده نکردم جز آن که خدا را در او، و یا پیش از آن چیز مشاهده نمودم»؛ این سخن حکیم عرب و پیشوای متقین علی(ع) است.
صدرا شناخت فطری را نه تنها در حکم بدیهیات بلکه ضروریات میداند و قائل است این شناخت برای فطرتهای اصلی لازم و ضروی و بی نیاز از برهان است. وی به تأکید بیان میکند که این نوع شناخت از جهت روح بی نیاز است؛ زیرا روح اگر پاک باشد قطعاً خدایش را خواهد شناخت و به هر چیز بنگرد تجلیات حق را خواهد دید. وی دراینباره چنان بر موضع خویش مصر است که کشتن کسی را که شناخت ضروری خداوند را انکار میکند به حکم تمام شرایع و آیینهای الهی واجب و لازم میداند.به اعتقاد وی چنین افرادی چون سوفسطایی‌ای می‌مانند که ‌اصل ضروری را منکر میشوند. به همین دلیل شایسته و بایسته است که او نیز به مانند سوفسطایی به اشد مجازات برسد.[۳۴۲]
بنابراین ادراک حق تعالی به وجه و به علم بسیط حضوری برای هر موجودی ثابت است.
۲-۲-۳-۲-۲-۱-۱. انسان و شناخت خدا
نهایت کمالی که مختص انسان است، رسیدن به قرب حق تعالی است. و این امر تنها به واسطه نفس انسانی مقدور است، چرا که نفس انسان به خاطر دو وجهی بودنش توانایی صعود به قله رفیع احدیت را دارد؛ البته نه از آن روی که متعلق به بدن است، بلکه تنها از جهتی که رو به سوی عالم قدس دارد و با سیر از عالمی به عالمی دیگر و گذر از حجابها و موانع به مقصد می رسد.[۳۴۳]
نفس انسان از عالم نور و معرفت است ولی به خاطر تعلقش به بدن و عالم جسمانی کثیف و ظلمانی شده است. صفا و صقات اولیه خویش را از دست داده است. شناخت نفس از جهت ذات و صفات پلکانی است که انسان به توسط آن خدا را خواهد شناخت و با این شناخت از جرگه بهایم دور و به جوار فرشتگان تقرب مییابد تا جایی که مدارج روحانی را نیز پشت سر گذاشته و به نهایت حد خود یعنی مقام فنای کلی و بقای ابدی می رسد. اما نفس آلوده به گناه و محصور در حجاب مادیت هرگز شأن رسیدن به این مقامات را ندارد. انسان را دو قوه علمی و عملی است. قوه عامله با تهدیب و تزکیه نفس به فعلیت میرسد و قوه عاقله با اکتساب یقینیات و معارف حقیقی از قوه به فعل خارج میشود. با اتحاد این دو قوه، به عنایت الهی نور ایمان بر دل میتابد و به مدد آن انسان به طور ولایت ترقی میکند تا به حق تعالی میرسد و در موطن حقیقی }انا الیه الراجعون{آرام و قرار می گیرد.[۳۴۴] و از همین بابت است که صدرا بر خود شناسی و علم النفس بسیار تأکید میکند. نفس از آن روی که به عالم اجسام تعلق گرفته است اسیر مادیات است و برای بازگشت به جایگاه اصلیاش باید که این بندها را از پای باز کند. از این رو نفس انسان برای رهایی از این زندان و اسارت مراتب و مقاماتی را به شرح ذیل باید طی کند:
ـ اولین مانع بر سر راه انسان نفس خودش است که با حیوانات و بهائم در آن مشترک است. برای گذر از این مرتبه باید نفس را با تزکیه و تهذیب مطهر کرد.
ـ دومین مرتبه عقل است. در این مرتبه انسان از جرگه حیوانات خارج و به مقام انسانیت میرسد.این مقام همان بالفعل شدن عقل بالقوه است. در این مرتبه انسان به ادراک معقولات مفتخر می گردد.[۳۴۵] نفس مسخر عقل میگردد و عقل به مقام فرقان نایل میشود و قدرت تشخیص حق و باطل را دارا میگردد و ایمان به مبدأ و معاد پیدا میکند. این جاست که بعد معرفتی ایمان کاملاً مشهود میگردد. زیرا ایمان نوری است عقلی که نفس انسانی را از قوه به فعلیت خارج وبه کمال میرساند.
ـ سومین مقامی که نفس در سیر تکاملیاش قدم در آن میگذارد، مرتبه روح انسانی است .در این مرتبه انسان به حضور حق اطمینان دارد و به مقام حقیقت ایمان میرسد.
ـ مرتبه سرّ انسان یکی از مهمترین مراتبی است که نفس بدان نایل میشود. سرّ در این مقام به معنی وجود افاضه شده حقیقت سالک است. انسانی که از تعلقات کونیه خارج شده حقیقت خود را عین فقر و وابستگی به حق تعالی میبیند. انسان زمانی خودش را وابسته و نیازمند مییابد که روحش متوجه نفس مطمئنه گردد. سالک در این مرتبه مظهر تجلیات اسماء ظاهر یکی پس از دیگری می گردد و به سوی اسماء کلیه سیر میکند تا جایی که از کثرت به وحدت میرسد و مظهر جمیع اسماء ظاهر میگردد. در واقع حکم ظاهر کلی، رؤیت وحدت وجود است در عین کثرت.
ـ مرتبه خفی : سالکی که در مرتبه سرّ به مقام وحدت و تجلی اسماء ظاهر رسیده بود در این مرتبه چنان که از نامش پیداست به مقام مظهریت اسماء باطن نایل میگردد و کثرت باطنیه را در آئینه وحدت مشاهده میکند. به عبارتی سالک مظهر تجلی حق به اسم باطن است و اسماء باطن را یکی از پس از دیگری پشت سر میگذارد تا تجلیگاه همه اسماء باطن میگردد و کـثرت را در وحدت شهـود میکند. این مقام شامخ ولایت و نبوت و خلافت حق است.
ـ مرتبه اخفی: در این مرتبه سالک مظهر تجلیات صفاتی مقام الوهیت است. آخرین سیر معنوی اولوالعزم از پیامبران و انبیاءعلیهم السلام است.
ـ مرتبه تجلی ذات اقدس الهی است که اختصاص به حقیقت محمدr و ائمه معصومینu دارد و نهایت سیر سالک به این جا ختم میشود و پس از این دیگر مقام و منزلتی وجود ندارد.[۳۴۶]و به مصداق }ثم دَنا فَتَدَلی فَکانَ قابَ قوسین او ادنی{[۳۴۷]به جوار حق تعالی راه مییابد.
صدرا بیان میدارد که هدایت به سوی حق تعالی و شناخت ذات او یا از طریق رسولان و پیام آوران امرش صورت میگیرد که توسط آنها از ذات خود خبر داده است یا از طریق تجلی خود بر آنهاست. اما حق تعالی بسیار والاتر از آن است که هر انسانی شأنیت مشاهده او را داشته باشد و او را بشناسد و این امر جز از برای انبیاء و اولیای خاصش کسی را سزا نیست. چرا که آنان برگزیدگان خدا هستند که انجام نمیدهند کاری مگر به خیر، و راضی نمیشوند به شناخت چیزی جز از طریق شهود. بنابراین کسانی که خواستار رسیدن به حقیقت هستند لازم است که آنان را الگو و پیشوای خویش قرار داده و اطاعت امرش نمایند. خداوند به اندازه پیروی و متابعت از انبیا و اولیا برای سالکان جویای حق انوار الهی و اسرار ربانی را بر قلبهایشان ظاهر میگرداند. هر کسی نمی تواند به مقام نبوت برسد، این مقام عطایی الهی است که کسب و تلاش در آن راهی ندارد و نبی کسی است که تمام معارف و احکام الهی را به طور کامل داراست و مظهر کامل اسم اعظم است و برای هدایت و رهبری خلق برانگیخته شده است و از ذات و صفات و افعال خداوند و احکام آخرت از حشر و نشر و پاداش و عقاب خبر میدهد.[۳۴۸] از همین رو است که اطاعت از نبی به معنای اطاعت از خداوند است و سرپیچی از فرمان او جزء به معنای گردنکشی از فرمان الهی نیست و مستوجب عقاب میگردد.
۲-۲-۳-۲-۲-۱-۲. قوس نزول و صعود
تمام آنچه را که در عالم مکنات وجود دارد حقایقی را دارا هستند که هم در عالم عقلی به نام قلم الهی به وجه اجمال، هم در عالم نفسانی و به نحو بسیط به نام لوح محفوظ و ام الکتاب و هم در الواح قدریّه که قابل ثبت و محو هستند، ثبت شده است .همه این کتابها را حق تعالی به مقتضای اسم «الرحمن » خود نگاشته است؛ زیرا عنایت الهی وجود این کتب را اقتضاء و آنها را بر وفق علم به ذاتش که علم فعلی است و مستلزم وجود معلوم، انشاء کرده است. همه این کتابها از تجلیات و ظهورات وجود و قدرت حق تعالی هستند و ظهورات و آثار هر شیئی لازمِ وجودِ آن شیء است. پس همانگونه که یک مهندس ابتدا صورت خانهها و ساختمانها را بر روی نقشه میکشد و سپس آنها را طبق نقشه در عالم خارج پیاده میکند، به همین نحو نیز آفریننده و خالق آسمان و زمین نسخه عوالم وجودی که در علم ازلی طراحی شده است را به مقتضای رحمت و عنایت خویش از اول تا آخر، از مرتبه ذات و مقام علمی به مرتبه وجودی و عینی خارج میکند. بدین ترتیب همه عوالم وجودی از عقل و نفس و جسم طبق نقشه و طرح علمی ذات خداوند توسط ملائکه عمّاله که در خدمت ملائکه علّامه هستند به وجود آمد. زمانیکه صورت وجود عالم به کمال در نظر گرفته شده رسید، خداوند نوع بشر را در زمین از خاک آفرید و خواست که از جنس زمینیها برای خود خلیفهای در دنیا و نائبی در ساختن بنای آخرت قرار دهد. این خلیفه انسان نام گرفت و اینگونه آفرینش به حد کمال خود رسید.[۳۴۹] این فرایند که از اطلاق آغاز شده و به تقیید و مرتبه انسانی رسیده است قوس نزول نامیده می شود. اما آنچه اقتضای وجود انسانی است، رسیدن به کمال عقلی و هم جواری با حق تعالی است. به همین خاطر نفس انسانی باید که از مرتبه جسمانی بودن خارج و به مرتبه والای عقلی برسد. از این روست که سالک سیر صعودی خود را به امید دستیابی به جایگاه ومقام اصلیاش از عالم جسمانی و کثرت آغاز میکند و طی سفرهایی به وحدت میرسد. اولین سفر سالک از جایگاهی که در آن حضور دارد آغاز میشود؛ یعنی سفر از خلق به حق. سالک باید حجابهای امکانی را که شامل حجابهای جسمانی و روحانی که مربوط به عالم برزخ است را از سر راه بردارد. از نظر صدرا شرط اول سیر و سلوک، عبادت و ریاضتهای شرعی است.[۳۵۰] با این کار سالک نفس خود را صیقل داده و مستعد تجلی انوار حق میگردد. البته همزمان با ریاضتها و تهذیب نفس سالک نیاز به ریاضتهای عقلی نیز دارد که با کسب یقینیات میسور میگردد. به این ترتیب از مقام نفس عبور و به مقام قلب میرسد. در مقام قلب نیز حجب نورانیای وجود دارد. این حجابهای نورانی تا مقام سرّ بین سالک و مقصد وجود دارد. صعود سالک به مقام سرّ به معنای اعراض از خلق و فنای فی الله است. در این مقام سالک غرق در شهود حق تعالی است؛ چنانکه از وجود خود غافل است و حتی شناخت خود را نمیبیند. بنابراین به شناخت خود از این جهت مسرور نیست؛ بلکه از آن جهت که حق تعالی مورد شناخت اوست شادمان است. این نهایت سیر الی الله است. بعد از این که به عنایت الهی سالک از حالت بیخودی درآمد و به مقام صحو بعد از محو رسید، سفر اول او تمام و شروع به سفر دوم میکند.
سفر دوم از حق به حق است. در سفر اول سالک به مقام ولایت مفتخر گردید. در این سفر شروع به سیر در اسماء و صفات حق تعالی میکند و به صفات و اسماء حق تعالی علم مییابد و ذات و صفات افعال خود را فانی در ذات و صفات و افعال حق تعالی میبیند. مظهر تمام اسماء و صفات حق تعالی میگردد. به چشم او میبینند به گوش او میشنود. بعد از این که سالک به عنایت الهی از محو به صحو رسید شروع به سفر سوم مینماید.
سفر از حق به خلق با حق است. سالک پس از سیر در اسماء و صفات به مرتبه افعال میرسد. افعال مظاهر خارجی اسماء هستند. سفر سالک بعد از مرتبه ذات که مرتبه وحدت بود، سفر به کثرتها و جزئیها است. در این مرتبه سالک محو کثرتها میگردد؛ با این تفاوت که مقام وحدت را نیز حفظ میکند. بعد از این که سالک از حالت بیخودی به هوشیاری درآمد، همچنان که به بقاء حق باقی است به ترتیب در عالم جبروت و ملکوت سیر میکند تا به مرتبه ناسوت میرسد. سالک همه حقایق عوالم را به شهود حق مشاهده کرده است و به اصل آنها علم پیدا کرده است.
سفر چهارم سفر از خلق به حق با حق است. در این سیر و حرکت، سالک به عمق هستی و ذات مخلوقات پی میبرد و آنها را شهود میکند. در این مرتبه کاملاً به احوال و آنچه که سودمند یا مضر است آگاه میگردد؛ از این رو است که صلاحیت اداره جامعه را دارا و به عنوان رهبر جامعه برگزیده میشود.[۳۵۱]
آنچه از نظر ملاصدرا در سیر صعودی مهم است نور ایمان است. انسان تنها به مدد این نور که همان به فعلیت رسیدن است، میتواند سیر صعودی را به سرانجام برساند.
بنابراین وجود صادر از مبدأ در قوس نزول به ترتیب عبارت است از وجود عقلی، وجود نفسی، وجودحسی و درنهایت ماده که آخرین مرتبه قوس نزول را تشکیل میدهد. سپس وجود، سیر صعودی خود را از ماده آغاز و به سمت بالا، مراتب حس، نفس و عقل را طی میکند. بدین ترتیب انسانی که از مقام صرافت وجود به عالم جسمانی تنزل یافته بود، درسیرصعودی به مقام شامخ ربانی واصل شد.
این مقام درعالم امکان تنها از آن حضرت ختمی مرتبت است. انسانی که به این درجه از سیر و سلوک رسیده باشد کلیه حقایق عالم قضا و قدر الهی را مشاهده و مظهر جمیع اسماء و صفات حق میگردد. چنین انسانی نه از عالم عقل غافل است و نه از عالم طبیعت و محسوسات؛ به طوریکه یک بار با حق و محب اوست و دیگر بار با خلق و مشفق آنهاست. زمانیکه در میان خلقالله است مانند یکی از آنهاست؛ گویی نه خدایی را شهود کرده و نه ملائکهای را مشاهده ،که مصداق بارز} انا بشر مثلکم{[۳۵۲] است، و زمانیکه در خلوت با خدای خویش راز و نیاز میکند گویی هرگز خلق را نمی شناسد.آنان در عالم جز به وحدت نمینگرند و همه کثرتها و موجودات را جز ربط و وابسته به حق تعالی و صادر از او نمیبینند. که اگر او نمی بود بی تردید این عالم نیز موجود نبود . آنها تنها یک مؤثردرجهان میبینند و در عالم وجود جز یک وجود که آن وجود حق تعالی است، وجود دیگری نمیبینند، به گونهای که به هرچه مینگرند جز خداوند را نمیبینند تا به حدی که پیش از آنکه خود را دریابند او را مییابند. از این روست که صدرا شناخت حق تعالی را ضروری و لازم نفسهای سالم میداند.
۲-۲-۳-۲-۲-۲. برهان صدیقین بر مبنای شهود
برهان صدیقین شریفترین روش برای شناخت خداوند است. این روش، روش صدیقین از اهل بیت و اولادش و شهدا صالح است. اینان همان کسانی هستند که نفوسشان از زنگار و کدورت در امان مانده است. فطرت خداجویشان همیشه بیدار است و در هرآن خدا را تصدیق می کنند.آنان خدا را به چشم دل می بینند.کسانی که انیّتشان با فنا شدن در ذات حق از بین می رود و در آن هنگام است که جزء سرابی از وجود آدمی چیزی باقی نمی ماند و وجود حق تعالی در وحدت محض چهره می نماید و ذاتش به ذات خود شهادت و گواهی می دهد[۳۵۳]. این شریفترین، نورانی ترین و افضل ترین راه است که وجود سالک در حقیقت همان مسلک و مقصد است.بی تردید منظور صدرا از اقامه این برهان اثبات ذات حق تعالی نیست،بلکه برهان بر بداهت وجود ذات احدیت اقامه شده است. کسانی که خدا را به شهود دل یافتهاند، در مقام بیان و تفسیر خود از شهود، این برهان را اقامه میکنند. برهان یارای مقاومت در برابر چنین وجود بدیهی ای را ندارد،جزء آن که بر بداهتش اعتراف کند.
۲-۲-۳-۲-۳. عجز علوم حضوری به کنه ذات تعالی
چنان چه بیان داشتیم ادراک کنه حق تعالی توسط عقول هرگز مسیر نخواهد شد. در رابطه با علوم حضوری و شهودی ادراک کنه ذات حق به نحو احاطه به هیچ روی مقدور نیست. ادراک کنه شیء مشروط به احاطه کامل نسبت به آن شیء است. به این معنا معلوم قرار گرفتن ذات حق تعالی برای موجودات منوط به احاطه کامل مخلوقات و موجودات نسبت به حق تعالی است؛ حال آنکه چنین چیزی امکان ندارد. زیرا علت به وجود خارجی، مقوم وجود معلول است و معلول به حسب ذات که فقر مطلق است، محتاج به علت است به طوری که حضور علت برای معلول از حضور خود معلول نسبت به خودش نیز تمامتر است. بنابراین معلول را هرگز احاطه بر ذات حق تعالی نیست.[۳۵۴] ذات احدیت مقامی است که نه کثرت دارد و نه ترکیب و نه نعت و نه صفت. مقامی است که لا رسم له و لا اسم له و لا نسبته له و لا حکم له است. بلکه وجود بحت و غیب مجهول و کنز مخفی است. بسیطتر از هر بسیطی است، محکوم به حکمی از احکام نیست. حقیقت ذاتش را کسی ندیده و درک نکرده؛ از این رو کسی خبری از آن ندارد. قهر و لطف در ذات حق بی معنا است؛ بدون واسطه با حقایق ارتباط ندارد. حتی صفاتش با واسطه با او در ارتباطند. زبان در برابر توصیفش قاصر است؛ جز اینکه حقیقتش را به غیب الغیوب تعبیر کنند. از این روست که شریفترین بندهاش نیز دربارهاش میفرماید: {ما عرفناک حق معرفتک}؛ ما ذات تو را آنچنان که باید نشناختیم. بنابراین جز خود خداوند کسی را سزا نیست تا آنچنان که باید ذات اقدسش را بشناسند. پس آنچه به علم حضوری شناخته می شود وجه بیکرانش است که از روی عنایت و لطفش بر بندگان خود ارزانی داشته است. پس بنده را بایسته و شایسته است که در شناخت نفس دریغ نورزد تا بتواند نظر به آن وجه را پیدا کند و برسد به جایگاهی که مورد خطاب خداوند قرار میگیرد که} لمن الملک الیوم {امروز فرمانروایی از آن کیست؟ و خود پاسخ می گوید} لله الواحد القهار[۳۵۵]{ از آنِ خداوند یگانه است که بر همه موجودات چیره است. این جاست که فقر و نیاز موجودات بر خود انسان معلوم میگردد و ایمان می آورد که خداوند]اقرب من حبل الورید[[۳۵۶] است.[۳۵۷] ایمانی عیانی و شهودی که بالاترین درجه ایمان است که رفیعتر از آن را ممکن نباشد. ایمانی حقیقی و یقینی که قدرتمندترین شک و شبههها نیز آن را متزلزل نخواهد ساخت.

نظر دهید »
پایان نامه ارشد : پروژه های پژوهشی در مورد بررسی علم و ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

همچنین (مِن) در (من النبیین) بیانیه نیست بلکه برای تبعیض است در این صورت معنی این می شود آنها بعضی از انبیاء هستند که صفت اول (انعم الله علیهم) است صفت دوم بعضی از ذریه آدم و صفت سوم آنهایی که با نوح همراه بودند صفت سوم ذریه ابراهیم و یعقوب (اسرائیل) هستند.

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

پس وقتی که (مِن) در (من النبیین) را برای تبعیض باشد اولئک اشاره به انبیاء علیهم السلام است.
مرحوم علامه در ذیل این آیه می فرماید :خداوند متعال انبیاء علیهم السلام را در این آیه به چهار قسم تقسیم کرده است . قسم اول ذریه حضرت آدم علیه السلام قسم دوم کسانی که همراه حضرت نوح علیه السلام بودند قسم سوم ،ذریه حضرت ابراهیم علیه السلام قسم چهارم ذریه حضرت یعقوب علیه السلام است.در حالی که همه ذریه حضرت آدم علیه السلام هستند و دیگر احتیاجی به ذکر بقیه نیست در جواب می فرماید:ذکر این چهار نفر و بیان اینکه ذریه از این انبیا علیهم السلام ،شاید به خاطر اینکه بفرماید:خداوند متعال در دوره های مختلف راه سعادت و برکت نبوت را از انسان قطع نکرده بلکه همیشه و در دوره های مختلف این نعمت خدادادی شامل حال انسان می شد)[۲۷۷]
ولی می توان وجه دیگری برای علت بیان این انبیا و ذریه آنها گفت .به این صورت که انبیاء علیه السلام از بیوتات خاص هستند از ذریه آدم هستند البته نه همه ی کسانی که از ذریه آدم علیه السلام هستند بلکه کسانی که با نوح در سفینه بودند سپس نه همه ی کسانی که با نوح بودند بلکه آن کسانی که از ذریه ابراهیم علیه السلام و سپس بعد از آن از ذریه حضرت یعقوب علیه السلام است که ذریه حضرت یعقوب معروف به آل عمران هستند این تقسیم بندی در آیات دیگر با تعابیر متفاوت آمده است در مورد حضرت موسی علیه السلام فرمود: ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً)[۲۷۸] در مورد حضرت نوح و ابراهیم علیهم السلام می فرماید : وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهیمَ وَ جَعَلْنا فی‏ ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ)[۲۷۹] مرحوم علامه می فرماید ضمیر (فمنهم) و (فمنهم) للذریه)[۲۸۰] خداوند متعال در این آیه به صراحت بیان می کند که ما در ذریّه این دو پیامبر نبوت و کتاب را قرار دادیم بعضی هدایت شدند و بعضی از دین خارج شدند یعنی دین دار بودند و از دین خارج شدند .کلمه فاسقون از فسق به معنای خارج شدن است.
پس همه ی ذریه نوح و ذریه ابراهیم هدایت یافته نبودند همان طوری که ذریه آدم همه شان هدایت یافته نبودند بلکه مانند قابیل که از ذریه آدم علیه السلام بوده ودین پدر را داشت ولی از دین خارج شد و اگر بعضی از ذراری انبیا هدایت یافتند و صاحب نبوت و کتاب بودند یعنی این علم الهی که در انبیاء علیه السلام است از کانال خاصی عبور می کند . کسانی که لیاقت دارند و از انبیا علیهم السلام تبعیت می کنند. و کسانی که فاسق و ضال و مضل بودند. لیس نافیه شامل حال او می شود (لیس من اهلک )پس مراد ما از ذریه انبیا کسانی هستند که در بیوت انبیاء بودند و اهل انبیاء علیهم السلام بودند.ذریه حضرت نوح انبیای پس از نوح علیه السلام بودند تا می رسد به حضرت ابراهیم علیه السلام که فرمود: وَ إِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإِبْراهیمَ)[۲۸۱] مرحوم علامه درباره حضرت نوح علیه السلام می فرماید :و هو علیه السلام أبو الانبیاء المذکورین فی القرآن ماعدا آدم و ادریس)[۲۸۲]
سپس در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید : وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی‏ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ)[۲۸۳] سپس می فرماید منظور از جعل نبوت و کتاب در ذریه حضرت ابراهیم از طریق اسحاق و یعقوب علیهما السلام است تا انبیا همچون داوود، سلیمان، ایوب،یوسف، موسی و هارون علیهم السلام است.فرمود : وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ)[۲۸۴] پس معلوم شد ذراری انبیاء علیهم السلام انبیاء و بیوتات و اهل انبیاء است به عنوان مثال حضرت یعقوب که پسران زیادی داشت (أحد عشر کوکبا) یازده پسر داشت ذریه یعقوب به معنای قرآنی نیستند بلکه یوسف ذریه یعقوب است البته در اصطلاح قرآن
.مرحوم علامه همین مطلب را در ذیل آیه سوره آل عمران می فرماید :در قول خداوند( بعضُها من بعضٍ) دلالت است بر این فرض که ابتداء و انتهای هر بعض از ذریه به آن بعض منتهی می شود و لازمه این است که همه ی اعضا به صورت با هم متشابه هشتند و هیچ فرقی نه در اوصاف و نه در حالات دارند.)[۲۸۵] سپس می فرماید: چون در آیه مبارکه سخن از اصطفاء است. پس در صفات فضیلت باهم برابرند که به خاطر آن برسایر بندگان برگزیده شدند. پس اولاً اصطفاء به ذریه سرایت کرده است.ثانیاً این سرایت بخاطر تشابه در فضائل است.ثالثاً خداوند متعال سمیع و علیم است (یسمع أقوالهم و یعلم ما فی قلوبهم ) رابعاً:کار خداوند متعال بر اساس علم و حکمت است )[۲۸۶]
سپس علامه در بحث روایی تاکید می کند که اصطفاء به خاطر اتصال سلسله انبیاء علیهم السلام به یکدیگر است.ایشان بعد از نقل حدیث امام محمد باقر علیه السلام که راوی که فرمود : انه تلا هذه الایه فقال :‌ نحن منهم و نحن بقیه تلک العتره) یعنی امام این آیه را تلاوت فرمودند سپس فرمود ما بقیه همان عترت هستیم می فرماید: از این حدیث برداشت می شود که امام از این آیه استفاده کرده است (ذریه بعضها من بعض) به این صورت که این ذریه عترت محفوظ شده از حضرت آدم تا حضرت نوح تا آل ابراهیم تا آل عمران و از این آیه مشخص می شود که ذکر کردن آدم و نوح در کنار آل ابراهیم و آل عمران به جهت اتصال این سلسله در برگزیده شدن است [۲۸۷]) پس این اتصال ذریه نزد علامه مسلم است و وجه ذکر حضرت آدم و نوح و ابراهیم و ال عمران همین است که ایشان فرمودند .
نمونه ی بارز این اتصال سلسله و جعل کتاب و نبوت در ذریه افراد مبعوث ،‌ سلسله امامان دوازده گانه شیعه است . به عبارت دیگر ائمه معصومین علیه السلام ذریه ی که( بعضها من بعض) است و امامت در افراد خاص و نزد بیوتات خاص بود و مانعی ندارد که از فرزندان آنها کسی امام نشود یا خلاف مسیر اهل بیت باشد .
پس این اصل مسلّم است که اگر صفتی برای نبی از انبیاء ذکر می شود برای باقی انبیاء علیهم السلام ثابت است . گرچه اختصاصاتی در روش تربیت و منهج تادیب وجود دارد ولی خطوط کلی و اصول حاکم بر همه افراد انبیاء صادق است . البته رسل و انبیاء علیهم السلام درجاتی دارند فرمود : تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْض)[۲۸۸] و در مورد انبیاء علیهم السلام فرمود :‌ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْض [۲۸۹] ) ولی همه انبیاء علیهم السلام در عصمت از خطا و خطئیه هیچ فرقی ندارند چون رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً) [۲۹۰] و وقتی حجت برای خدا است و بر مردم تمام است که مردم با اصناف گوناگون ،‌ خواص و عوام هیچ بهانه ای برای شرک و ظلم و گناهان بصورت اعم ندارند پس قرآن به این حقیقت گویا است که تمام انبیاء و رسل بر مردم حجت هستند و زمانی حجت هستند که معصوم باشند نظیر این آیه اتباع از رسل است که بیان می کند وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ) [۲۹۱] وقتی در دنیا خداوند متعال به وسیله انبیاء خود حجت را بر مردم تمام کرد در روز قیامت خطاکاران اقرار می کنند که ما آمده ایم در هر صورت از انبیاء‌تبعیت کنیم و تبعیت کامل زمانی محقق می شود که شخص یقین کند که شخص متبوع مصون از خطا و خطئیه و قول او لازم الاتباع است و این برای خطاکاران در قیامت ثابت می شود.
تعداد قابل توجهی از آیات قرآن انبیاء را در عصمت مشترک می داند ولی قرآن نسبت به بعضی از انبیاء‌علیهم السلام شرح این عصمت و شکل گیری علم لدنّی را با بیان جزئیات می پردازد در این بخش سعی داریم شخصیت تعدادی از انبیاء علیهم السلام را در قرآن و روایات بیان کنیم تا فضای شکل گیری این شاکله علمی بیش از پیش نمایان بشود و حیات طیبه آنها را در این بیوتات مبارک ملموس تر بشود.
۴-۱-۱-۳-۱- حضرت موسی علیه السلام:‌
بیان منزلت اللهی حضرت موسی علیه السلام
حضرت موسی علیه السلام از انبیاء اوالعزم است . خداوند متعال برخی از انبیاء را اولوالعزم می داند در آیه سوره احقاف وقتی خداوند متعال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را امر به صبر می کند می فرماید همانند که این پیامبران صبر کردند شما صبر کن فرمود :‌ فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل) [۲۹۲]
این عزم نسبت به عهد و پیمانی که خداوند متعال از انبیاء علیهم السلام می گیرد کما اینکه در مورد حضرت آدم علیه السلام قبل از اینکه به نبوت برسد خداوند فرمود : وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً[۲۹۳]‌ ولی حضرت موسی علیه السلام از جمله کسانی که میثاق غلیظ گرفته شده است در حالی که خداوند متعال عزم به این عهد را از حضرت موسی علیه السلام نفی نکرده است فرمود: وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ میثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ میثاقاً غَلیظاً [۲۹۴] ) مرحوم صدوق روایتی را از امام رضا علیه السلام ناظر به همین نقل می کند ، امام رضا علیه السلام فرمود: اولوالعزم نامیده شدند چون دارای شرائع و عزائم بودند به این صورت که هر نبی بعد از نوح علیه السلام بود طبق شریعت و کتاب نوح بود تا زمان حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام و هر نبی بعد از ابراهیم علیه السلام طبق شریعت و منهاج ابراهیم بود تا زمان حضرت موسی علیه السلام و هر نبی بعد از موسی علیه السلام طبق منهاج و شریعت موسی علیه السلام بود تا زمان حضرت عیسی علیه السلام و همان طور هر نبی بعد از عیسی علیه السلام تابع او بود تا زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و این پنج تن اولوالعزم هستند که افضل انبیاء و رسل علیهم اسلام هستند و شریعت محمد صلی الله علیه و آله منسوخ نمی شود تا روز قیامت و هیچ نبی بعد پیامبر اسلام تا روز قیامت نیست فرمود: (انما سمّی اولوالعزم لانّهم کانوا اصحاب الشرائع و العزائم و ذلک انَّ کل نبی بعد نوح علیه السلام کان علی شریعته و منهاجه و تابعا لکتابه الی زمن ابراهیم الخلیل علیه السلام و کل نبی کان فی ایام ابراهیم و بعده کان علی شریعته و منهاجه و تابعا لکتابه الی زمن موسی علیه السلام و کل نبی کان فی زمن موسی و بعده کان علی شریعه موسی و منها جه و تابعا لکتابه الی ایام عیسی علیه السلام … الی زمن نبینا محمد صلی الله علیه وآله فهولاء الخمسه اولوالعزم فهم افضل الانبیاء و الرسل علیهم السلام و شریعه محمد صلی الله علیه وآله لا تنسخ الی یوم القیامه و لا نبی بعده الی یوم القیامه فمن ادّعی بعده نبوه أو اتی بعد القرآن بکتاب فدمه مباح لکل من سمع ذلک منه) [۲۹۵] مرحوم کلینی نظیر همین حدیث با مقداری تفاوت در باب (أن الائمه و رثوا علم النبی و جمیع الانبیاء و الاوصیا الذین من قبلهم)[۲۹۶] نقل کرده است .
این حدیث (حدیث عیون الاخبار) کتاب و شریعت را برای انبیاء اولوالعزم و حضرت موسی علیه السلام را ثابت میکند که ناظر به این آیه است فرمود : شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبی‏ إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی إِلَیْهِ مَنْ یُنیبُ [۲۹۷] )
اما اینکه فرمود ما میثاق غلیظ از این انبیاء اولوالعزم اخذ کردیم یعنی ای پیامبر با یادآور که ما میثاق غلیظ از تو و از این انبیاء علیهم السلام اخذ کردیم چون (اذ) منصوب به (اذکر) مقدر است [۲۹۸]
و مراد از میثاق غلیظ عبودیت تام و اخلاص تام است مرحوم علامه می فرماید ممکن است . میثاق غلیظ ناظر به این آیه است إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ [۲۹۹] )
گرچه بعضی مانند مرحوم طوسی در التبیان و مرحوم مجلسی در بحارالانوار فرمودند مراد بار رسالت و محافظت از خود و عصمت نسبت به نفس ولی همه اینها بر می گردد به پیمان (الست بربکم قالوا بلی) گرچه انبیاء علیهم السلام نسبت به همه مقدم ترند در قول بلی ولی دوباره از آنها میثاق گرفته شده است و از این پنج تن میثاق غلیظ نسبت به این پیمان عبودیت گرفته شده است .
همچنین وقتی خداوند متعال به بنی اسرائیل امر فرمود و از آنها عبودیت تام خواست فرمود
(وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمیثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ میثاقاً غَلیظاً [۳۰۰]) از آنها میثاق غلیظ اخذ فرمود .
گر چه این اخذ از آنها به عنوان اینکه نبی هستند تعبیر شده است (من النبیین) ولی این پنج تن را با اسم ذکر کرد تا بفرماید من از خود شما میثاق غلیظ می خواهم به جهتی که عبد من هستید. واین اخذ پیمان نسبت به عبودیت این انبیاء علیهم السلام همه شوؤن آنها را شامل می شود از بار رسالت تا تبلیغ کتاب و شریعت تا تقوای نفس و حفظ و صیانت آن .
همان طور که اولین کلام حضرت عیسی علیه السلام (انی عبدالله) است بعد (قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا)[۳۰۱] است و هر چه شخص به مقام عند الله نزدیک تر می شود عبودیت بیشتری بر او لازم می آید پیامبر اسلام در معراج به مقام بلند عبد نائل شد فرمود سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ [۳۰۲]) حضرت موسی علیه السلام چنان مورد قرب قرار گرفت که محناجی پروردگار عالم قرار گرفت فرمود : وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا[۳۰۳] ) چون قبلا مخلص بوده فرمود : وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا)[۳۰۴] و این مقام چنان ذو در جات می شود که به مقام تکلیم الهی می رسد وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلیماً)[۳۰۵] تا اینکه صاحب منزلت و ذو جاه عندالله می شود وَ کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجیهاً)[۳۰۶] و همان طور مابقی القاب مانند إحسان و صلاح و تفضیل و اجتباء و هدایت و إنعام که دلالت بر عظمت حضرت موسی علیه السلام نزد خدا است و دارای چنان نفس با عظمتی می شود که مدهوش تجلی خدا می شود وقتی که بنی اسرائیل در تجلی خدا بر کوه می میرند فرمود: فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ [۳۰۷]) در حالی که هفتاد نفر بنی اسرائیل بی هوش در معرض هلاکت بودند و حضرت موسی علیه السلام برای آنها از خدا طلب مغفرت می کند فرمود : وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلاَّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ)[۳۰۸]
این مقام عرفانی و شهود ربانی نظیر قول پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود : لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل[۳۰۹]) بر هر جهت این طور مطالب، بزرگان از اهل معرفت که در این وادی زحمت ها کشیدند علماً و عملاً، اظهار عجز می کنند چه برسد به امثال ما که شمّه ای از آن را هم نداریم .
مرحوم امام خمینی در شرح دعای سحر می فرماید : وقتی سالک به حضرت الهیه رسید و با چشم بصیرت حضرت وحدانیت را دید و پروردگارش با اَسما و صفات بر او تجلی کرد و به اسماء و صفات توجه کرد به طوری که او را احاطه کردند … پس در این مقام نه سوال نه مسئول و نه سائلی می ماند بکله آنچه می ماند دهشت و اضطراب و مدهوشی ازدیدن جمال یا جلال محبوب به صورت ناگهان)[۳۱۰]
در این حال حضرت موسی علیه السلام صفات جلالیه بر او تجلی کردند (فلمّا تجلی ربّه للجبل جعله دکاً و خرّ موسی صعقاً ) از کلمه (ربّه) بر می آید که تجلی برای حضرت موسی علیه السلام بودند و حضرت از دیدن این تجلی مدهوش افتاد نه بی هوش بود . چون هوشیاری کامل از آن انبیاء علیهم السلام و هیچ چیزی باعث نمی شود که لجظه ای هوشیاری خود را از دست بدهند . ولی دیگران که با حضرت موسی همراه بودند آنها مردند شیخ طوسی می فرماید : و اکثرهم علی ان موسی لم یمت بالصاعقه کما مات من سأل الرؤیه[۳۱۱]
مرحوم سید حیدر آملی می فرماید : اینکه فرمود : خرّ موسی صعقاً) به اقتضاء حالت بشری و طبیعت انسانی حضرت موسی علیه السلام است و الّا حضرت موسی حالات تجرد و مناسبات متعدد ی با خداوند سبحان داشت و بهترین شاهد آن وقتی که فرمود : انس من جانب الطور نارا ) که در این صورت هیچ گونه تغییری برای حضرت رخ نداد و با خداوند متعال تکلم می فرمود[۳۱۲]
ولی کسانی که از حالات تجردی انبیاء علیهم السلام دورند و نسبتهای ناروا به آن ذوات مطهره می دهند که اینها از مکتب اهل بیت طهارت جدا شدند و با عقل کوچک می خواهند چنین حالات را بیان کنند (وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ [۳۱۳]) چنین کسانی می گویند : سقط مغشیا علیه[۳۱۴]
اما روایات اهل بیت علیهم السلام که از طریق شاگردان مکتب حق، به ما رسیده انبیاء را از چنین نسبت ها منزه می کنند مرحوم صدوق در علل الشرائع نقل میکند وقتی که مأمون مجلسی را منعقد کرد و در آن مجلس بحث از عصمت انبیاء علیهم السلام شد فرمود : مامون از حضرت ابی الحسن رضا علیه السلام سوال کرد : یا بن رسول الله الیس من قولک : ان الانبیاء معصومون ؟ قال : بلی سپس مامون سوال کرد پس چگونه حضرت موسی علیه السلام از خدا در خواست رویت کرد ؟ آیا ممکن است که حضرت موسی نداند اینکه خدا از مبصرات نیست ؟ (کیف یجوز ان یکون کلیم الله ، موسی بن عمران ان لا یعلم انّ الله تعالی ذکره لا یجوز علیه الرویه حتی یسأله هذا السوال؟)
حضرت جواب داد : کلیم الله حضرت موسی عاِلم است که خداوند متعال منزه است که با چشم دیده بشود ولی خدا با حضرت موسی تکلم فرمود و برای مناجات او را نزدیک کرد سپس به نزد قومش بازگشت و فرمود که خدا با او سخن فرموده و او را مقرب درگاه کرده و با او مناجات کرده است . ولی بنی اسرائیل گفتند : (لن نومن لک حتی نسمع کلامه ، کما سمعته ) سپس هفتاد نفر را برگزید و به سوی طور سیناء آمد و آنها را در پای کوه متوقف کرد و حضرت موسی علیه السلام به طور رفت و از خدا خواست که با او صحبت کند و کلام خود را به گوش اسرائیلیان برساند . خداوند متعال با موسی سخن کرد و انها نیز کلام خدا را شنیدند و از تمام جهات شنیدند نه از جهت خاص. ولی بنی اسرائیل گفتند : لن نومن بانّ هذا الذی سمعناه کلام الله حتی نری الله جهره ) وقتی این حرف را به زبان راندند و استکبار و عتو کردند (بعث الله علیهم صاعقه ) پس به جهت ظلم خودشان مردند حضرت موسی به خدا عرض کرد : خداوندا به بنی اسرائیل چه بگویم وقتی که به من بگویند تو بنی اسرائیل را با خودت بردی و آنها را به هلاکت رساندی پس تو در مناجاتت با خدا دروغ می گفتی . سپس خداوند آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسی فرستاد . حضرت موسی به آنها فرمود : یا قوم ان الله لا یری بالابصار ، ولا کیفیه له و انما یُعرف بآیاته و یعلم بأعلامه ولی باز بنی اسرائیل اصرار کردند که از خدا بخواه که او را جهرهً ببینیم . (فقال موسی : یا رب انک قد سمعت مقاله بنی اسرائیل و انت أعلم بصلاحهم . فأوحی الله الیه : یا موسی سِلنی ما سألوک فلن أواخِذُک بجهلهم فعند ذلک قال موسی : رب أرنی انظر الیک … فلمّا افاق قال سبحانک تبت الیک یقول: رجعت الی معرفتی بک عن جهل قومی و انا اول المومنین . قال المأمون : لله درک یا ابالحسن[۳۱۵]
در این حدیث چند نکته شایان ذکر است :
اول : از آیات قرآن این بر می آید که صاعقه بعد از اینکه، حضرت از خدا بصورت جهره طلب دیدن می کند (وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ) ولی در حدیث بعد از اینکه کلام خدا را شنیدند قبول نکردند و خواستار دیدن به چشم شدند می توان در جمع بین حدیث و قرآن بیان کرد ، وقتی کلام خدا را شنیدند این معجزه را رد کردند و این معجزه را هم قبول نکردند ، از حضرت حضرت موسی درخواست کردن که حضرت موسی را جهرهً ببینند و حضرت موسی هم به خدا عرض کرد و صاعقه بر آنهانازل شد .
دوم : در این حدیث به صراحت امام بیان می کند که درخواست دیدن جهرهً، درخواست حضرت موسی نیست. بلکه آن جاهلان و حس گرایان هستند که بین علم تجربی و تجریدی فرقی قائل نیستند. مرحوم علامه وقتی کیفیت عملکرد قوه باصره را می فرماید می افزاید: آنچه از تعالیم قرآن یاد می گیریم اینکه خداوند متعال (لیس کمثله شیء ) است پس شبیه مبصرات نیست که بتوان با این چشم ظاهری او را دید و بالاولی حضرت موسی که یکی از پیامبران اولی العزم است چنین درخواستی به مقام رفیع او و جایگاه خطیر او لایق نیست (و لا أنّ موسی ذاک النبی العظیم احد الخمسه اولی العزم و ساده الانبیاء علیه السلام ممن یلیق بمقامه الرفیع و موقفه الخطیر ان یجهل ذلک[۳۱۶]
البته مرحوم علامه در باب سوال رویت و نفی آن از طرف خدای متعال بیانی دیگر دارد که در آخر بحث به آن می پردازیم .
سوم : این حدیث فکر حس گرایانه ی بنی اسرائیل را به خوبی نشان می دهد گرچه قول آنها که از حضرت موسی طلب رویت کردند برای اثبات این مدعی کافی است . فرمود : یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَهُ بِظُلْمِهِم [۳۱۷]) ولی اینکه کسی کلام خدا را بشنود و باز اعتقاد و یقین پیدا نکند دلالت بر استکبار و عتو آنها دارد
چهارم : در آخر حدیث وقتی امام این آیه را تلاوت می فرماید :( قال سبحانک تبت الیک) می فرماید :( رجعت الی معرفتی بک عن جهل قومی ) این کلام بسیار دقیق و قابل تامل است اول اینکه توبه را به معنای رجوع تفسیر می کند نه درخواست آمرزش از گناه ثانیاً فرمود رجوع کردم به معرفت خودم نسبت به تو از جهل قومی که دارم یعنی حضرت موسی علیه السلام معرفت کامل داشت و این قوم او بودند که جاهل هستند .
این بیان نورانی کجا و آن تعبیری که اجتهاد و خطا را برای حضرت موسی جائز می داند. فخر رازی در تفسیر خود می نویسد وقتی حضرت موسی همراه با قوم خود به سوی میقات آمد خداوند متعال از او سوال کرد : ما أعجلک عن قومک یا موسی[۳۱۸] ) این سوال برای چه بوده است سپس در جواب می نویسد : ممکن است نصّی در این باره نداشت و از سوی خود اجتهاد کرد ولی در اجتهاد خود خطا کرد که خداوند با او با این لحن عتاب آمیز سخن گفت ( والجواب لعله علیه السلام ما وجد نصا فی ذلک الا انه باجتهاده تقدم فأخطأ فی ذلک الاجتهاد فاستوجب العتاب[۳۱۹]
ولی اجمالاً می توان اینگونه پاسخ داد : وقتی حضرت موسی علیه السلام این حالت را از قوم خود دید که اصرار می کردند (ارنا الله جهره) خداوند متعال به او وحی کرد (طبق روایت) که ای موسی کلام بنی اسرائیل را بگو. ثانیاً حضرت موسی علیه السلام به شناعت این کلام کاملا آگاه بود و به قول علامه طباطبایی (کان سریع الغضب فی الله) به همین جهت با سرعت خود را به میقات گاه رساند که (عجلت الیک رب لترضی) آری کسانی که در حضیره قدس مقربند و دائما و در هر حال مودب هستند چون همیشه خود را در محضر حق می بینند این سخنان جاهلان بر آنها سخت است .
بیان علامه در مورد (ربّ ارنی انظر الیک)
مرحوم علامه بعد از تبیین علم ضروری که عبارت از بدیهیات و اولیات عقلی و نظیر اینها. به تشریح علم حضوری که در علوم عقلی (منطق و فلسفه) تعریف شده است می پردازد .
ایشان سوال حضرت موسی برای رویت را به معنای علم حضوری می داند می فرماید : (سوال منه علیه السلام للرویه بمعنی العلم الضروری) چون خداوند متعال به حضرت موسی از طریق آیات مخصوصه خود به او علمی خاص عطا کرده است . علاوه بر آن او را به رسالت خود برگزید و با او دائما تکلم می کند سپس می فرماید : این رویت که مورد سوال واقع شده است دیدن با حدقه چشم نیست چون حضرت موسی بزگوارتر است که چنین چیزی بخواهد در حالی که این گونه رویت ممتنع است.
سپس علامه می فرماید : (لن ترانی) درست است که (لن) نفی ابد است ولی این در مورد دار دنیا است نظیر آیه (قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِیَ صَبْراً [۳۲۰]) چرا این نفی دار دنیا را شامل می شود ؟ چون انسان دائما در دنیا مشغول است به حوائج دنیوی خود از قبیل تدبیر معیشت و دفع حوائج جسمانی نظیر خوراک و نوشاک و پوشاک درحالی که انقطاع به تمام معنی به سوی حق نمی شود مگر اینکه از همه چیز حتی از بدن و توابع آن منقطع بشود.
و اگر هم این نفی شامل دنیا وآخرت باشد آیه (وجوهٌ یومئذٍ ناضره الی ربها ناظره) قید است برای این نفی ابد است[۳۲۱]
پس حضرت موسی علیه السلام نه بی هوش شد و نه مانند قومش مُرد بلکه ایشان معجزاتی هولناک تر از اندکاک جبل دید مانند تبدیل عصا به ثعبان مبین (مار بزرگ) غرق فروعنیان و نظیر این گونه موارد باعث نشد دهشت و خوف او را فرا بگیرد ثانیاً حضرت یقین داشت که در حریم امن الهی است (سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ[۳۲۲]) یعنی موسی و هارون از همه خطرات به سلامت هستند ولی این صعقه به جهت سوال حضرت موسی که در حال تجرد این سوال برای او متمثل شد و آیات جلال خداوند سبحان را دید . در دعا معصوم می فرماید : (واجعلنی ممن لا حظته فصعق لجلالک[۳۲۳]) وقتی ملاحظه خدا به سوی عبد می شود عبد به صعقه می افتد .
مخلَص بودن موسی قبل از نبوت
حضرت موسی علیه السلام طبق این آیه مخلَص هستند فرمود : وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا [۳۲۴]) حقیقت اخلاص تبریّ جستن از هر چه که غیر خداست[۳۲۵] و معلوم است که مخلَص به فتح لام اسم مفعول است یعنی اخلاص شده از غیر خدا. پس کسانی که این آیه را به معنای (اخلص نفسه لعباده الله) گرفتند صحیح نیست چون این معنای اسم فاعل است و مرحله ای قبل از مرحله مخلَص است . یعنی شخص اول خود را مخلِص (به کسر لام) می کند سپس خداوند متعال او را مخلَص می کند . مرحوم علامه می فرماید :مخلَصین آن کسانی هستند که خداوند متعال آنها را برای خود خالص گردانیده است پس هیچ مشترک با خدا در آنها نیست مانند تسویل شیطان یا تزیین نفس یا هر دعوت کننده ای غیر از خدا.[۳۲۶] و در ذیل این آیه می فرماید : هوأعلی مقامات العبودیه[۳۲۷]
پس مقام مخلَص، مقام عبد به تمام معنای کلمه است چنین شخصی که خداوند سبحان او را از غیر خود پاک کرده است و از هر تمایلی و هر اراده ای که غیر خدا باشد خلاصی یافته و به سوی او منقطع گردیده است .
بدیهی است که شخص در قدم اول با توفیق خدا در صراط مستقیم حرکت می کند ولی در اول سعی میکند که خود را از قیود رها سازد و به ریسمان الهی چنگ بزند و از خداوند متعال بخواهد که کمال الانقطاع به او مرحمت کند در این صورت و با حکمت الهی شخص مخلَص درگاه می شود پس حضرت موسی علیه السلام در تمام عمر از اوائل حیات طیبه اش در مسیر اخلاص بود تا به مقام مخلَص رسید .
نکته قابل توجه در آیه این است که اول صفت مخلَص را ذکر می کند سپس رسالت و نبوت را بیان می کند شاید به جهت اهمیت این مطلب است چون اخلاصِ برای خدا، تا مقامِ خالصِ شده برایِ خدا، تمام شئون و حیثیات وجودی مخصوص به خود را در پی دارد و اخلاص در مقام علت است برای مابقی مقامات همچون رسالت و نبوت و عصمت پس باید حیثیت اخلاص مورد کاوش قرار بگیرد .

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 311
  • 312
  • 313
  • ...
  • 314
  • ...
  • 315
  • 316
  • 317
  • ...
  • 318
  • ...
  • 319
  • 320
  • 321
  • ...
  • 351

آخرین مطالب

  • منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله برآورد نیروهای طراحی سگمنت‌های بتنی تونل‌ها ...
  • بررسی تاثیر شاخص های سبک زندگی بر قصد ...
  • دانلود مطالب پژوهشی در رابطه با بررسی رابطه باورهای هوشی، عزت ...
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد : شناسایی-عوامل-مؤثر-بر-موفقیت-استقرار-مراکز-سنجش-شایستگی-و-ارائه-مدلی-برای-آن- فایل ۱۱
  • دانلود منابع تحقیقاتی : منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه ارائه مدل پیش بینی اشتیاق ...
  • مقالات و پایان نامه ها در رابطه با ارائه-روشی-برای-ارزیابی-عملکرد-و-اولویت-بندی-پروژه-ها-با-استفاده-از-مدل-ترکیبی-BSC-و-QFD-مطالعه-موردی-شهرداری-اصفهان- فایل ...
  • دانلود مطالب در مورد بررسی رابطه بین ...
  • منابع تحقیقاتی برای پایان نامه : بررسی ...
  • دانلود پایان نامه با موضوع بررسی حقوقی مدیریت ...
  • دانلود پروژه های پژوهشی درباره بررسی آرایه های ادبی در ...
  • سایت دانلود پایان نامه: طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد : بررسی و نقد ایرادات قوشچی ...
  • سایت دانلود پایان نامه : پژوهش های کارشناسی ارشد با موضوع ضمانت اجرای تعهدات غیر ...
  • منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله ارزیابی کیفیت برنامه های درسی رشته ...
  • دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با بررسی تاثیر روش ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی با موضوع مطالعه تاثیر رهبری استراتژیک،توسط ...
  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد : بررسی رابطه پرخاشگری ...
  • دانلود مطالب پژوهشی در مورد بررسی گفتمان های توسعۀ اجتماعی ...
  • منابع پایان نامه در مورد محاسبات انرژی آزاد ...
  • نگارش پایان نامه در رابطه با بررسی و ...
  • منابع دانشگاهی برای مقاله و پایان نامه : بخشبندی ...
  • مقایسه وبررسی دودیدگاه حضرت آیت الله دستغیب وحضرت آیت ...

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
 هشدار درآمدزایی دوره‌های هوش مصنوعی
 فروش عکس آنلاین درآمدزا
 اعتمادسازی در وبسایت
 مدیریت پیج اینستاگرام
 درآمد از استریمینگ بازی
 راهنمای افزایش فروش
 خطرات کسب درآمد از اپلیکیشن‌ها
 فروش دوره آموزشی موفق
 تولید محتوای گرافیکی فروشی
 چالش‌های رابطه‌های سریع
 پیشگیری از پریتونیت گربه
 کسب درآمد از تبلیغات اینترنتی
 طراحی لوگو سفارشی درآمدزا
 احساس گیر افتادن در رابطه
 آموزش استفاده از Midjourney
 جذابیت در روابط عاشقانه
 بهترین پت شاپ آنلاین ایران
 مدیریت اضطراب در رابطه
 تحلیل فلسفی عشق
 بیتلاشی در رابطه عاشقانه
 تغذیه سگ هاسکی
 ایجاد تفاهم در رابطه
 تربیت سگ پامرانین
 شناخت کم خونی گربه
 ناخن گرفتن گربه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان