مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع معانی ...
ارسال شده در 18 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

البته، علاوه بر جریان‌های فوق‌الذکر، لازم است که به حضور کنشگران دیگری نیز در جنبش زنان اشاره نمود. اگرچه این فعالان را نمی‌توان به عنوان جریان شناسایی کرد، اما از برخی جهات ویژگی‌هایی دارند که در میان سایر فعالان جنبش بصورت مشخص‌تری دیده می‌شوند. منظور از این کنشگران، طیف گسترده ای از دختران دانشجو، زنان روزنامه‌نگار و همچنین زنان حقوق‌دان و وکیلی است که در جنبش زنان فعال هستند. در واقع، این سه گروه را می‌توان به عنوان قشرها یا صنف‌هایی در جنبش به حساب آورد که در میان پنج جریان مورد اشاره جنبش پخش هستند. به عبارت دیگر، جریان‌های مختلف جنبش زنان هر یک به میزان توانمندی و فعالیتی که دارند، سعی می‌کنند تا از میان این گروه‌ها به یارکشی پرداخته و در واقع، منابع انسانی مورد نیاز خود را بسیج نمایند.
به عنوان مثال، «کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت» تشکلی از دختران دانشجو است که زیر مجموعه جریان دانشجویی تحکیم وحدت فعالیت می‌کند. اما این دانشجویان در واقع، دو حوزه فعالیت دارند، آنها هم در فعالیت‌های دانشجویی حضور دارند و هم در میان جریان‌های مختلف جنبش زنان در حال رفت و آمد هستند. البته، جریان‌های مختلف جنبش زنان تمایل دارند که از میان آنها نیروهایی را برای خود جذب کنند. به عنوان مثال، بسیاری از این دختران دانشجو جذب کمپین یک میلیون امضاء شده است؛ از سوی دیگر برخی از آنها هم به گروه میدان زنان تمایل دارند که در واقع گروه دانشجویی این جریان از زنان هستند. البته، برخی از دانشجویان نیز در میان هر دو جریان فعالیت می‌کنند. برخی از دانشجویان با گرایش‌های چپ نیز هستند که یا به کمپین یک میلیون امضاء متمایل هستند یا به گروه زنان چپ‌گرا.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

در گروه وکلا و حقوق‌دانان نیز می‌توان به «کانون مدافعان حقوق بشر» و همچنین «شبکه وکلای داوطلب» اشاره کرد که هر دو در زمینه حقوق زنان فعالیت‌های بسیاری دارند. به عنوان مثال، برخی از زنان حقوق‌دان عضو کانون مدافعان حقوق بشر از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضاء بوده‌اند و در تدوین و اجرای برنامه آموزشی این کمپین نقش فعالی داشته اند. شبکه وکلای داوطلب نیز در واقع، جمع وکلای وابسته به گروه میدان زنان به حساب می‌آیند. البته، وکلای مستقلی نیز هستند که به صورت فردی با جریان‌های مختلف جنبش زنان همکاری دارند. وکلا نیز مانند دانشجویان ممکن است در میان جریان‌های مختلف بطور سیال در رفت و آمد باشند. در مورد روزنامه نگاران نیز، وضعیتی مشابه وجود دارد. زنان روزنامه نگار یا وب‌نگار بسیاری نیز در جریان‌های مختلف جنبش زنان فعال هستند. برخی از آنها به کمپین یک میلیون امضاء نزدیک هستند، برخی به گروه میدان، و تعدادی نیز به زنان اصلاح‌طلب.
گفتمان ها و چارچوب های تفسیری
در چهارمین بخش از فصل چهارم، به بررسی نظرات کنشگران شاخص در جریان‌های مورد اشاره در جنبش زنان پرداخته شده است. در واقع، از طریق بررسی مفاهمه ای نگرش آگاهی‌دهندگان هر یک از جریان‌های جنبش زنان، تلاش شده است تا معانی ذهنی آنها بطور کلی تحت دو مقوله ۱. تحلیل وضعیت موجود زنان، و ۲. چگونگی تغییر این وضعیت، استنباط و استخراج گردد.
بر اساس نتایج مصاحبه‌های زمینه یابی، افرادی به عنوان آگاهی‌دهندگان هر یک از جریان‌های جنبش زنان مشخص شدند، که مصاحبه ای با هر کدام از آنها صورت گرفته است. در ضمن، مقالات آنها نیز که مرتبط با سوالات تحقیق بودند مورد بررسی قرار گرفت. از ائتلاف یک میلیون امضاء با نوشین احمدی خراسانی، خدیجه مقدم، و ناهید کشاورز؛ از گروه میدان با شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده؛ از ائتلاف زنان اصلاح‌طلب با فریده ماشینی و زهرا شجاعی؛ از زنان چپ‌گرا با نازی اسکویی و از زنان ملی-مذهبی با مرضیه مرتاضی لنگروی مصاحبه شد. همچنین با شهلا شرکت به عنوان یک ژورنالیست تاثیرگذار در جنبش زنان و متمایل به زنان اصلاح‌طلب و گروه میدان؛ و ژیلا بنی یعقوب از روزنامه نگاران نزدیک به کمپین یک میلیون امضاء نیز مصاحبه شد. البته، با زنان دیگری نیز در جریان این تحقیق مصاحبه به عمل آمد، اما نه به عنوان افراد شاخص جریان‌ها، که در ادامه به آنها نیز اشاره خواهد شد.

تحلیل وضعیت زنان
اظهارات کنشگران شاخص جریان‌های مختلف جنبش زنان در پاسخ به سوالاتی درباره اینکه زنان در جامعه ایران چه رنج‌ها و تبعیض‌هایی را متحمل می‌شوند، و همچنین علل و دلایل ایجاد کننده این وضعیت چیست، بیانگر تحلیل آنها از وضعیت زنان است. بر این اساس، در مصاحبه‌هایی که با آگاهی‌دهندگان جنبش زنان انجام شد، نتایج متفاوتی به دست آمد. از یک سو، برخی از آنان معتقد بودند که موضوعاتی همچون فقر و نابرابری‌های اقتصادی، مسئله اصلی زنان است؛ و از سوی دیگر، برخی نیز بر مشکلات خاص زنان تاکید داشتند، و به محورهایی همچون قوانین تبعیض آمیز در حوزه خانوادگی، خشونت علیه زنان، و همچنین جداسازی جنسیتی در عرصه عمومی اشاره کردند.
برخی از مصاحبه شوندگان اساساً مسئله زنان را فی نفسه موضوعی خاص قلمداد نمی کردند، و آن را در قالب سایر مسائل اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دادند. به عنوان مثال، مرضیه مرتاضی لنگرودی، از زنان ملی-مذهبی و همچنین از اعضای گروه مادران صلح، در مصاحبه با محقق[۱۰۹]، اظهار داشت: «اگر نگاه تاریخی بکنیم، برخی از ساختارهای تاریخی هم زن و هم مرد را فرودست نگاه می دارند، مالکیت خصوصی باعث می شود بخشی از زنان و مردان تحث سلطه بخشی دیگر قرار بگیرد. مسئله زنان برای من در میان همه مسائل اجتماعی است. باید ببینیم که چه ساختارهایی باعث می‌شود که زنان هم فرودست باشند. البته، در کل اگر به فرودستی در اجتماع نگاه کنیم من فکر نمی کنم زنان فرودست، فرودست تر از مردان فرودست باشند». وی حتی برخی مسائلی که از نظر بیشتر فمینیست‌ها به عنوان تبعیض به حساب می‌آیند، را جزء امور فطری دسته بندی می‌کرد: «برخی کارهای زنان به ذات و فطرت آنها بر می گردد. تقسیم کار جنسی، خیلی بیشتر از آنکه به ستم مربوط باشد، به توانایی مربوط است. یعنی مثلا کارخانگی، به توانایی مربوط می شود. من اصلاً احساس ستم نکرده ام. یعنی باید ببینیم که آیا از نظر خود زنان اینکه آنها کارخانگی انجام می‌دهند این ستم است؟ […] به نظرم می آید خانواده ایرانی آن قدر در تولید درگیر نشده، ما همه بر سر سفره نفت نشسته ایم و سهمی می بریم. به نظرم زنان ایرانی بیشتر از آنکه تحت ستمِ مثلاً کارخانگی باشند، بیشتر تحت ستم قدرتی هستند که از طرف حاکمیت بازتولید می شود».
البته، مرضیه مرتاضی به نوعی دیگر به مسائل زنان اشاره می‌کند. وی بر این نظر است که مشکل اصلی زنان ایران در برابر قدرت سیاسی است، به این معنی که ساختار حکومتی موجود به آنها اجازه حضور در موقعیت‌های بالای سیاسی را نمی‌دهد، و این مسئله هم تنها برای زنانی مطرح است که از دیگر نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی فارغ باشند. وی بیان می‌دارد: «حس فرودستی زنان بیشتر در بین زنان طبقات متوسط به بالا وجود دارد، و جاهایی که حکومت به زنان فشار وارد می آورد. یعنی محدودیت هایی که نظام قدرت بر زنان تحمیل می‌کند». و در جای دیگری می افزاید: «من فرودستی زنان را در طبقات بالای اجتماعی خیلی روشن و واضح می بینم. در طبقات پایینی، همه در فقر برابرند. به نظر من توده های زنان که همه شان تحت استبداد بوده اند، مسئله قانون و حقوق برایشان مهم نیست، مسئله حقوق به زنان طبقه متوسط به بالا مربوط می شود. […] بنابراین، بحث جنبش زنان در ایران به نظر من، بسیار بسیار معطوف به قدرت است. یعنی مسئله بر سر قدرت سیاسی است. اینکه زنان می‌خواهند در قدرت سیاسی سهم داشته باشند. به نظر من چالش اصلی جنبش زنان همین است». در واقع، در چنین نگاهی به مسئله زنان، عامل جنسیتی ویژه‌ای که موقعیت زنان را در جامعه مشخص کند، مورد توجه قرار ندارد. در مقابل، این نگرش وجود دارد که مسائل و شکاف‌های اجتماعی دیگری – همچون نابرابری‌های اقتصادی – هستند که در ایجاد موقعیت زنان تاثیر گذارند.
مشابه چنین نگرشی در میان زنان با سابقه فعالیت در جریانات چپ‌گرا نیز قابل مشاهده است. آنها، اگرچه وضعیت زنان را تبعیض آمیز می بینند، اما در تحلیل این وضعیت بسیار به عوامل اقتصادی توجه دارند. در این خصوص، نازی اسکویی از اعضای گروه زنان اسفند، در مصاحبه با محقق[۱۱۰]، عنوان می دارد: «اگر بخواهم بصورت عام بگویم، فقر و بیکاری زنان آنچیزی است که من بر اساس تجربه خودم می بینم، و همچنین تبعیضی که در اشتغال بین زن و مرد است، منظورم نابرابری در حقوق و دستمزد، و نابرابری در استخدام و جذب است. من فکر می‌کنم بیکاری که در میان زنان زحمتکش و پائین جامعه دارد آنها را به ورطه سقوط اخلاقی می‌کشاند. به نوعی می شود گفت که شکاف طبقاتی موجود در جامعه تاثیر عمده ای را بر زنان گذاشته است. بطوریکه یک زن باید هم جور بیکاری خودش، و هم شوهرش و حتی فرزندانش را بکشد». در واقع، در چنین نگرشی، مسئله زنان، زمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که آن زنان جزء طبقات فرودست اقتصادی قرار گیرند. اسکویی می گوید: «در طبقات پائین و زحمتکش جامعه، بعضی جاها روابط زن و مرد، اصلاً مثل طبقات متوسط این تفکیکی که در کار خانه دارند، را ندارد. اگر مرد هم فرصت کند ظرف می‌شوید. یعنی اصلاً آنها آنقدر ظرفی ندارند که بشویند. یعنی فقر خیلی زیاد است. البته، آنجا هم زن در مالکیت مرد است. یعنی مدل تبعیض فرق دارد. خشونت در طبقات پائین زیاد است. یعنی نتیجه فقر است. فقر باعث خشونت های خیلی زیادی شده است. در طبقات متوسط چون استقلال شغلی زنان بیشتر است، این خشونت ها کمتر است».
در چنین نگرشی نیز، مسئله اصلی نابرابری‌های اقتصادی است، و نه موقعیت ویژه زنان. بطوریکه مشکلات حقوقی زنان تنها مربوط به زنان طبقات متوسط به بالا در نظر گرفته می‌شود، و مسائل زنان طبقات پائین عمدتاً ناشی از فقر و بیکاری قلمداد می‌گردد. در چنین نگرشی، تبعیض جنسی تنها به عنوان عامل دست دوم بر وضعیت زنان تاثیر دارد. به عنوان مثال، خدیجه مقدم، از فعالان کمپین یک میلیون امضاء و عضو گروه مادران صلح، در مصاحبه با محقق[۱۱۱] بیان می‌دارد: «برای زنان روستایی یا زنان محروم اطراف شهرها، مشکل اصلی مشکلات اقتصادی است، اما وقتی این مشکلات اقتصادی با تبعیض جنسی آمیخته می‌شود، دیگر به فاجعه تبدیل می‌شود. به همین خاطر، زنانی که فقیر هستند برای من در اولویت قرار می‌گیرند». می توان استدلال کرد که دستگاه تحلیل طبقاتی متاثر از اندیشه‌های کلاسیک مارکسیستی در تقویت این نگرش به وضعیت زنان، در جریان‌های مختلف جنبش زنان به نسبت‌های مختلف، اثر خود را بر جای گذارده است.
با این وجود، مسائل خاص زنان، مورد توجه افرادی همچون خدیجه مقدم قرار دارد. البته با این پیش فرض که این مسائل در میان زنان طبقات متوسط نمود بیشتری دارد. وی اظهار می دارد: «واقعاً رنجی که زنان در ایران می‌کشند، تبعیض جنسی است. بخصوص وقتی زنان طبقه متوسط را در نظر می گیریم، مهمترین مشکلات آنها، تبعیض جنسی است. چراکه زنان طبقات بالا به دلیل وضع مالی خوب، زیاد از تبعیض جنسی رنج نمی برند، در مقابل زنان طبقات پائین هم به قدری محتاج نان شب هستند که اصلاً تبعیض جنسی را نمی بینند. در نتیجه، تبعیض جنسیتی، مربوط به زنان میان این دو، یعنی زنان طبقه متوسط است. در واقع، برای آنها بیشتر ملموس است». در مجموع، در مورد زنانی که پیشینه فعالیت در جریان‌های چپ‌گرا را داشته اند، می توان اینگونه استنباط کرد که آنها در میان دو چارچوب تحلیلی مارکسیستی و فمینیستی برای توضیح وضعیت زنان در نوسان هستند. و البته، در میان آن بخشی که بیشتر در جریان عمل قرار دارند، می توان ارتقاء رویکرد فمینیستی را ردیابی کرد.
در جهت مخالف چنین رویکردی که از نقطه عزیمت اقتصادی به وضعیت زنان می‌نگرد، برخی از کنشگران هستند که وضعیت زنان را محدود به «نگرش» جنس دومی نسبت به زنان در عرصه فرهنگ و قوانین می دانند. در این مورد، زهرا شجاعی از اعضای مجمع زنان اصلاح‌طلب و مشاور امور زنان در دوره ریاست جمهوری خاتمی، در مصاحبه با محقق[۱۱۲]، می گوید: «مهمترین مسئله این است که زنان جنس دوم تلقی می شوند. یعنی در جامعه ما هنوز زن جایگاه انسانی خودش را به عنوان موجودی برابر مرد پیدا نکرده است. این مسئله در همه جا نمود پیدا می کند، در فرهنگ، در قوانین و مقررات و در توزیع امکانات اقتصادی. که این را من ناشی از نظام مردسالاری می‌دانم». وی اصلی‌ترین شاخص نابرابری جنسیتی را در عرصه قوانین می‌داند و می افزاید: «برجسته ترین نمود [تبعیض‌ها] در حقوق است. حقوق زن متناسب با دنیای امروز نیست. یک بخشش قوانین و مقررات است. یک بخشش رویه های حقوقی است و بعد هم آگاهی خود زنان از این قوانین است. چون [حتی اگر] بهترین قوانین وجود داشته باشد، ولی رویه های قضایی درست نباشد، باز هم فایده ندارد». در واقع، چنین نگرشی بیشتر به تبعیض‌ها و مشکلات حقوقی و فرهنگی توجه دارد، و سایر عوامل را چندان با اهمیت ارزیابی نمی‌کند.
مشابه چنین نگرشی را می‌توان در نظرات شهلا شرکت، مدیرمسئول مجله زنان، ردیابی کرد. البته، وی به مسائل دیگری نیز در ایجاد نابرابری و تبعیض جنسیتی اشاره می‌کند. وی در مصاحبه با محقق[۱۱۳] اظهار می دارد: «در مجله زنان ما برای قانون خیلی کار کردیم. من نمی توانم بگویم روی چه چیزی فوکوس کرده ام. [البته] چیزی که برای ما خیلی مهم و عام بوده، مساله حقوق زنان در خانواده است». وی در بخش دیگری از مصاحبه می افزاید: «اشتغال هم خیلی مهم است و ما خیلی رویش کار کردیم. من فکر می کنم اشتغال زن و درآمدش خیلی در موقعیت او تاثیرگذار است و اول این که از چهاردیواری خانه اش می رود بیرون و آگاهی اش زیاد می شود و همین که می تواند از حقوقش در مقابل کارفرمایش دفاع کند، موجب می شود که در مقابل شوهرش هم بایستد. و هم این که اقتصاد به زنان قدرت می دهد». در واقع، می توان استدلال کرد که هر قدر کنشگران جنبش زنان، نسبت به ایدئولوژی‌های سیاسی از استقلال فکری بیشتری برخوردار می‌شوند، در تحلیل وضعیت زنان به جای نگاه تک عاملی، به مجموعه ای از عوامل توجه نشان می‌دهند.
فریده ماشینی، از اعضای مجمع زنان اصلاح‌طلب، و رئیس کمیسیون زنان حزب مشارکت، نسبت به پرسش درباره تحلیل وضعیت زنان می‌گوید: «من با تردید می توانم در این مورد پاسخ دهم. با این که فکر می کنم مشکلات قانونی خیلی مهمند، ولی فکر می کنم سخت است که اولویت بدهم. یک مسائل مشخصی هستند که همه زنان از آن رنج می برند، یعنی مشکلات ساختاری تبعیض آمیز هستند، مانند مشکلات خشونت علیه زنان، مشکلات قانونی، سلامت زنان و … . و به واقع مشکلات زنان طبقه محرومتر بیشتر ناشی از فقر و نقش های چندگانه است. شاید مسئله آنان تبعیض جنسیتی نباشد و مسئله فقر است. البته که تبعیض به آن دامن می زند ولی آن زن آن تبعیض را نمی بیند. شاید اگر آن زن توانمند شود و فقرش را از بین ببرد، تبعیض‌اش را هم بتواند از سر راه بردارد». وی سپس می افزاید: «به نظر من، دو بخش عمده مشکلات ساختاری، یکی در سطح خانواده است و یکی در سطح قوانین. البته، اشتغال هم خیلی مهم است. بر اساس تحقیقی که مرکز امور مشارکت انجام داد، اولین مطالبه زنان اشتغال است»[۱۱۴].
به تدریج، هرچه به جریان‌های عملگراتر در جنبش زنان نزدیک می شویم، تحلیل وضعیت و مسائل تبعیض آمیز عیله زنان، گوناگونی و پیچیدگی بیشتری را در ذهن کنشگران نشان می‌هد. این مسئله بویژه در میان فعالان گروه میدان و کمپین یک میلیون امضاء بیشتر قابل مشاهده است. محبوبه عباسقلی‌زاده، از اعضای گروه میدان در مصاحبه با محقق[۱۱۵] عنوان می دارد: «زن ها به سرعت دارند مدرن تر از مردها و قانون، سیستم حکومتی، و نقش های جنسی می شوند و این سرعت مدرن شدن، موجب شکاف جنسیتی شده است. بحث هایی مثل مهاجرت، اشتغال، تحصیل باعث این مدرن شدن شده اند و دلیل دیگر این است که چون زن ها تحت تبعیض تاریخی بوده اند، به محضی که امکانی می یابند که پایشان را فراتر از حریم خانه بگذارند، یا دسترسی داشته باشند به تحصیلات بیشتری، به سرعت از ظرفیت فردیشان استفاده می کنند. زن ها برای این که یک قدم پیش بروند مجبورند به سنت شکنی. […] زن ها چالش اصلی شان با سنت است، وقتی که با سنت درگیر می شوند، دو تا مسئله پیدا می کنند، یکی قدرت اقتصادی است، دیگری قدرت سیاسی است. اما می بینیم زنی که مشکل اقتصادی دارد [بالاخره] می تواند یک جوری خودش را بکشد بالا، ولی [در مقابل] قدرت سیاسی نه، مثلا این که می خواهد طلاق بگیرد، حجابش را بگذارد کنار، چکمه بپوشد، بخندد، با قدرت سیاسی درگیر می شود».
عباسقلی‌زاده، در تبیین علل و دلایل پیدایش وضعیت فرودستی زنان معتقد است: «دلایل فرودستی زنان در ایران – یک فرق اساسی که با کشورهای دیگری که حکومت دینی دارند – این است که ما همزمان از دو جهت هم از زاویه قدرت، هم فرهنگ و سنت تحت فشاریم و بازتولید سیکل وار این ها باعث می شود که زنان ما از نظر حقوقی و اجتماعی فرودست باشند. منظور من از قدرت، اسلام گرایی سیاسی است. قدسی بودن قدرت، نمی گذارد مسائل زنان به راحتی حل شود. در برخی از کشورها بحث دین وجود دارد، ولی خیلی عرفی است. [اما] اینجا همه چیز قدسی می شود». وی معتقد است که نوعی بنیادگرایی عامل اصلی فرودستی زنان در ایران است. «آنچه که هم اکنون زنان ایرانی با آن مواجهند ظهور پدیده نوبنیادگرایی به عنوان جدی ترین قدرت بازدارنده در برابر رهایی زنان از تبعیض های موجود است» (عباسقلی‌زاده، ۱۳۸۷).
شادی صدر، از دیگر اعضای گروه میدان زنان، در مصاحبه با محقق[۱۱۶] بر دو محور تبعیض آمیز در تحلیل وضعیت زنان اشاره می‌کند: «به نظرم از همه جدی تر [مشکلات] در خانواده است که می تواند خشونت خانگی و یا فراتر از آن ساختار خانواده باشد. در خانواده فعلی هم خشونت هست، و هم دیگر تبعیض های ریز و درشت هست. حجاب به نظر من، جلوه اجتماعی تبعیض است. در واقع، خشونت خانگی در حوزه خصوصی، و حجاب در حوزه عمومی است. البته، به نظرم شاید جداسازی جنسیتی هم مهم است. من حجاب و جداسازی جنسیتی و غیره را در یک راستا می بینم». وی می افزاید: «هم در مورد تبعیضی که در ساختار خانواده هست و هم تبعیضی که در ساختار جامعه هست و گفتمان ضد زنی که وجود دارد، همه اینها دارد زن را ناتوان می کند. فرودست سازی که می گوییم واقعاً دارد اتفاق می افتد. در زندگی عادی می بینیم که حجاب چه تاثیری دارد می گذارد. تا چه حد توانایی انجام خیلی کارها را از زنان می گیرد. و از اینها گذشته این که تو مجبوری همیشه خودت را به عنوان سوژه جنسی ببینی. بنابراین مدام باید هویت جنسی خودت را انکار بکنی، انکار من بودن تو، فردیت و خودیت تو. خانواده هم از تو همین را می خواهد. می خواهد هویت تو را انکار کند و تو را مادر و همسر ببیند و یک سری وظایف و تکالیف بر روی دوش تو می اندازد».
شادی صدر در توضیح عوامل ایجاد چنین وضعیتی، به طور عام به نظام مردسالاری اشاره می‌کند: «من عامل فرودستی زنان را مردسالاری می بینم. البته، این خیلی تاریخی است، عواملش زیاد است. می تواند مجموعه ای از عوامل باشد. در هر صورت فرهنگ است. یعنی می توانیم اسمش را فرهنگ بگذاریم و شاید هم این طوری بتوانیم خودمان را راحت کنیم». وی سپس، مشابه با عباسقلی‌زاده بر عوامل سیاسی، بویژه ترکیب مذهب و سیاست تاکید می‌کند، هرچند از مفاهیم دیگری برای توضیح این مسئله استفاده می‌کند: «اما مسئله در تاریخ معاصر خیلی پیچیده تر شده است. بخش مهمی در تاریخ معاصر مذهب است و بخش مهمی سیاست است. این در هم آمیختگی مذهب و سیاست در تاریخ ایران، به خصوص از صفویه به بعد، عامل بدبختی زنان بوده است. هر وقت این دو تا از هم جدا شده اند، زن ها نفسی کشیده اند، هر وقت که این دو تا با هم افتاده اند، پدر زن ها در آمده است. چیزی که ما در ۲۰ یا ۳۰ سال اخیر می بینیم و به آن برخی می گویند بنیادگرایی، اما من آن را اسلامیزاسیون[۱۱۷] می نامم و اعتقاد دارم بنیادگرایی در ایران نداریم[۱۱۸]، این در واقع مدرن شده رابطه دولت و مذهب از دوره صفویه است. در عصر صفوی حجاب اجباری می شود، با اینکه در عرصه عمومی زنان نبوده اند، اما حضورشان محدودتر می شود. مجازات وضع می شود. برای اینکه مذهب می آید در دولت، یعنی مذهب و سیاست ترکیب می شوند».
شادی صدر، تاثیر اسلامیزاسیون بر زندگی زنان را چنین توضیح می‌دهد: «چیزی که ما به عنوان اسلام سیاسی می شناسیم، و در سه چهار دهه اخیر بسیار از آن متاثر بودیم، به نظر من خیلی روی زندگی زنان تاثیر داشته، به نظر من بزرگترین عامل این بوده است. من به این بنیادگرایی نمی گویم. به نظر من این چیزی که ما در ایران داشتیم بنیادگرایی نبوده، حداقل به آن معنای اجتماعی که بنیادگرایی در همه جای دنیا هست. حس من این است حداقل با مطالعاتی که در زمینه حقوق زنان کردم. من همیشه می گویم ما واکسن بنیادگرایی زدیم به همین دلیل این مرض را نمی گیریم. اما می توانیم بگوییم اولین تجربه ای که به بنیادگرایی کمک کرد، انقلاب ایران بود. یعنی انرژی که انقلاب ایران برای رشد بنیادگرایی به دنیا داد به معنای صدور انقلاب واقعاً اتفاق افتاد. ولی اتفاقی که در جامعه ایران افتاد، پروسه اسلامیزاسیون (به معنای اسلامی کردن با بهره گرفتن از قوه قهریه) بود. در بعضی حوزه ها مانند حوزه زنان، از ابتدا شروع شد مانند حجاب اجباری، لغو قانون حمایت از خانواده و … اما این قدر با مقاومت جامعه مواجه شد که نتوانست بطور کامل پیش برود. اتفاقاً لازمه حکومت گری، خیلی جاها باعث شد که اسلامیزاسیون عقب بنشیند و چیز دیگری که من به آن می گویم مصلحت گرایی جایگزین آن شود. [اما اسلامیزاسیون] هیچ وقت متوقف نشد. الان ما شاهد ظهور قریب الوقوع یک فصل جدیدی از اسلامیزاسیون هستیم که مصلحت گراها را زده کنار، می خواهد اسلامیزاسیون جدیدی را اعمال کند، حالا نمی دانم جامعه ایران چطوری در مقابلش مقاومت می کند».[۱۱۹]
با اینکه از نگاه کنشگران شاخص گروه میدان، مجموعه عوامل پیچیده‌تری در ایجاد وضعیت فعلی زنان ایران تاثیرگذار بوده است، اما به سادگی می‌توان توجه ویژه آنها به عوامل سیاسی، بخصوص اسلام سیاسی، را در نظراتشان شاهد بود. اما در میان کنشگران کمپین یک میلیون امضاء، این نگاه سیاسی تعدیل می‌شود، و بر عوامل و مسائل اجتماعی تاکید می‌گردد. به عنوان مثال، نوشین احمدی خراسانی، از اعضای مرکز فرهنگی زنان و مدرسه فمینیستی، در توصیف مسائل و تبعیض‌های اصلی که بر زنان ایران تحمیل می شود، در مصاحبه با محقق[۱۲۰]، اظهار می‌دارد: «من، چهار تا مشکل را برای زنان از همه بیشتر می‌بینم. یکی قوانین خانواده است و همینطور قوانین جزا، یعنی در کل بحث قوانین تبعیض آمیز. مشکل دوم برای زنان، بحث اشتغال و نابرابری آنها در عرصه اقتصادی است. سوم، مسئله خشونت به معنای کلی هم در خانه و هم در خیابان، و آخری هم مشکل پوشش اجباری است». ناهید کشاورز، از دیگر اعضای کمپین یک میلیون امضاء نیز در مصاحبه با محقق می گوید: «مشکلات قانونی که خیلی مهم است. تبعیضات عرفی و فرهنگی هم خیلی مهم هستند و همین طور نقش دست دوم و حتی دست چندم زنان در اقتصاد کشور که موقعیت فرودست آن ها را دامن می زند و نیز سلطه تفسیری مردسالار از دین در مورد حقوق زنان که می تواند در همان تبعیضات فرهنگی مقوله بندی شود، گرچه فراتر از آن می رود، چرا که همین تفسیر مبنای قانون گذاری ماست و نیز مبنای تعریف نقش دست دوم زن در زندگی خانوادگی، اجتماعی و حتی اقتصادی».
نوشین احمدی خراسانی در تبیین علل فرودستی زنان با تمرکز بر نهاد خانواده از مفهوم‌سازی تحت عنوان «نظام چند همسری» استفاده می‌کند. «در نظام جنسی با مشروعیت چندهمسری، نهاد خانواده بر محور یک مرد واحد و چندین “زن-همسر” و چندین “زن صیغه‌ای” تعریف شده است. یعنی روابط جنسی خارج از ازدواج عملاً برای مرد مشروعیت دارد». وی این نوع نظام را در برابر نظام «تک همسری» تعریف می‌کند که زنان در آن نسبتاً از موقعیتی بهتری برخوردارند. سپس استدلال می‌کند که در نظام چندهمسری، حق طلاق یک جانبه (و سهل الوصول) برای مرد و نیز وابستگی مالی زن به مرد از طریق نفقه که در قانون تثبیت شده، عامل تداوم این وضعیت است. در نهایت، احمدی خراسانی معتقد است که در نتیجه تبعات فرهنگی، حقوقی و حتی اقتصادی چنین نظامی که در نهاد خانواده مستحکم می‌شود، زنان وضعیت فرودستی در جامعه پیدا می‌کنند و تبعیض های متعددی بر آنها روا داشته می‌شود (احمدی خراسانی، ۱۳۸۶: ۲۴-۳۹).
ناهید کشاورز نیز در مصاحبه با محقق[۱۲۱] به مجموعه عوامل مشابهی در ایجاد نابرابری و فرودستی وضعیت زنان اشاره می‌کند: «به هر حال، برخی از این تبعیض ها بسیار ریشه دارند. یعنی فکر می کنم عرف ما بسیار مردسالار است، اما این که چگونه این عرف شکل گرفته بحثی بسیار مفصل است. ولی آن چه که به تداوم این تبعیض ها شکل می بخشد در سه حوزه است، یعنی [۱] سیستم حقوقی تبعیض آمیز، [۲] عرف و فرهنگ مردسالار که سیستم آموزشی بسیار مردسالار و نیز وسایل ارتباط جمعی و نیز تولیدات فرهنگی به آن ها تداوم می بخشند، و نیز تسلط درک بسیار مردسالارانه از دین که مبنای شکلدهی زندگی فرهنگی و اجتماعی ماست؛ و [۳] حاکمیت نوعی ساختار اقتصادی که تولید اشتغال نمی کند و بنابراین حتی زنانی که به مهارت های لازم برای داشتن شغل دست می یابند، از دستیابی به شغل محرومند و بنابراین فرودستی زنان در زندگی اقتصادی همچنان تداوم می یابد. البته، یکی از مهمترین عواملی که موجب حفظ همه این سلطه ها می شود وجود ساختار سیاسی غیر دموکراتیک بر مبنای دیکتاتوری دینی است که امکان کنش های اجتماعی برای تغییر را کمتر و کمتر می کند».
در مجموع، نگرش آگاهی‌دهندگان جریان‌های مختلف جنبش زنان حاکی از شیوه‌های مختلف تحلیل وضعیت زنان است. بطوریکه زنان وابسته به گروه‌های ایدئولوژیک و سیاسی بیشتر بر اساس چارچوب‌های تحلیلی تک عاملی و تقلیل‌گرایانه به وضعیت زنان می‌نگرند و بر این اساس رنج‌ها یا تبعیض‌های زنان را توضیح می‌دهند. برخی از آنها بر عوامل مادی و اقتصادی تاکید دارند، و برخی نیز به عوامل فرهنگی یا قانونی اشاره می‌کنند. پس از آن، هرچه به سمت جریانات عملگراتر در جنبش نزدیک می‌شویم، توجه به عوامل چندگانه در بررسی وضعیت زنان بیشتر مورد استفاده کنشگران قرار می‌گیرد. در واقع، درگیری ملموس تر مشکلات زنان در جریان عمل سبب می‌شود که پیچیدگی‌های واقعیت بیشتر دیده شود، و تمایل به تقلیل‌گرایی کاهش یابد. البته، باز هم در بخشی که به نیروهای اصلاح‌طلب نزدیک هستند، تاکید بر عوامل سیاسی بیشتر دیده می‌شود، و هرچه به سمت میدان عمل و جامعه مدنی نزدیک می‌شویم، تاکید بر عوامل اجتماعی افزایش می‌یابد.

تحلیل وضعیت سیاسی-اجتماعی موجود
تحلیل شرایط اجتماعی-سیاسی از جانب کنشگران و جریان‌های مختلف جنبش زنان از یک سو در ترسیم وضعیت زنان، و از سوی دیگر در نحوه تدوین استراتژی‌ها و برنامه‌های عمل از اهمیت به سزایی برخوردار است. در واقع، جریان‌های مختلف جنبش زنان بر اساس تحلیلی که از شرایط اجتمای-سیاسی موجود دارند، دست به عمل می‌زنند. بطوریکه این شرایط هم در انتخاب اهداف و هم وسایل عمل تاثیرات انکارناپذیری دارد. این مسئله، بویژه در جامعه ایران که ساخت دولتی فربه‌ای دارد، از اهمیتی دوچندان برخوردار است. بدین منظور برای دستیابی به تحلیل کنشگران جنبش زنان درباره وضعیت اجتماعی-سیاسی موجود، نظر آنها به تفکیک درباره جامعه سیاسی و همچنین جامعه مدنی مورد پرس و جو قرار گرفت.
تقریباً می توان اذعان داشت که اکثریت کنشگران مورد مصاحبه بر بسته شدن فضای عمل در جامعه مدنی و افزایش محدودیت‌های سیاسی، به نسبت‌های مختلفی، تاکید داشتند. برخی از آنها شرایط فعلی را بحرانی توصیف می‌کردند. به عنوان مثال، شهلا شرکت اظهار می‌دارد: «الان شرایط سیاسی خیلی بحرانی است. به نظر من در بخش اجرایی با سوء مدیریت روبرو هستیم. این شرایط بیشتر از هر چیز نشانه قدرت خواهی است، یعنی می خواهند که قدرت داشته باشد، بدون مردم». ناهید کشاورز نیز با نگاهی مشابه معتقد است: «من فکر می کنم گرایش های توتالیتری حکومت ایران روز به روز بیشتر می شود، و روز به روز عرصه بر فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیشتر بسته می شود. شرایط اجتماعی هم همچنان با وجود آن که فشار در همه زمینه ها بر مردم زیاد است ولی همچنان این تفکر که کار اجتماعی و سیاسی در این مملکت بسیار خطرناک است، مردم را از کنشگری و دخالت در سرنوشت خود باز می دارد. گرچه مجراهای فعالیت هم روز به روز سخت تر می شود. بنابراین من فکر می کنم در این شرایط تداوم کار اجتماعی خیلی سخت می شود و امیدوارم فضا عوض شود و ما باید سعی کنیم حوزه هایی برای کار پیدا کنیم چون امکان تدوام فعالیت های گذشته امان بسیار دشوار و حتی غیر ممکن شده است».
البته، شرکت نیز بر ضرورت فرا رفتن از چنین وضعیتی تاکید می‌کند: «به نظر من جامعه مدنی باید رشد کند. ان جی او ها باید گسترش یابند و … اما همه اینها هم دست حکومت و دولت است و تا حدودی از دست ما خارج است مانند رادیو و تلویزیون. اما تا جایی که می توانیم باید فعالیت های مدنی و هسته های مدنی و غیر دولتی را تشکیل بدهیم و تقویت بکنیم. […] الان مردم از فشار اقتصادی و از محدودیت های اجتماعی ناراحتند. بالاخره این جنبش ها کار خودشان را می کنند و الان هم با چراغ های خاموش بیرون می آیند». شهلا شرکت، در زمانی این جملات را عنوان می‌داشت که چندماه از تعطیلی مجله زنان گذشته بود. در واقع، می توان استدلال کرد که با وجود محدود شدن شرایط فعالیت، اما همچنان امید و انگیزه در میان کنشگران جنبش زنان وجود دارد.
در این میان، برخی از فعالان مسائل زنان از موضعی سیاسی به تحلیل وضعیت می‌پردازند. به عنوان مثال، زهرا شجاعی در تحلیل شرایط سیاسی موجود، می‌گوید: «الان کسانی هستند به اسم اصولگرا ولی بدون ریشه و شناسنامه اصول‌گرایی، که قدرت را به دست گرفته اند و باعث نگرانی دلسوزان نظام شده اند. در مقابل آنها اصول گرایان دیگری هستند که ریشه دارند. برای انقلاب زحمت کشیده اند. بعد از آنها، ما در میان اصلاح طلبان کسانی را داریم که خودشان را میراث دار امام می دانند مثل آقای خاتمی. البته، گروهی هم هستند که معتقدند افکار امام مربوط به زمان خودشان بوده و لازم نیست که ما دقیقاً پایبند به همان مواضع باشیم. که این بیشتر در بین جوانان اصلاح‌طلب دیده می‌شود». در واقع، چنین تحلیلی تنها به بررسی موقعیت زنان اصلاح‌طلب در جامعه سیاسی توجه دارد، و چندان متوجه فضای عمل اجتماعی برای کنشگری در جامعه‌مدنی نیست.
اما می توان به تحلیل‌های دیگری نیز در میان سایر کنشگران جنبش زنان اشاره کرد. مینو مرتاضی در تحلیل وضعیت سیاسی موجود، جریان‌های سیاسی را بر اساس نحوه قرائت‌شان از دین، به چهار گروه تقسیم می‌کند: «ساختار حکومت ما ایدئولوژیک است، و این ایدئولوژی معطوف به نگرش سنتی از مذهب است. نگرش مذهبی شاخه های مختلفی دارد، از بنیادگرا، اصولگرا، و مصلحت گرا هست تا نواندیشی دینی که سنتی نیست. بنیادگراها معتقد هستند که ما باید همه چیز را عیناً در شکل و محتوا، عین همان چیزی که در صدر اسلام اتفاق افتاده است، بکنیم. مثل مصباح یزدی. اصولگراها معتقد هستند که باید اصول را عمده کرد و بر پایه آنها رفتارهای روز را تنظیم کرد. مثلاً خزعلی و جنتی اصولگرا هستند. مصلحت گرایان در واقع اصولگرایانی هستند که معتقد هستند که برای مصلحت نظام می توانیم بسیاری از اصول را تعطیل کنیم. مثلاً آقای خمینی گفت که ما برای مصلحت نظام حتی می توانیم عبادت را تعطیل کنیم که آمد و حج را تعطیل کرد. تنها اصلی که مصلحت‌گراها تعطیل نمی کنند حکومت و قدرت است. یعنی آنها برای حفظ حکومت اسلامی حاضرند هر اصلی را تعطیل کنند. تمام روحانیت بعد از خمینی مصلحت گرا هستند. اسلام مصلحت گراها، اسلام سیاسی است. الان اسلام مصلحت گرا حاکم است، اما در چالش جدی با اصولگرایان است. […] پایه نواندیشان هم بر مصلحت گرایی است، یعنی بر بستر مصلحت گرایی رشد می کند. اما تفاوتی که دارند در آزادی هایی است که قائل هستند. یعنی اسلام سیاسی را مقدس نمی دانند. نواندیشی دینی معتقد است که دین کارکرد اجتماعی دارد. این اسلام با شریعتی مطرح شد».
نازی اسکویی به گونه‌ای دیگر به دسته‌بندی نیروهای موجود در جامعه سیاسی می‌پردازد. وی به افزایش قدرت ارتش اشاره می‌کند: «در اوایل شکل گیری جمهوری اسلامی، روحانیت، بازار و بوروکرات‌ها بودند، و نقش ارتش خیلی کم بود. اما قبل از انقلاب ارتش خیلی قوی بود. الان دوباره دارد به آن صورت می‌شود. یعتی با جایگزینی ارتش با روحانیت، دوباره سپاه دارد قدرت می‌گیرد. بازاری‌ها و بوروکرات‌ها هم در حال ضعیف شدن هستند. البته بوروکرات ها، افراد متخصصی هستند که می‌توانند مجری نیروهای مختلف باشند. یا مجری بازاری‌ها یا روحانیون یا حتی ارتشی‌ها. در حال حاضر، قدرت مجلس در حال کم شدن است. یعنی مثلاً شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت در قانون گذاری اصل شده اند و حتی دولت هم نقش دارد. در واقع، این تصمیم‌گیری‌ها خیلی به صورت کاست شده است. و فکر می‌کنم هنوز [حزب] موتلفه قدرت را دارد. اما ارتشی‌ها دارند قوی می‌شوند». اسکویی بر معادلات بین‌المللی و همچنین مناسبات اقتصادی نیز اشاره می‌کند: «مشکلات بین‌المللی هم دارند و مسئله تهدید جنگ، خیلی معادلات این‌ها را شکل می‌دهد. یعنی به نوعی اینها می‌خواهند روابط‌شان را با امریکا تنظیم کنند. البته، از جنگ هم بدشان نمی‌آید. چون بحران به نفع‌شان است. […] از طرفی، ماهیت اقتصادی اینها، خیلی مافیایی است. یعنی سرمایه داری تعریف شده نیست. چون به هیچ چیز پایبند نیست و فقط به دنبال سود است».
نوشین احمدی خراسانی نیز بر افزایش قدرت جریان‌های نظامی در حاکمیت اشاره می‌کند: «از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی، جناح‌های مختلفی در آن بودند. اما از وقتی که آقای خمینی فوت کرد، این جناح‌ها بیشتر مشخص شدند. در واقع، خمینی این جناح‌ها را پوشش می‌داد، اما بعد از آن اختلاف‌ها بیشتر نمایان شد. به هر حال، بعد از جنگ، با تضعیف پایه‌های اقتصادی حکومت، جناح تکنوکرات توانست قدرت بیشتری را بدست آورد. در واقع، آنها آمدند تا صدمات جنگ را ترمیم کنند. البته، در کنار تکنوکرات‌ها یک نیروی نظامی به صورت چراغ خاموش در حال گسترش بود و قدرتمند می‌شد. بعد دولت خاتمی آمد، که به نظر من بخش سیاسی همان جناح تکنوکرات‌ها بود. در واقع، نماد خاتمی توسعه سیاسی بود، در مقابل رفسنجانی که بر توسعه اقتصادی تاکید داشت. اما در زیر این‌ها یک نیروی نظامی که بنیان‌هایش به اول انقلاب بر می‌گشت در حال قدرت گرفتن بود. در دوره خاتمی با مناقشه‌های هسته‌ای این نیروها رو آمدند و برای اینکه این منازعه ها حل شود، این جناح نظامی دولت را تسخیر کرد. در واقع، دولت احمدی نژاد، دولت نیروهای نظامی است. یعنی حتی بر روحانیت هم تاکید ندارد، بلکه پشتوانه اصلی این دولت، نیروهای نظامی هستند. بحث اینها توسعه اقتصادی یا سیاسی نیست، اینها معتقدند که در دنیا قدرت به ثبات اقتصادی و دموکراسی ربطی ندارد، بلکه ما باید توسعه نظامی داشته باشیم تا بتوانیم در دنیا قدرتمند باشیم. یعنی اینها از حوزه نظامی شروع کردند، حوزه سیاسی را گرفتند و الان می‌خواهند بخش اقتصادی را هم بگیرند».
اگرچه بیشتر توجه کنشگران درباره وضعیت اجتماعی-سیاسی معطوف به تحولات جامعه سیاسی است، اما برخی از آنها به تحولات جامعه مدنی نیز توجه دارند. محبوبه عباسقلی‌زاده، در تحلیل وضعیت جامعه مدنی معتقد است که الگوی سازماندهی در جامعه مدنی به سمت شبکه‌ای شدن حرکت کرده است: «ما جامعه مدنی که نداشتیم؛ یک دوره ای این نهادهای مدنی شروع شدند. الان به نظر من، الگوهای سازمانی در جامعه مدنی رفته به سمت شبکه ای. در دوره اصلاحات که فضا بیشتر باز بود، افراد تمایل داشتند که به صورت گروهی با هم کار کنند، ولی در این دو سال اخیر به این دلیل که حکومت اعتقاد به جامعه مدنی ندارد، نهادها به نظر من از بین رفت ولی افرادی که باقی ماندند، استراتژی هایی که انتخاب کرده اند، شبکه ای بوده است. نهادهای مدنی اگر آن زمان فرم سازمانی داشتند، الان به شکل شبکه ای است، تنوع پذیرتر است، آدم های مختلف می توانند کنار هم بنشینند، در چارچوب سازمانی لازم بود که افراد بیشتر شبیه هم باشند. اتفاقی که افتاده، و من مثبت می دانم، جامعه مدنی به شکل سازمانی از بین رفت و به شکل شبکه ای تداوم یافت و تجربیاتی به دست آورد که در آن زمان نتوانست».
شادی صدر نیز، به تحلیل وضعیت جامعه مدنی در حال حاضر می‌پردازد و عوامل متعددی را در شکل‌دهی به این وضعیت موثر می‌داند. وی معتقد است که: «در دوره خاتمی گرچه خیلی چیزها شعار بود، اما نمی شود انکار کرد که اتفاقاتی افتاد، فضاهایی باز شد، برای حرف زدن، برای کار کردن. ولی نهادینه نشد. شاید دلیلش این بود که خیلی دولتی بود. ان جی او ها خیلی فرمایشی بودند. مثلا زهرا شجاعی در حوزه زنان آمار می داد، ۸۰۰ تا ان جی او وجود دارد، خوب الان کجاست آن ۸۰۰ ان جی او؟ این اتفاقات نهادینه نشد و دلیل دیگر این بود که زمان کوتاه بود. بنابراین به نظر من دوره خاتمی برای ساختن یک سری بسترها خوب بود ولی اتفاقاتی که قرار بود بیفتد نهادینه نشد. بعد از آن که ما وارد دوره احمدی نژاد می شویم، یک سال اول خیلی فشاری در جامعه مدنی نبود. دلیلش هم این بود که هنوز سرجایشان محکم نشده بودند. آن ها برای ۴ سال که نیامده اند، برای ۸ سال آمده اند، و سال اول را گذاشتند برای شناخت. بعد ولی فشارها شروع شد در همه حوزه ها، با این حال من این فشار را منفی نمی بینم. […] نتایج این فشارها یک بخش منفی دارد و آن اینکه تو دیگر نمی توانی کاری که می توانستی بکنی، ولی یک بخش مثبت هم برای جامعه مدنی دارد و آن این است که آن استقلالی که در دوره خاتمی امکان نداشت بتوانی در جامعه مدنی ایجاد بکنی، در این دوره هست. این [استقلال] می ماند، یعنی پایدار خواهد بود. برای اینکه نه پول دارد نه شهرت دارد، نه افتخار دارد، نه کسی دست برایت می زند، فقط بدبختی دارد و پرونده دارد؛ بنابراین دیگر کسی می ماند که واقعاً اعتقاد دارد».
نوشین احمدی خراسانی نیز در تحلیل وضعیت جامعه مدنی به موضوعات متعددی اشاره می‌کند: «به لحاظ اجتماعی، به دلیل برخی پیشرفت‌ها، مثل گسترش آموزش، گسترش تکنولوژی ارتباطات، یا گسترش روابط بین‌المللی، انتقال تجربه های زنان حتی در کشورهای مختلف به یکدیگر افزایش پیدا کرده و در نتیجه اقتدار مردانه در برخی از حوزه‌ها شکسته شده است. در واقع، تغییر در ساخت‌های سیاسی و اقتصادی در جامعه ایران به نفع زنان نبوده است، اما ساختارهای اجتماعی به دلیل آنکه آزادی عمل بیشتری وجود داشته و کمتر تحت کنترل دولت بوده، وضعیت زنان در آنجا بهتره شده است. به نظر من، جامعه مدنی در حوزه زنان، بسیار گسترش پیدا کرده، ما به این شکل جامعه مدنی نداشتیم. مثلاً در دوران مشروطه که جامعه مدنی در ایران به واسطه تشکیل انجمن‌های صنفی و سیاسی شکل گرفت، انجمن‌های زنان هم حضور داشتند، ولی در کنار گروه‌های سیاسی مردان بودند و تحت حمایت آنها قرار داشتند. از آن موقع تاکنون عمدتاً اینگونه بوده است. در واقع، جامعه مستقل زنان بطوری که خودش سازماندهی، رهبری و عمل بکند تازه الان در حال شکل گرفتن است. هرچند، نطفه‌اش کاملاً بسته شده، ولی هنوز رشد نکرده و بالغ نشده است. خب شرایط سیاسی هم دقیقاً زمانی که زنان تازه روی پای خود ایستادند، بدتر شد و فضا بسته تر شد. به هرحال، زنان توانسته‌اند سازمان‌های خودشان را شکل بدهند. من، جامعه مدنی را جامعه‌ای می دانم که مردم در آنجا سازماندهی شده باشند برای مقاومت، مقاومت در مقابل فشارها و دخالت‌های دولت. از این نظر، زنان در زمینه مقاومت‌های فردی رشد کرده اند، اما از نظر مقاومت‌های جمعی تازه نطفه این مقاومت‌ها شکل گرفته است. تازه ۱۰-۱۵ سال است که جنبش زنان دارد خودش را پیدا می‌کند. آنهم بعد از سرکوب‌های بعد از انقلاب که جامعه مدنی آن دوره را کاملاً نابود کرد. اما باز هم در این ۱۰-۱۵ سال که به نظر من کوتاه است، زنان نسبت به بقیه بهتر عمل کرده‌اند. در واقع، فکر می‌کنم موفق‌ترین بخش جنبش‌های اجتماعی زنان بوده اند».
در مجموع، بررسی نظرات کنشگران شاخص جریان‌های مختلف جنبش زنان، حاکی از نوعی نگرانی نسبت به افزایش تهدید‌های سیاسی و محدود شدن فضای عمل اجتماعی است. فعالان جنبش زنان، با عناوین مختلفی همچون «اصول‌گرایان»، «بنیادگرایان» یا «نیروهای نظامی» به قدرت‌گیری بخشی از جریان‌های سیاسی داخل حاکمیت اشاره دارند که حقوق و آزادی‌های اجتماعی را مراعات نمی‌کنند. در واقع، هزینه کنش جمعی جریان‌ها مختلف جنبش زنان، به نسبت‌های متفاوت، افزایش یافته است، و این مسئله ضرورت یافتن راه‌هایی تازه را برای آنها مطرح ساخته است. بطوریکه، اکثر آنها ضمن اشاره به محدودیت‌ها، تلاش می‌کنند تا موارد مثبت را نیز برجسته سازند.

اهداف، استراتژی ها و برنامه های عمل
همانگونه که پیشتر نیز در بخش جریان‌شناسی اشاره شد، در حال حاضر جریان‌های فعال جنبش زنان عموماً بر اساس استراتژی‌ها و برنامه‌های عملی که پیگیری می‌کنند از یکدیگر متمایز می‌شوند. در واقع، از نیمه دهه ۱۳۸۰ به این سو، محور ایجاد ائتلاف و دسته‌بندی‌های جدید در جنبش زنان، استراتژی‌ها و برنامه‌های عمل مختلف هستند. البته، هنوز در میان جریان‌های ایدئولوژیک، مرزبندی‌های سابق برقرار است، اما تمایل عمومی جنبش زنان به سمت تدوین استراتژی و برنامه‌های عملِ ائتلافی جهت گیری شده است.
شهلا شرکت، در مصاحبه با محقق به برخی دغدغه های ذهنی خود درباره اقداماتی که باید برای بهبود وضعیت زنان انجام شود، اشاره می‌کند: «باید کارهای فرهنگی کرد، این کار به نظر من مراحل مختلف دارد. در درجه اول به نظر من، کتاب های درسی است. یعنی این آموزش در کتاب های درسی باید داده شود. […] بعد از کتاب های درسی به نظر من جایی که خیلی مهم است، رادیو و تلویزیون است، بیشترین مخاطبان را دارد و در روستاها هم می رود که ما متاسفانه از این امکان بزرگ محرومیم. برای اینکه بتوانیم چهره واقعی زنان را منعکس کنیم، رسانه ها خیلی مهم هستند. […] ما طبیعتا مسائل فرهنگی را طولانی مدت طراحی می کنیم. اما به نظر من دولت هم مسئولیت بسیاری دارد که یکی از آنها تغییر قوانین است. یعنی به هر حال این قوانین باید تغییر بکند و هر چه زودتر هم باید تغییر کند، و تضمین اجرایی داشته باشد». در این اظهارات اگرچه فعالیت‌هایی تحت عنوان «کار فرهنگی» مورد توجه قرار گرفته است، اما هنوز تا تدوین یک برنامه عمل برای نیروهای جنبش زنان، فاصله وجود دارد.
البته، شهلا شرکت، به عنوان یک ژورنالیست به طرح مسائل گوناگونی می‌پردازد که طی سال‌ها تجربه روزنامه‌نگاری در حوزه زنان با آنها مواجه بوده است. «در مجله زنان ما برای قانون خیلی کار کردیم. […] روی سنگسار خیلی کار کردیم، روی قتل ناموسی، دفاع مشروع، کودک آزاری و مسئله آرین[۱۲۲]. ما بخش اجتماعی مان روی مسائل روز است. وقتی که بحث استفاده ابزاری از زن مطرح شده بود، ما خیلی کار کردیم». وی همچنین به اشتغال زنان، خانه داری، مسئله سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها و بسیاری موضوعات دیگر اشاره می‌کند، اما همه این‌ها نشان‌دهنده آن است که وی با انتخاب یک مسئله یا مجموعه‌ای از مسائل مربوط به هم به عنوان هدف استراتژیک هنوز فاصله دارد. در واقع، ضرورت کار ژورنالیستی نیز همین وضعیت را ایجاب می‌کند.
در میان زنان ملی-مذهبی نیز دغدغه‌هایی برای کار عملی وجود دارد. مرضیه مرتاضی در این باره می‌گوید: «اصلی ترین مسئله به نظر من توانمندسازی است. یعنی خواسته کوتاه مدت، توانمند سازی است. اولین چیز آزاد کردن از زنجیرهایی است که زن را گرفته، آزاد کردن از فقر. در اجتماع زنی که شوهرش مرده، مجبور است خرج بچه هایش را بدهد، بنابراین اولین زنجیرهایی که باید برداشته شود، فقر مادی است. تجربه ثابت کرده است که اول باید به نیازهای مادی توجه داشت. بعد از اینکه نیازهای اولیه زنان برطرف شود، آنها می توانند به مسائل دیگر توجه کنند. آنها وقتی شکم‌شان سیر باشد می توانند مسئله حقوق را ببینند. در واقع، برای یک زن و مرد فقیر بحث عمده نجات از فقر است، و نه طلاق. وقتی یک زن خودش نان ندارد که بخورد، حق حضانت را می‌خواهد چه کار کند». وی سپس به ضرورت فقرزدایی برای توانمند شدن زنان اشاره می کند و می گوید: «برای فقرزدایی، برنامه هایی مثل وام های کوچک خیلی می تواند مفید باشد. به نظر من، افزایش فعالیت خیریه ها، جمع آوری سرمایه های متفرقه، درست کردن شرکت های تولیدی کوچک، ساختن زنان ماهر، و کار آفرینی برای زنان می‌تواند از فقر بکاهد».
در ادامه، مرضیه مرتاضی معتقد است که: «وقتی که زن به تولید رسید، به موقعیت صاحب درآمد رسید، آنگاه خود به خود قانون برایش مهم می شود. آگاهی های جنسیتی بعد از این مرحله آغاز می شود. وقتی که نیازهای اولیه برطرف شد. نیازهای ثانویه برایش آغاز می شود؛ مسائلی چون آزادی، برابری، عدالت برای انسان مهم می شود». با وجود چنین اظهاراتی، لازم به ذکر است که جمع زنان-ملی مذهبی از سازماندهی پائینی برخوردارند و به ندرت دست به عمل جمعی می زدند، هر چند می توان به برخی فعالیت‌های فردی آنها، همچون برقراری «مرکز حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی (احیاء)» توسط فاطمه فرهنگ‌خواه، اشاره کرد. اما در مجموع، با توجه به انسجام پائینی که میان زنان ملی-مذهبی وجود دارد، بحث استراتژی و برنامه عمل برای آنها به عنوان یک گروه، بیشتر جنبه انتزاعی دارد.
البته، مشابه ایده مرضیه مرتاضی توسط دیگر کنشگران جنبش متحقق شده است. خدیجه مقدم که موسس نخستین تعاونی زیست محیطی زنان (حامیان نگاه سبز) در ایران است، درباره اهمیت تعاونی‌های زنان می‌گوید: «با تاسیس تعاونی‌های زنان توسط خود زنان، یعنی با کار فرهنگی، زنان هم فرهنگ‌شان افزایش می‌یابد و هم وضع اقتصادی‌شان خوب می‌شود. به نظر من، این فرهنگ تعاونی به قدری مهم است که حتی اگر تعاونی ها از نظر اقتصادی شکست بخورند، زنانی که در آنجاها فعالیت کرده‌اند، هیچوقت دوباره به عقب بر نمی گردند. یعنی زنان در این تعاونی‌ها از نظر فرهنگی رشد می‌کنند. من فکر می‌کنم در وضعیت موجود تشکیل تعاونی‌های زنان عملی است». با این وجود تعداد تعاونی‌های زنان همچنان اندک است، و چنین برنامه‌هایی بیشتر به صورت فردی پیگیری می‌شود. در واقع، چنین برنامه‌هایی به ندرت مورد توجه جریان‌های جنبش زنان قرار گرفته است. تعاونی‌ها، مراکز خدماتی و خیریه‌ها اگرچه تاثیرات به سزایی در بهبود وضعیت زنان دارند، اما به دلیل مشکلات اقتصادی و نهادی که سد راه آنهاست، کمتر مورد توجه جریان‌های موجود جنبش زنان قرار دارند.
در تدوین برنامه عمل، برخی از زنان چپ‌گرا در جنبش زنان بر این نظر هستند که چندان نمی‌توان به برنامه‌های کوتاه مدت در تغییر وضعیت زنان امیدوار بود. نازی اسکویی، در این‌باره می‌گوید: «یک گروهی از زنان نگاه از بالا دارند، یعنی اینکه با حفظ این سیستم و با شرایط موجود، می‌شود این مشکلات را حل کرد. اما یک نگاهی درست عکس این را می گوید، به این شکل که نگاه به بالا نیست، بلکه نگاه به پائین است. یعنی زنان زحمتکش را عمده می‌کند. […] بنابراین، در این نگاه به پائین، دیگر کوتاه‌مدت نمی توان قضیه را حل کرد. چون به نظر من کوتاه مدت حل کردن این مسائل می رود به این سمت که لابی کنیم و حداکثر چند قانون تغییر کند. اما اگر بخواهیم ریشه ای کار کنیم، و کار ما در برگیرنده حل مسائل زنان زحمتکش باشد، آن موقع دیگر نمی توان به راه حل کوتاه مدت فکر کرد، بلکه باید به راه حل بلند مدت فکر کرد». وی سپس به طور ضمنی به نقد جریان‌های می‌پردازد که در زمینه تغییر قوانین فعال هستند: «مثلاً اینکه گفتم در طبقات متوسط خشونت علیه زنان در حال کاهش است، به نظر من علتش قانون نیست، بلکه اینکه زنان طبقه متوسط توانسته اند استقلال اقتصادی پیدا بکنند، این عاملش است. وگرنه قانون خیلی تاثیر گذار نیست. البته بی تاثیر نیست، اما تاثیرگذار عمده نیست. عمده آن استقلال مادی زن است. البته این استقلال مادی باید توام با اعتماد به نفس و آگاهی باشد».
نازی اسکویی، در ادامه به تشریح چگونگی برنامه‌های بلندمدت می‌پردازد و عنوان می‌دارد: «برای راه حل بلند مدت، باید روش‌های بلندمدت و روش‌های سخت انتخاب کنیم. ما باید خودمان را با درد و رنج زنان طبقات پائین عجین کنیم. آنوقت می‌توانیم با او همراه شویم. و تازه آنوقت لازم نیست که ما برای او کاری بکنیم، ما باید تنها این بینش را ایجاد کنیم، و او باید خودش این کار را انجام دهد و حقش را بگیرد، و بفهمد ریشه این ظلم کجاست. یعنی ما نمی‌توانیم نسخه بپیچیم که این مشکل شما است، و این راه حل شما». وی سپس می‌افزاید: «در مسیر این راه حل بلندمدت باید سعی کنیم زنانی که تحت این رنج‌ها هستند را متشکل کنیم. برای اینکار باید رفت در میان خود این زنان و باید به نحوی با این زنان همراه شد که دیگر او خودش را جدا از ما نداند». اسکویی درباره روش متشکل ساختن زنان می‌گوید: «زنان زحکمتش با توجه به موقعیت اجتماعی که دارند، معمولاً تنها هستند. یعنی راحت نمی‌توان با آنها ارتباط گرفت. باید سعی کرد که با این زنان دوست شویم تا آنها ما را بپذیرند، و این ارتباط در پروسه عمل پیش می‌آید. مثلاً می‌شود صندوق‌های حمایتی گذاشت، کارهای فرهنگی برای کودکان آنها انجام می‌دهیم. مثلاً می‌شود گل‌گشت [تفریحی] برگزار کرد. … مثلاً یک کار برای ارتقاء آگاهی همین توزیع دفترچه هایی است که ما انجام می‌دهیم. درباره خشونت یا درباره هشت مارس و زنان کارگر. از این طریق هم می‌توان ارتباط گرفت با زنان».
جمع زنان چپ‌گرا، همانگونه که پیشتر اشاره شد در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ فعالیت بیرونی داشتند – بویژه در زمانی که ائتلاف هواداران حرکت جهانی فعال بود، توانستند چند برنامه تبلیغی در سطح شهر برگزار کنند – اما از سال ۱۳۸۶ فعالیت آنها دچار افول شد. طی این مدت نیز، فعالیت‌های آنها بیشتر جنبه تبلیغی و ترویجی داشت و کمتر از یک برنامه منسجم پیروی می‌کرد. نسترن موسوی، یکی دیگر از زنان چپ‌گرا درباره این جمع می‌گوید: «[هواداران حرکت جهانی] تازه دارند حساسیت زنانه پیدا می‌کنند. در واقع، اینها در مقطع ارتقای آگاهی هستند، این ها گروهی صاحب هویت نیستند. یعنی هنوز این جمع در جستجوی هویت است و جایش مشخص نیست. الان بیشتر بر اساس مخالفت با دیگر گروه‌ها مثل کمپین [یک میلیون امضاء] حول یکدیگر جمع شده اند، خودشان هویت مستقل ندارند. نمود بیرونی هم ندارند. این ها در حد محافل ارتقاء آگاهی هستند»[۱۲۳]. در واقع، نمی‌توان استراتژی مشخصی برای جمع زنان چپ‌گرا در حال حاضر تعریف کرد. االبته امکان دارد که تلاش‌هایی در این زمینه توسط آنها انجام گیرد.
همانگونه که بر اساس جریان‌شناسی جنبش زنان مشخص شد، سه جریان فعال جنبش زنان بر اساس سه نوع استراتژی و برنامه عمل قابل تمیز از یکدیگر هستند. این سه جریان عبارتند از: ائتلاف زنان اصلاح‌طلب، گروه میدان، و ائتلاف یک میلیون امضاء. نخست به نظرات آگاهی‌دهندگان جریان زنان اصلاح‌طلب درباره برنامه‌های عمل آنها پرداخته می‌شود.
الف) ائتلاف زنان اصلاح طلب
زهرا شجاعی، معتقد است که برای تدوین استراتژی باید اهداف ایده‌آل را مشخص ساخت. وی می‌گوید: «ما باید منشوری برای زنان بنویسیم. یعنی باید الگویی برای شرایط ایده‌آل زنان داشته باشیم تا بر اساس آن نگاه بلند مدت خود را تنظیم کنیم. آن وقت بر اساس این منشور استراتژی و برنامه عمل مشخص می‌شود و ما می‌توانیم برنامه های خود را عملیاتی کنیم». البته، در این خصوص کمیسیون زنان حزب مشارکت، منشوری تدوین کرده است. فریده ماشینی از اعضای این حزب معتقد است که: «به نظر من، نگاه ساختاری به مسائل زنان خیلی مهم است. اگر مسئله را فرهنگی تلقی کنیم، عمر نوح برای آن لازم است. چون فکر می‌کنیم که خوب مسئله فرهنگی است و باید زمان بگذرد تا مشکلات حل شود. به نظر من، نمی توان به راحتی از تاثیرات متقابل فرهنگ و ساختار چشم پوشی کرد. ما خیلی وقت ها می توانیم با تغییرات ساختاری، فرهنگ را هم تغییر دهیم. نمی توان به امید تغییرات فرهنگی نشست. اگر واقع بین باشیم، یک سری تغییرات ساختاری دارد تاثیرش را روی فرهنگ می گذارد. مثلاً در خانواده هایی که درآمدهای زنان بیشتر است، الگوی تصمیم گیری تغییر می کند».
اما مسئله اصلی زنان اصلاح‌طلب در تحقق چنین تغییراتی در زندگی زنان، منوط به پیش‌شرط‌های دیگری است. آنها معتقدند که برای ایجاد این تغییرات نیاز به قدرت سیاسی است. فریده ماشینی اظهار می‌دارد: «بحث مشارکت سیاسی زنان برای من جدی است. اینکه سعی کنیم، زنان بیشتری وارد مجلس بشوند، تا بتوانند در سیاست‌گذاری‌ها تاثیر بگذارند. یا ما باید برای کاندیداهای زنان، کلاس های حساسیت جنسیتی برگزار کنیم». زهرا شجاعی نیز هدف از تاسیس مجمع زنان اصلاح‌طلب را به نوعی سازماندهی زنان اصلاح‌طلب برای کسب مجدد قدرت سیاسی می‌داند. وی عنوان می‌دارد: «من به عنوان عضوی از مجمع زنان اصلاح طلب، معتقدم ما باید زنان اصلاح طلب در تمام کشور را سازماندهی کنیم. یعنی باید یک تشکیلات منسجم در سراسر کشور درست کنیم. پیش از آن ما در دولت بودیم، و نیازی به این تشکیلات نبود، چون عملاً آن شبکه را داشتیم. ما در زمان اصلاحات، یک شبکه ملی (دولتی – غیر دولتی) داشتیم. ما در تمام استان ها کمیسیون های امور بانوان را داشتیم؛ و ان.جی.او. هایی داشتیم که به نوعی به صورت نقطه چین به ما متصل بودند و خیلی از منویات و سیاست ‌های ما را اجرا می کردند. یعنی آن موقع لازم نبود. اما الان باید تشکیلات زنان اصلاح طلب را سازماندهی کنیم». سپس درباره شکل‌گیری مجمع می‌افزاید: «موضوع اصلی شکل گیری این تشکیلات، راه‌های ارتقاء یا افزایش مشارکت سیاسی زنان بود. فکر می کردیم این موضوع از همه مهمتر است. و در واقع، مجمع هم برای این هدف تشکیل شد. مجمع با برنامه درباره انتخابات تشکیل شد».

نظر دهید »
پژوهش های پیشین در مورد مطالعه مقایسه ای ...
ارسال شده در 18 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع
      1. تعریف مفاهیم

     

آسیای مرکزی: در این پژوهش منظور از آسیای مرکزی منطقهای در آسیا است که در غرب چین، جنوب روسیه و شمال افغانستان قرار گرفته است و به آبهای آزاد راه ندارد. این منطقه شامل پنج جمهوری قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان است.
امنیت منطقهای[۲۷] و تأمین آن: امنیت در سطح منطقهای، شرایطی است که منافع و ارزشهای مشترک واحدهای عضو منطقه (به عنوان متغیرهای مستقل محیط امنیتی) در فرایند تحول قدرت، تضمین گردد. در نهایت، فرایند تأمین امنیت، نخست از محیط داخلی واحدهای سیاسی آغاز میشود، از محیط پیرامونی و منطقهای عبور میکند و به محیط جهانی و بین المللی متصل میگردد. به این ترتیب چنانچه روند تحوّل قدرت در سطح منطقه یا در محیط مشترک چند واحد سیاسی، با روند تحوّل قدرت در محیط داخلی واحدهای عضو منطقه هماهنگ و همسو باشند، در این صورت «محیط منطقهای»[۲۸] امن خواهد بود. همین ساز وکار در تعامل یا مواجهۀ روندهای جهانی با محیطهای امنیتی منطقهای برقرار است. همچنین چنانچه روند تحوّل قدرت در سطح جهانی، منافع و ارزشهای مشترک کشورهای عضو یک منطقه را به خطر اندازد، محیط منطقهای مورد بحث، در پرتو چالشهای تحول قدرت جهانی یا روند امنیتی جهانی، دچار ناامنی خواهد شد.[۲۹]
در مورد آسیای مرکزی؛ لنا جانسون و روی آلیسون معتقدند: “وجود کانونهای داخلی گوناگون و گستردۀ بیثباتی به این معنی است که ظرفیت چالش همیشه موجود است و نفوذ درحال رشد کشورهای خارجی و نفوذهای فراملی در منطقه میتواند دسته بندیهای جوامع آسیبپذیر را عمیقتر کند. شرکتها و دولتهای خارجی با برنامههای خود به عنوان رقبای یکدیگر میتوانند تأثیر زیانباری بر منافع کشورهای منطقه داشته باشند. در عین حال گروه های محلی و منافع ممکن است برای آسیب زدن به سایر گروه ها یا کشورهای منطقه، مایل به بهرهبرداری از فرصتهایی باشند که بوسیلۀ حضور بازیگران خارجی فراهم شده است".[۳۰] در این چارچوب آنها امنیت منطقهای را به عنوان «مسائلی که احتمال چالش میان دولتها را افزایش میدهند، یا اینکه بیثباتی درون آنها را بیشتر میکنند و با این کار، خطر مداخلۀ خارجی را تقویت میکنند»؛ تعریف میکنند.[۳۱]

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

رقابتهای منطقهای: امیر محمد حاجی یوسفی رقابتهای منطقهای را اینگونه تبیین میکند: “یکی از مفاهیم عمدهای که در بررسی اندرکنشها[۳۲] میان بازیگران منطقهای مورد استفادۀ اندیشمندان روابط بین الملل در دهه های اخیر قرار گرفته، عبارت از مفهوم رقابتهای منطقهای است. البته قبل از این، در طول جنگ سرد با مفاهیمی چون رقابت میان ابر قدرتها یا رقابت شرق و غرب سر و کار داشتیم، اما در دهه های اخیر، به ویژه پس از فروپاشی نظام بینالملل دو قطبی، با مفهوم رقابتهای منطقهای سروکار پیدا کردهایم. در مورد مفهوم رقابت منطقهای اجماع نظر وجود ندارد. برخی بر این باورند که دو دولت رقیب، با یکدیگر دشمنی ندارند، اما اکثر نظریه پردازان بر این باورند که خصومت و دشمنی جزئی از رقابت میان دو یا چند بازیگر منطقهای است".[۳۳] در این پژوهش مفهوم اول از رقابت منطقهای مورد نظر است. همچنین ذکر این نکته ضروری است که رقابت همیشه جنبۀ نظامی نداشته و میتواند مسالمت جویانه باشد. همچنین الزامی نیست که هر رقابتی مبتنی بر احساس تهدید از سوی دولت دیگر باشد.
در یک تقسیمبندی که حاجی یوسفی به آن اشاره میکند، رقابت میان دو یا چند دولت به رقابتهای مکانی[۳۴]، موقعیتی[۳۵] و ایدهای[۳۶] تقسیم میشود که به ترتیب بر سر بدست آوردن سرزمین و منابع گوناگون، قدرت و نفوذ در یک منطقه جغرافیایی و یا تحمیل یک ایدئولوژی یا هویت ملی متفاوت به دیگری صورت میگیرد.[۳۷] بر این اساس، وی دو نوع رقابت را میان دولتها به تصویر میکشد: یکی رقابت استراتژیک که رقابتی مکانی، موقعیتی و یا ایدهای است که در آن رقبا یکدیگر را به عنوان تهدیدی برای رسیدن به اهداف و منافع خود میپندارند و دومی رقابت غیر استراتژیک که رقابتی مکانی، موقعیتی و ایدهای است که در آن رقبا چنین احساسی نسبت به یکدیگر ندارند. وی همچنین از قول جین کلرمونت[۳۸] پویاییهای رقابت یا همان جلوههای بیرونی و ظهور یافته رقابت را به چهار بخش سیاسی، نظامی، اقتصادی و بینالاذهانی[۳۹] تقسیم میکند. پویایی سیاسی به معنی تأثیر رقابتها بر روابط دیپلماتیک و سیاست خارجی دولتهای رقیب نسبت به یکدیگر است. پویایی نظامی به معنای تنظیم سیاستهای نظامی و دفاعی دولتهای رقیب با توجه به سیاستهای طرف مقابل است. پویایی اقتصادی به معنای تأثیر رقابتهای دولتهای رقیب بر روابط تجاری و اقتصادی رقباست. در نهایت رقابت در صورتی که به شکل استراتژیک درآید، موجب میگردد که دولتهای رقیب احساس دشمنی و تهدید نسبت به امنیت ملی خود از جانب طرف مقابل داشته باشند. این رقابت ریشه در تصور یا برداشتهای ذهنی[۴۰] دولتها داشته و ممکن است مبتنی بر واقعیت نباشد. به این ترتیب رقابت بینالاذهانی پدید میآید.[۴۱]

      1. پیامدهای اثبات فرضیه

     

به لحاظ عملی اثبات فرضیه به این معنا خواهد بود که ایران و روسیه از آنجا که دارای علاقۀ مشترک به تأمین امنیت در منطقۀ آسیای مرکزی میباشند، میتوانند سعی در تقویت این نقطۀ اشتراک از طریق همکاری در چارچوبهای امنیتی منطقه داشته باشند. پژوهش البته در این میان نگاهی نیز به واقعیتهای موجود امنیتی و رقابتهای موجود در منطقه دارد. همچنین دو کشور میتوانند از آنجا که به دلیل رقابتهای منطقهای دچار اختلاف در سیاستگذاری میباشند، سعی در کنترل این رقابتها داشته باشند تا به منافع دو کشور آسیبی وارد نشود. در این میان تلاش بر این است که بویژه توجه سیاستگذاران خارجی کشورمان به این رقابتها و واکنشهای روسیه جلب شود و بر اساس آن منافع ملی کشورمان بیشتر تأمین شود. پیامدهای فرعی اثبات فرضیه این است که نمایی کلی از اشتراکها و اختلافهای سیاست خارجی ایران و روسیه ارائه میدهد و در کل به تقویت روابط دوجانبۀ ایران و روسیه و نیز ایران و آسیای مرکزی میانجامد.

      1. نقطۀ تمرکز

     

این پژوهش از نظر موضوعی؛ سیاستگذاری خارجی، از نظر مکانی؛ ایران، روسیه و آسیای مرکزی و از نظر زمانی؛ سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۸ را در برمیگیرد.

  • پایه های نظری

از آنجا که در این پژوهش، مطالعۀ مقایسهای سیاست خارجی دو کشور در یک منطقه صورت میگیرد، باید چارچوب خاصی برای مطالعۀ سیاست خارجی ایجاد و مقایسه بر مبنای آن صورت گیرد. به همین منظور در این قسمت نوعی مدل تحلیلی ایجاد شد که بر طبق آن برخی شاخصها در بررسی سیاست خارجی هر کشور تعیین و انتخاب شد و سیاست خارجی هر دو کشور در چارچوب آن مطالعه گردید. بر طبق این مدل تحلیلی اهداف سیاست خارجی کشورها، ابزارهای سیاست خارجی کشورها، مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی آنها، تصمیمگیری در سیاست خارجی و بالاخره هویت و سیاست خارجی بررسی خواهد شد. همچنین در بررسی سیاست خارجی منطقهای کشورها نیز یک سری شاخصها تعیین و در انتهای این بخش تبیین خواهد شد تا بر اساس آنها در فصلهای آینده سیاست خارجی دو کشور ایران و روسیه دقیقتر مطالعه شود.

      1. مطالعۀ مقایسهای سیاست خارجی کشورها

     

مطالعۀ مقایسهای[۴۲] در پی رفتارگرایی[۴۳] در روابط بینالملل پدید آمد. رفتارگرایان آمریکا در دهه های ۱۹۵۰ و۱۹۶۰ با بهره گرفتن از علومی دیگر چون مکانیک، آمار، سیبرنتیک، زیست شناسی و . . .، مجموعه‌ای از مفاهیم همانند سیستم، ساختار، کارکرد و تصمیم‌ را برای درک الگوهای رفتار، واکنش‌های تکراری و نظم‌ حاکم بر کنش‌ها در سیاست خارجی دولت‌ها مطرح نمودند.[۴۴] درچارچوب رهیافت تطبیقی سیاست خارجی می‌توان به جیمز روزنا[۴۵] اشاره کرد. او در پیشنظریۀ خود در جستجوی ایجاد یک تبیین عمومی سیاست خارجی و ارائه گزاره‌هایی قابل آزمون «اگر ـ پس»، بر سطوح مختلف علیّت رفتار خارجی دولتی (مثل فرد، نقش، ساختار حکومت، نوع جامعه، روابط بین‌الملل و نظام جهانی) تأکید داشت.[۴۶]
پژوهشگران این حوزه بطور عمده از روش های کمّی برای فهم سیاست خارجی استفاده میکنند. آنها بر این باورند که میتوان رفتار سیاست خارجی کشورها را در کل مورد مطالعه قرار داد و به نتایجی دست یافت. از این رو برای فهم سیاست خارجی، به تحلیل حوادث سیاست خارجی، یعنی آن چیزی که مظهر عملی سیاست خارجی است میپردازند. در نتیجه بررسی میکنند که چه کشوری نسبت به کدام کشور دیگر چه رفتاری را و چگونه انجام میدهد. این حوادث را میتوان به شیوه های گوناگون تقسیم بندی کرد. به عنوان مثال آیا رفتاری دوستانه بوده است یا خیر، ازچه شیوهای استفاده شده است و چقدر منابع برای آن به کار گرفته شده است.[۴۷]

      1. تعریف سیاست خارجی[۴۸]

     

در تعریف سیاست خارجی آنچه که مشترک است این است که سیاست خارجی نه تنها شامل اصول و اهداف است، بلکه راه های رسیدن به آن اهداف را نیز در برمیگیرد و البته همۀ این موارد در چارچوب کنش و واکنش یک دولت در صحنۀ بین المللی معنا مییابد. در تعریف سیاست خارجی اینگونه بیان شده است که سیاست خارجی تنها آن دسته از روابط را در بر می‌گیرد که حکومتها متصدّی آن باشند. به تعبیری دیگر سیاست خارجی عبارت است از یک استراتژی یا رشتۀ اعمال از پیش طرحریزی شده توسط تصمیم‌گیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین در چارچوب منافع ملی و محیط بین‌المللی است. به طور خلاصه می‌توان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین[۴۹] و اجرای[۵۰] یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنه بین‌المللی از سوی دولتی انجام می‌پذیرد.[۵۱]
از دیدگاه دکتر هوشنگ مقتدر نیز کلمۀ سیاست نه تنها شامل خطمشی، اصول و هدفهاست، بلکه راههایی که بوسیلۀ آن هدفهای مورد نظر باید تأمین گردد را نیز در برمیگیرد. پس سیاست خارجی تعیین و اجرای یک سلسله اصول و هدفهایی است که حاکم بر رفتار کشورها در صحنۀ بین المللی است.[۵۲]
براساس تعریف سیاست خارجی به عنوان استراتژیهای که توسط دولتها برای هدایت کنشهایشان در عرصۀ بین المللی مورد استفاده قرار میگیرد، میتوان دریافت که سیاست خارجی نشاندهندۀ یک سلسله از اهداف است که کشورها جهت نیل به آنها از ابزارهایی استفاده میبرند. با توجه به این که کشورها در خلاء عمل نمیکنند، در نتیجه باید محیطی که در آن قرار دارند را نیز مورد توجه قرار داد. بدین ترتیب در سیاست خارجی باید به سه مسألۀ اهداف[۵۳]، ابزارها[۵۴] و سیستمها[۵۵] (محیط داخلی کشور، منطقهای و جهانی) توجه کرد.[۵۶] در بررسی مؤلفه های اصلی تجزیه و تحلیل سیاست خارجی نیز پروفسور روح الله رمضانی میگوید: «مؤلفه ها یا مسائل اصلی تجزیه و تحلیل سیاست خارجی از این قرارند: اهداف، تواناییها[۵۷]، استراتژیها[۵۸]، ابزارها، سبکها[۵۹] و فرآیندهای تدوین سیاست خارجی[۶۰]».[۶۱]

    1. مدل تحلیلی مطالعۀ مقایسهای سیاست خارجی کشورها
نظر دهید »
مقطع کارشناسی ارشد : نگارش پایان نامه در مورد بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی ...
ارسال شده در 18 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

آزمون آلفای کرونباخ برای پایایی اولیه پرسش‌نامه

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

جدول ‏۳‑۲ : آزمون آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه

تعداد نمونه تعداد سوالات مقدار آلفای کرونباخ
۳۰ ۵۷ ۰.۸۹۸

در صورتی یک پرسش‌نامه پایاست که مقدار آلفای کرونباخ بزرگتر از مقدار ۷/۰باشد. و هر چه این مقدار به عدد ۱ نزدیکتر باشد پرسش‌نامه از پایایی بالاتری برخوردار می‌باشد.
در پرسش‌نامه اخیر مقدار آلفا برابر ۸۹۸/۰ می‌باشد که از مقدار ۷/۰ بزرگتر است پس پرسش‌نامه پایاست. و ما می‌توانیم سایر پرسش‌نامه‌ها را نیز توزیع نمائیم. در جدول ۳-۳ مقدار آلفای کرونباخ براساس متغیرهای تحقیق آورده شده است ، که نشان از پایایی پرسش‌نامه دارد.
جدول ‏۳‑۳ : آزمون آلفای کرونباخ بر اساس متغیرها

شاخص ها تعداد سوالات مقدار آلفای کرونباخ
عوامل مدیریت دانش ۲۴ ۰.۸۷۴
عوامل فرهنگ سازمانی ۳۳ ۰.۹۰۲

خلاصه فصل سوم
در این فصل ابتدا ماهیت این پژوهش از لحاظ نوع و هدف مورد بررسی قرار گرفت و پس از بررسی جامعه آماری و روش نمونه‌گیری و حجم نمونه، به تشریح ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق پرداخته شد و در نهایت پس از بررسی روایی و پایایی ابزار، روش‌های تحلیل داده‌های پژوهش تبیین گشت.
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافته‌های تحقیق
مقدمه
پس از تایید روایی و پایایی پرسش‌نامه، کار اصلی محقق که جمع آوری داده‌ها از دنیای واقعی می‌باشد شروع می‌شود. پس از جمع‌ آوری داده‌ها بایستی داده‌ها سازماندهی، تلخیص و به اطلاعات قابل فهم تبدیل شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند، و این کاری است که در این فصل به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. هدف از این فصل تجزیه و تحلیل داده‌های به دست آمده و انجام آزمون فرضیات در چارچوب فرایند و روش تحقیق تعریف شده در فصل سوم است. به همین منظور داده‌های اختصاصی که از طریق گویه‌های پرسش‌نامه به دست آمده است، بررسی می‌گردد و از آزمون‌های ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه برای آزمودن فرضیه‌های مطرح شده، استفاده می‌گردد.
تجزیه و تحلیل داده ها برای بررسی صحت و سقم فرضیات ، برای هر نوع تحقیق از اهمیت خاصی برخوردار است. امروزه در بیشتر تحقیقاتی که متکی بر اطلاعات جمع آوری شده از موضوع مورد تحقیق می باشد؛ تجزیه و تحلیل اطلاعات از اصلی ترین و مهمترین بخش های تحقیق محسوب می‌شود. بنابراین در این تحقیق با بهره گرفتن از روش های آماری استنباطی، به تجزیه و تحلیل و بررسی صحت و سقم فرضیات تحقیق پرداخته شده است.
عملیات آمار توصیفی
شاخص‌های آمار توصیفی
از نظر سن پاسخ‌دهندگان به پرسش‌نامه، ۴ درصد در گروه تا ۳۰ سال، ۴۹ درصد در گروه ۴۰-۳۱ سال، ۴۶ درصد در گروه ۵۰-۴۱ سال و همچنین ۱ درصد در گروه ۵۰ سال به بالا دارند.
شکل ‏۴‑۱ : نمودار سن پاسخ دهندگان
رشته و تخصص پاسخ‌دهندگان به پرسش‌نامه‌ها، ۸۴ درصد مرتبط با موضوع و ۱۶ درصد غیر مرتبط با موضوع بوده است.
شکل ‏۴‑۲: نمودار تخصص و رشته پاسخ دهندگان
در رابطه با سطح تحصیلات پاسخ‌دهندگان، دیپلم ۳ درصد، فوق دیپلم ۱۱ درصد، لیسانس ۲۵ درصد، فوق لیسانس ۵۹ درصد و دکتری ۱ درصد می‌باشند.
شکل ‏۴‑۳ : نمودار سطح تحصیلات پاسخ دهندگان
از نظر سابقه کار پاسخ‌دهندگان به پرسش‌نامه ۲۴ درصد در گروه تا ۱۰ سال، ۴۶ درصد در گروه۲۰-۱۱ سال، ۲۹ درصد در گروه ۳۰-۲۱ سال و همچنین ۱ درصد در گروه ۳۱ سال به بالا قرار دارند.

نظر دهید »
پایان نامه با فرمت word : پژوهش های کارشناسی ارشد درباره : راهکار های توسعه اکوتوریسم ...
ارسال شده در 18 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

-

باران و جشمه

ماخذ : اصلاح عربانی : ۱۳۸۷ : ۲۰۱ )
استخر سید وارستان در جنوب شهر سیاهکل و در محدود ه شهر آن واقع شده است . این استخر نام خود را از امام زاده ای که در شمال ان قرار دارد گرفته است . آب این استخر از باران و چشمه و رود های کوچک تامین می گردد. که از جنوب به آن وارد می شود . با توجه به موقعیت قرار گیری آن از لحاظ توپوگرافی تعداد ورودی های دیگر که عمد تا هرزآب می باشد . نیز به آن وارد می شود .این استخر تنها یک خروجی دارد که توسط آب منطقه ای سیاهکل دریچه ای برای آن تعبیه شده ودر جمع آوری و ذخیر ه آب و رهاسازی آن نظارت می شود . وسعت اراضی که توسط این استخر آبیاری می شود محدود است .
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

شکل۳-۸ استخر سیدوارستان در بخش مرکزی شهرستان سیاهکل( محدوده شهری) از نگارنده

  • استخر پاشوران در شمال شهر سیاهکل و در محدوده ی شهری ان قرار دارد . آب آن در گذشته بسیار زیاد بوده و در تمام طول سال آبدهی داشت . قبل از اینکه راه های ارتباطی منتهی به شهر سیاهکل توسعه یابند مردم بیشتر با پای پیاده به سیاهکل مراجعه می کردند . از آنجا که در رسیدن به شهر از محل هایی که عمد تا گل آلود بوده عبور می کردند پاها و کفش آنها کثیف می شد . قبل از ورود به شهر در این منطقه پاها و کفشها ی خود را می شستند و بعد به سیاهکل مراجعه می کردند . به همین دلیل به این آبگیر یا استخر پاشوران می گویند . آب آن از چشمه و باران تامین می شود .در سالهای اخیر شهرداری سیاهکل برای بهسازی آن تلاش هایی انجام داده و با گود برداری و آسفالت کردن اطراف آن و ساخت مراکز تفریحی در اطراف آن ، آن را به یک پارک تفریحی تبدیل کرده است . علاوه بر ان در آن ماهی پرورش داده می شود که در بعضی مواقع با فراخوان عمومی صید ماهی تفریحی نیز در آن صورت می گیرد .

شکل۳-۹ استخر پاشوران بخش مرکزی شهرستان سیاهکل( محدوده شهری ) از نگارنده

  • استخر سپردان در ۳ کیلومتری شهر سیاهکل و در کنار جاده سیاهکل به لاهیجان قرار دارد . در گذشته و قبل از ساخته شدن سد سفید رود این استخر در تامین آب بخشی از زمین های کشاورزی سپردان و کلشتاجان و انارستان و حتی دهسر نیز نقش مهمی ایفا می کرد اما بعد از ساخته شدن سد سفید رود کار این سازه سنتی تامین آب نیز پایان می یابد .

گفته ها حکایت برآن دارد ( شاهدان محلی ) که آب این استخر با چشمه هایی که در آن وجود داشت تامین می شد . که آبدهی بالایی نیز داشت . به مرور زمان که این استخر به حال خود رها شد و رشد گیاهان آب دوست در آن موجب خشک شدن آن را فراهم کرد و تا حدود سال ۱۳۸۵ آخرین مرحله توالی آن انجام شد ،در حال حاضر پروژه مسکن مهر در آن در حال اجرا می باشد . استاد گرانقدر آقای دکتر رمضانی می فرمودند : در کشور های اروپایی به دلیل نداشتن چنین سازه های آبی میلیارد ها دلار پول خرج می کنند تا نمونه مصنوعی آن را بسازند اما در کشور ما میلیاردها تومان پول خرج می کنیم تا آن را از بین ببریم .
شکل۳-۱۰ استخر سپردان ،روستای سپردان،دهستان مالفجان،بخش مرکزی ،شهرستان سیاهکل
از گوگل

  • استخر فشتال به مساحت ۱۶ هکتار در غرب شهر سیاهکل در روستای فشتال قرار دارد . استخری بزرگ با چشم انداز های زیبا . آب این استخر از باران – رود – چشمه تامین می شود در گذشته نقش مهمی در تامین آب کشاورزی داشت . اما امروزه از اهمیت آن کاسته شده است . از سال ۱۳۸۸ پروژه پرورش ماهیان گرمابی در آن در حال اجرا است .

شکل۳-۱۱ استخر فشتال ، روستای فشتال ، دهستان خرارود ، بخش مرکزی ، شهرستان سیاهکل ، ازنگارنده

  • استخر کلامسر حدودا در ۲ کیلومتری غرب سیاهکل قرار دارد . نسبت به بقیه استخر ها ی این شهرستان و حوضه مطالعه کوچکتر بوده و سطح زیر آبیاری آن بسیار محدود است . این استخر در کنار کانال آب قرار دارد .این استخر قبل از احداث کانال زمینهای شمالی خود را آبیاری می کرده . اما امروزه با قطع شدن ارتباط آن بوسیله کانال آب ظاهرا به پرورش ماهی اختصاص یافته است .

شکل۳- ۱۲ استخر کلامسر،روستای کلامسر ، دهستان خرارود ، بخش مرکزی ، شهرستان سیاهکل
ازگوگل

  • استخر چالشم از مجموعه۶آبگیر تشکیل شده است که همه با هم در ارتباطند و در روستایی به همین نام قرار دارد،آب این استخر از باران و چشمه تامین می شود،در حال حاضر این استخر علاوه بر اینکه تامین کننده بخشی از اراضی کشاورزی مناطق پایین دست را تامین می کند،در آن پرورش ماهی نیز صورت می گیرد.اطراف این استخر مناظر بسیار زیبایی از کوه،جنگل وجود دارد که نظر هر بیننده ای را به خود جلب میکند.

شکل ۳-۱۳ استخر چالشم ، روستای چالشم ، دهستان خرارود ، بخش مرکزی ، شهرستان سیاهکل ، از نگارنده

  • استخر اشکمجان : در دهستان خرارود از شهرستان سیاهکل قرار دارد . ظرفیت آن ۱۰۰۰۰ متر مکعب است و بوسیله آب وباران و چشمه تغذیه می شود و مقدار کمی از اراضی را تغذیه می کند
  • استخر ازبرم : در روستایی به همین نام در شرق شهرستان سیاهکل و در دهستان مالفجان از بخش مرکزی قرار دارد . ظرفیت آن ۳۰۰۰۰ متر مکعب است و بوسیله آب باران و چشمه تغذیه می شود . این استخر آخرین مرحله توالی خود را سپری میکند و تقریبا خشک شده است .
  • استخر مالفجان : در دهستان مالفجان از بخش مرکزی شهرستان سیاهکل قرار دارد ظرفیت آن ۱۰۰۰۰ متر مکعب است و آب آن از طریق باران و هرز آبها تامین می شود .داخل این استخر از پوشش گیاهی پر شده و مقدار کمی آب ذخیره می کند .
  • پیامد های تخریب و نابودی تالاب ها و استخر ها در حوضه مورد مطا لعه

همانطور که قبلا گفته شد استخر ها و تالاب ها به عنوان یک اکوسیستم آبی اهمیت زیادی دارند . در این آبگیر ها چرخه ای حیاتی بسیار ظریفی بین انواع گیاهان ، حشرات و حیوانات و میکرو ارگانیسم ، آبی و تالابی و خشکی برقرار می باشد .
در فصول بهار و تابستان که شرایط اقلیمی برای زیست در کنار این آبگیر های طبیعی فراهم است . جنب و جوش انواع گونه های گیاهی و جانوری به آسانی به چشم می خورد . ساخت و ساز های ساختمانی ( استخر سپردان )و احداث جاده ، احداث تفریگاه ( استخر پاشوران ) برداشت از آب و منابع تالاب اکثر استخر ها ی حوضه مورد مطالعه ( فشتال ، سید وارستان ، مالفجان ) خشکاندن و تبدیل آن به مزارع کشاورزی ( استخر سپردان) معرفی گونه های غیر بومی به منظور پرورش و تکثیر آبزیان ( استخر فشتال ) ورود پساب های کشاورزی … و بخشی از برنامه های توسعه می باشند که به طور حتم و یقین مستقیم یا غیر مستقیم به تنوع زیستی تالاب ها و آبگیر ها اثر می گذارد .تخریب این استخر ها و آبگیر ها به مرور چرخه زیستی آن را دچار اختلال کرد ه و مشکلاتی را پدید می آورد .
علاوه بر آن سالانه هزاران پرنده مهاجر که به این آبگیر ها مراجعه می کردند و مدتی را در آن سپری می نمودند دیگر به این مناطق مراجعه نکرده و سبب از بین رفتن بخشی از درآمد مردم و پروتئین مصرفی ، تعادل اکولوژیکی ، منطقه نیز به هم می خورد . زیرا آفت های زیادی توسط این پرندگان خرده می شدند .
در فواصل سال های ۵۷ تا ۸۵ وسعت اراضی کشاورزی افزایش یافته است . این امر به همراه کم شدن ظرفیت آب سد سفید رودناشی از رسوبگذاری های پی در پی لزوم احیای آبگیر ها و استخر ها را برای جبران کم آبی آشکار می کند . در سال های آینده به دلیل بهره گیری استان های دیگر از آب قزل اوزن و شاهرود که تامین کننده آب سد سفید رود هستند احتمال کاهش ذخیر ه آبی سد سفید رود و توجه بیشتر به آبگیر ها را فراهم می کند .
تالاب ها به عنوان تصفیه کنندگان آب نقش مهمی در پالایش فاضلاب های کشاورزی دارند . با از بین رفتن آنها این فاضلاب ها وارد محیط های آبی دیگر شده ومشکلات زیست محیطی ایجاد می کند . همچنین تعدادی از این آبگیر ها به عنوان حوضچه رسوبگیر عمل می کنند .با خشک شدن آنها بر مقدار آبرفت رود ها افزوده می شود .
بخشی از ذخایر سفره زیر زمینی آب از ماندگاری و نفوذ آب این استخر ها در زمین تامین می شود . با تخریب آنها تغذیه سفره های زیر زمینی آب دچار مشکل می شوند . تالاب ها و استخر ها در کاهش سیل خیزی مناطق اطراف نقش مهمی دارند .زیرا هرزآب ها را جمع آوری کرده و از جریان یافتن آن جلوگیری می کند . پراکندگی استخر ها در حوضه ی مورد مطالعه و نزدیکی ۸ مورد از آنها به هم در ایجاد میکروکلیمای مطلوب نقش مهمی ایفا می کند.پس با از بین رفتن آنها تعادل های منطقه ای از بین می رود . و پیامد های دیگری که ممکن است در طولانی مدت چهره خود را آشکار کند .

  • معرفی جاذبه های اکوتوریستی حاشیه رودخانه ها و آبگیرهای سیاهکل
نظر دهید »
دانلود پایان نامه با فرمت word : پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع مبانی فقهی و حقوقی باروری مصنوعی- ...
ارسال شده در 18 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

در موضوع مورد بحث یعنی طفل ناشی از لقاح مصنوعی با اسپرم بیگانه مسأله ولایت امری پیچیده است زیرا معمولأ صاحب اسپرم یعنی پدر فطری کودک شناخته شده نیست بنابراین با ید روشن شود که ولی قهری چنین کودکی کیست وآیا اصلأ ولی قهری دارد یا خیر؟

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

در این زمینه سه فر ض قابل تصور است : ۱- شوهر از ماوقع مطلع نیست ( جهل به موضوع ) وطفل در فراش او متولد شده است ؛ پس برابر قاعده ی فراش وبه ظاهر ، کودک به شوهر ملحق است وشوهر خود را پدر طفل می داند بنا براین بر آن کودک ولایت خواهد داشت ۲-شوهر با علم وآگاهی از موضوعی نفی ولد کند ، پس با اثبات این مطلب که طفل از اسپرم شوهر به وجود نیامده است ( مثل موردی که مرد ثابت کند که عقیم بوده ) طفل به شوهر ملحق نمی شود وبه لحاظ ولایت تکلیفی بر او نیست .همین طور نسبت به پدر شوهر که در صورت نفی ولد از زوج تکلیف از هر دو یعنی هم از زوج وهم از پدر زوج. برداشته می شود . لذا در این فرض طفل فاقد پدر وجد پدر ی خواهد بود (البته به شرط آن که صاحب اسپرم شناخته شده نباشد ) وباید دادگاه برای وی قیم منصوب کندصمدی اهری،۱۱:۱۳۸۲)
۳-ممکن است زوج عالم به تلقیح مصنوعی باشد (با اسپرم بیگانه ) ولی بعد از ولایت طفل نفی ولد نکند اعم از اینکه زوج در جریان تلقیح مطلع باشد یا نباشد ، در این صورت شوهر خانواده ولی قهری از لحاظ قضائی است همچنین پدر زوج زیرا ولایت وسر پرستی کودک امری اجتماعی است واگر ظاهر با واقع مطابقت نداشته باشد مشکلی ایجاد نخواهد کرد وتمام تکالیف ولایت قهری ایجاد خواهد شد وبرابر ماده۱۱۸۳ق.م در کلیه امور کودک ولایت قانونی با پدر وجد پدری ظاهری است .
به این ترتیب پدر یا جد پدری ظاهری همانند پدر وجد پدری واقعی طبق مواد ۱۱۸۰و۱۱۹۴ق . م حقوق وتکالیفی ندارد وی می توانند بر اساس مقررات مزبورنسبت نگاهداری وترتیب موصی علیه وهمچنین در اداره کلیه امور از جمله امور مالی اقدام نمایند ودر این صورت مراجع قضائی حق مداخله در کار آنها را ندارد مگر در صورت حیف ومیل کردن اموال کودک ( صمد ی اهری ،۱۳۸۲ :۱۱ الی۱۲).
۳-۳-۱-۳- حضانت
برابر ماده ۱۱۶۸ق.م ایران نگاهداری اطفال هم حق وهم تکلیف ابوین است . این تکلیف اگر فرزند پدر باشد تا سن دوسالگی بر عهده ی مادر است واگر دختر باشد تا سن هفت سالگی وظیفه نگهداری طفل را بر عهده دارد زیرا زن ملقوحه مادر کودک محسوب است . واگر از این تکلیف امتناع کند برابر با ضوابط مقرر مواد ۱۱۶۸تا ۱۱۷۹ق.م خصوصأ ماده ۱۱۷۲ق.م از طرف دادگاه الزام خواهد شد، چون در مسأله مطروحه پدر طفل غالباً ناشناخته است ، حضانت کودک با مادر وبعد از مدت ها ی مقردر ، چون طفل در خانواده زندگی می کند ، اگر شوهر این تکلیف را بپذیرد ، چون پدر کودک معلوم نیست ، لذا می توان گفت حکم قضیه مانند وقتی است که پدری فوت شده باشد که در این مورد برابر ماده ۱۱۷۱ق . م ایران مادر تکلیف نگهداری طفل را خواهد داشت . ماده ۱۱۷۱ق .م . همچنین می گوید « در صورت فوت یکی از ایوبن حضانت طفل با آن که زنده خواهد بود هر چند متوفی پدر بوده وبرای اوقیم معین کرده باشند »
۳-۳-۱-۴–تربیت
در بحث مربوط به ترتیب طفل ناشی از تلقیح با اسپرم بیگانه باید مشخص شود که تربیت طفل که البته جدای از حضانت او نیست بر عهده کیست ؟
۱-زن ملقوحه
در رابطه با حضانت گفتیم که حضانت طفل پسر تا دو سال ودختر تا ۷سال بر عهده مادر است در اینجا نیز چون رابطه مادر وفرزندی به حکم عرف ومقررات قانونی وشرعی بین زن ملقوحه وطفل بر قرار است لذا تکلیف تربیت را نیز مادر بر عهده می گیرد وقطعأ زنی که کودک را در رحم خود نگهداری کرده وپرورش داده بعد از تولدهم از دیگر افراد برای تربیت طفل شایسته تر است . اعم از اینکه عالم به تلقیح باشد ونباشد (موسوی ،۱۵۸:۱۳۸۲).
۲-شوهر زن ملقوحه :
در اینجا دو حالت قابل تصور است :
۱-طفل در فراش شوهر متولد شده باشد وزن یا شوهر از عمل تلقیح مصنوعی اطلاع ندارد ویا شوهر از جریا ن مطلع نیست . در این صورت بر طبق قاعده «فراش » فرزند در فراش شوهر متولد شده وشوهر در ذهن خویش فرزند متولد شده از زوجه اش را فرزند خود می داند لذا تمام حقوق وتکالیف پدری را که قانون بر عهده وی گذاشته است را قبول می کند . در صورت امتناع بر طبق قانون با او رفتار خواهد شد .
۲-شوهر از موضوع اطلاع دارد ونسبت به عمل رضایت دارد . در رابطه با صورت دوم به نظر می رسد مشکلی نباشد لذا زوجین طفل را تربیت خواهند کرد واما اگر شوهر نسبت به عمل لقاح نفی ولد کند لذا بااثبات موضوع عدم الحاق طفل به او حق وتکلیفی در زمینه حضانت وتربیت را نخواهد داشت واگر بعد از آگاهی از جریان اقدام به نفی ولد نکند ، در این صورت می توان رابطه وی با کودک در حکم سرپرست کودک بدون سر پرست تلقی کرد. البته آنچه در این فرض گفته شده ارزش وتوجیه حقوقی دارد ولی از نظر قضائی مردی که طفل در فراش اومتولد شده واز طرف صاحب فراش نفی نشده ، فرزند او تلقی می شود .
به نظر می رسد که اشکالی در این اظهار نظر وجود دارد وآن این که قاعده ی فراش یک اماره است که در صورت شک وشبهه به کار می آید ، امادر فرض صورتی که شوهر علم دارد فرزند ناشی از تلقیح یا اسپرم بیگانه است وقطعأ از نسل او نیست ، قاعده ی فراش جایی ندارد . لذا لزومی ندارد که حتماً نفی ولد کند تا مسئولیت از وی سلب شود بنا براین در صورت عدم رضایت نسبت به عمل تلقیح با علم وآگاهی نسبت به این که طفل ناشی از اسپرم بیگانه است تکلیفی برای زوج باقی نمی ماند چه نفی ولد بکند چه نفی ولد نکند . اما یک فرض دیگر قابل تصور است وآن اینکه زوج نسبت به عمل تلقیح رضایت نداشته باشند اما بعد از ولادت طفل تربیت وحضانت اورا بپذیرد وطفل را به عنوان فرزند خوانده قبول کند در اینجاست که می توان زوج را مکلف به تربیت وحضانت طفل دانست(همان:۱۷۸) .
۳-صاحب اسپرم
غالبأ پدر یعنی صاحب اسپرم ناشناخته است وبه فرض معمول بودن در عمل مداخله ای در کار کودک ناشی از اسپرم خود ندارد، لذا در عمل بسیار دشوار است که برای صاحب اسپرم حق یا تکلیفی قائل شویم هر چند از نظر فطری وبیولوژیکی با کودک ارتباط خونی وقرابت نسبی دارد .ولی در فرض شناخته بودن قطعاًتکلیف وتربیت بر عهده اوست .چرا که طبق قانون تربیت بر عهده ابوین است واینجا نیز رابطه ابویت وبنوت صادق است لذا تکلیف هم ثابت می شود، برای روشن شدن سخن می توانیم روایتی که در مورد مساحقه که حضرت امام حسن (ع) حکم داده بودند ، استناد کنیم در نتیجه صاحب اسپرم در فرض شناخته بودن مکلف به تربیت طفل است(عاملی:۶۲۶) .
۳-۳-۱-۵- نکاح
۱-حکم نکاح با صاحب تخمک
در مورد تلقیح مصنوعی اعم از این که زن جاهل یا عالم به آن باشد زنا صدق نمی کند بنا براین طفل ملحق به مادر است ، ورابطه بین آنها رابطه مادر وفرزند است بعضی از فقهای معاصر نیز همین نظر را پذیرفته اند ودر تأیید آن گفته اند : « در غیر مورد زنا ، اگرچه انعقاد نطفه وتکون طفل به نحو نامشروع باشد ، به طور مثال اگر کسی با زن خود در حال عادت ماهانه یا روزه واجب ماه رمضان نزدیکی کند ویا کسی با زوجه خود نزدیکی وزوجه با مساحقه زن دیگری را آبستن کند ، طفل ملحق به زن خواهدبود ، زیرا در رحم او پرورش یا فته وعرفأ ولغتأ این طفل فرزند او نامیده می شود وهیچ دلیل شرعی بر خلاف آن در دست نیست . وآنچه دلایت بر نفی ولد می کند به زنا اختصاص دارد . در مورد زنا هم که نفی ولد صادق است فقط طفل از والدین ارث نمی برد اما دلیلی بر جواز نکاح بازانی وزاینه وجودندارد(کاتوزیان،۳۹۸:۱۳۷۲) .
۲-حکم نکاح با صاحب اسپرم
در این مسأله نیز برخی از فقها ی امامیه قائل هستند به اینکه :طفل به پدر طبیعی یعنی صاحب اسپرم اعم از اینکه عالم یا جاهل نسبت به عمل لقاح باشد طفل به پدر طبیعی یعنی صاحب اسپرم اعم از این که عالم یا جاهل نسبت به عمل لقاح باشد ملحق می شود ،زیرا بچه از نطفه او متکون شده ودر عرف وهم چنین در معنای لغوی فرزند او به حساب می آید .قرابت نسبی وجود داردزیرا همانطور که قبلأ اشاره شده ، هرچند که قائل به حرمت تلقیح مصنوعی با اسپرم بیگانه باشیم ولی چون زنا تحقق نیافته ، قرایت نسبی ورابطه پدر وفرزندی برقرار است . ولذا نکاح بین صاحب اسپرم وطفل ناشی از آن نکاح بین پدر وفرزندی است ، که شرعأ وقانوناً ممنوع شده . ودر تأیید این نظر می توان به روایات باب مساحقه استناد کند ( که بچه را به صاحب نطفه ملحق می داند).(صمدی اهری،۹۷:۱۳۸۲)
شیخ طوسی ، محقق ، صاحب مسالک وصاحب جواهر گفته اند : هر گاه ا ز طریق مساحقه نطفه مرد اجنبی واردرحم زن شود وطفل از آن پدید آید ، طفل ملحق به صاحب نطفه وتخمک است . ودر مورد آگاهی از لقاح یا نطفه غیر شوهر نیز طفل ملحق به آن دومی باشد .
طبق آنچه تاکنون گفتیم : نکاح بین صاحب اسپرم وفرزند ناشی از تلقیح مصنوعی با اسپرم وی با توجه به وجود اشتراک خونی وقرابت نسبی طبیعی بین آنان از جهت قانون ممنوع ورابطه آنان در ردیف فرزند مشروع خواهد بود وحتی فرزند ناشی از زنا نیز بازانی حق ازدواج نداردزیرا در لغت وعرف از نظر بیولوژیکی فرزند حاصل از لقاح مصنوعی با اسپرم بیگانه فرزند صاحب اسپرم نطفه محسوب است . (صمدی اهری ،۹۸:۱۳۸۲).
نظر علمای اهل سنت : اما از نظر علمای اهل سنت شافعی ازدواج مرد را با دختری که از منی او پدید آمده جایز دانسته است نظر مالک نیز همین است ودلیل آن این که چنین دختر ی در شرع از آن مرد نیست ، چرا که فرمود : « الولد للفراش » واین اقتضا می کند نسب تنها به فراش منحصر باشد ، در حالی که در این جا فرض این است که فراش تحقق ندارد،بنابراین هیچ تحریمی بین دختر وصاحب اسپرم ثابت نمی شود. (مغنیه،۱۹۶۰:۴۳۵)
۳-حکم نکاح یا شوهر ملقوحه
مسأله این است که آیا دختری که از این تلقیح متولد شدمی تواند با شوهر مادر خود ازدواج کند یا خیر ؟
از جهت نسب وقرابت خونی طفل مزبور چون از اسپرم شوهر به وجود نیامده در واقع رابطه ای باشوهر آن زن ندارد ولی از نظر ظاهر از آن جایی که اماره فراش اقتضا می کند هرطفلی که از زن شوهر دار با رعایت مدت حمل متولد گردد فرزند شوهر به حساب خواهد آمد واین ظاهر قضیه است وظاهر تا زمانی که خلاف آن به اثبات نرسیده است اعتبار دارد و اگر ثابت شد که فرزند ناشی از اسپرم بیگانه از جهت رابطه خونی وقرابت نسبی به شوهر ملحق نمی گردد وآثار نسب اعم از فطری وشرعی بر آن بار نخواهد شد واما در رابطه با نکاح آیا بین چنین طفلی با شوهر مادرش حرمت وجود دارد یا خیر ؟ طبق مواد ۱۰۴۵تا ۱۰۶۱ق.م موانع نکاح بیان شده است ودر رتبه سوم از ماده ۱۰۴۷ق.م آمده که شوهر با اناث از اولاد وزن خود از هر درجه باشد ولورضاعی نمی تواند ازدواج کند مشروط به اینکه بین او وشوهر عمل مواقعه وزنا شویی واقع شده باشد. به عبارت دیگر دختر زوجه در ردیف دختر نسبی زوج واز محارم محسوب است وشوهر ممنوع است که با دختر زوجه خود از ازدواج کند به شرط آنکه بین زوج مواقعه واقع شده باشد .تنها در این زمینه اجماع دارند وخلافی در این زمینه وجود ندارد ،در تلقیح مصنوعی نیز چون طفل با مادر رابطه خونی وقرابت نسبی دارد وجود همین رابطهخونی سبب حرمت وممنوعیت نکاح خواهد بود (با همسر مادر ) . این حکم در خور درنگ است چه نفی برخی از احکام شرعی ایجاب نمی کند که عنوان «نسب » بر آن دختر صدق نکند (یزدی ،۱۰۳:۱۳۷۵).
نکته : دکتر شهیدی در ذیل مسأله نسب در رابطه با نکاح مسأله ای را مطرح می کند که لازم به ذکر است :وآن در جایی است که صاحب نطفه مشخص نباشد در این صورت اگر طفل متولد از لقاح دختر باشد ازدواج یکی از صاحبان نطفه ویا یکی از منسوبین به صاحب نطفه با این دختر محل بحث است وباید دید از نظر فقهی وقانونی چه صورتی دارد ؟ ایشان می فرمایند : با بهره گرفتن از اصول این مسأله را ضمن دو فرض برسی کنیم :
فرض ۱-مرد آن صاحب نطفه غیر محصور باشد
فرض ۱-در این فرض عنوان شهبه در مقام تکلیف دختر ، شبهه موضوعیه غیر محصور است ودر طرف مرد شبهه موضوعیه نبوده بلکه شبهه در شخص مکلف است نسبت به تکلیف و وظیفه دختر، باتوجه به اینکه افراد صاحب نطفه یعنی مصادیق شبهه حرام نیست به دختر غیر محصور ند وعلم اجمالی به ممنوعیت نکاح با یکی ازایشان نمی تواند تکلیف به اجتناب از هم باشد ودلیل مانعی هم در قانون وشرع ما نسبت به این مورد وجود ندارد لذا می توان گفت که ازدواج دختر با بعضی از ایشان بلامانع است و نسبت به وظیفه مرد هر چند شبهه در موضوع حکم وجود ندارد بلکه شبهه در تشخیص ملاک است ، ولی از این لحاظ که شخص مکلف مردد بین افراد غیر محصور ه است ،از این جهت مانند مورد تکلیف دختر می توان گفت که علم اجمالی نمی تواند تکلیف منجزی نسبت به همه افراد غیر محصور ثابت نماید (شهیدی:۱۳۷۷)
فرض ۲-وقتی صاحبان نطفه محصور ومحدود باشد دو صورت به نظر می رسد
صورت ۱-صاحبان نطفه محصور همگی شناخته شوندبدین معنی که بدانیم مثلاً هر یک از این سه نفر صاحب نطفه یکی از این نطفه ها ی سه‌گانه هستند ، ولی ندانیم کدام یک از نطفه متعلق به کدام شخص از ایشان است در این صورت با وجود علم اجمالی ونجیز تکلیف اصل برائت در بعضی اطراف جاری نبوده وازدواج هر یک از ایشان با دختر ممنوع است وهمچنین است تکلیف ووظیفه دختر .
صورت ۲-صاحبان نطفه محصور ولی یک یا چند نفر از ایشان شناخته نبود وبین افراد غیر محصوره مشتبه باشد بدین نحو که مثلأ ۳ فرد صاحب نطفه باشندوصاحب ۲نطفه نبوده شناخته شده ومعلوم باشد (اگرچه نمی دانم یکی از نطفه ها به کدام شخص تعلق دارد ) ولی معلوم نیست نطفه سوم مربوط به چه کسی است وآن شخص سوم در بین افراد غیر محصور واقع است در این صورت شبهه غیر محصوره ای پدید می آید وحکم چنین است که هیچ یک از دو نفر مرد مشخص نمی تواند با دختر ازدواج نمایند وهم چنین است تکلیف در جانب دختر . ولی ازدواج یکی از افراد ی که نسبت به نطفه سوم در بین افراد وغیر محصوره مشتبه می باشد به لحاظ عدم تنجیز علم اجمالی در شبهات غیر محصوره با دختر ایرادی ندارد . زیرا نسبت به دو مرد مشخص اگر چه با نتیجه مشخص مکلف به خود داری از ازدواج بین افراد غیر محصوره مشتبه است ولی شبهه غیر محصور ناشی شده در درجه دوم قرار دارد ودر مرحله اول شبهه ای که این دو مرد دو طرف آن هستند شبه محصور بوده وعلم اجمالی هم همانطور که در صورت اول منجز تکلیف بود دراین صورت هم منجز تکلیف است(شهیدی:۱۳۷۷) .
۳-۳-۱-۶- حق قصاص
طبق مواد ۲۱۹و۲۲۰ق.م در قتل عمد حق قصاص با ولی دم مقتول است وبدون اذن ولی اگر شخصی را به عنوان قصاص بکشند قاتل محکوم به قتل ،محکوم به قتل عمد است ، ولی اگر پدر ویا جد پدری مرتکب قتل اولاد خود شوند حق قصاص وجود ندارد وآنها به پرداخت دیه محکوم خواهند شد .
حال باید دید در مسأله تلقیح با اسپرم بیگانه ولی دم طفل کیست ؟ طبق ماده ۲۶۱قانون مجازات اسلامی ، اولیاء دم که قصاص وعفو در اختیار آنها ست همان ورثه مقتولند .
وطبق ماد۲۶۲همین قانون ، در صورتی که ولی دم متعدد باشد موافقت همه آنها در قصاص لازم است …پس بنابر آنچه در مباحث ارث خواهیم گفت :
۱-صاحب تخمک: مادر طفل است واز او ارث می برد ولذاجزء اولیا ء دم طفل به حساب می آید وهمین طور با کسی که طفل از اولیاء دم صاحب تخمک ومادر است حق قصاص یا عفو دارد البته به شرط عقل وبلوغ ولی اگر طفل مجنون یا صغیر باشد ولی او وپدر یا جد پدری ویا وصی ایشان ودر صورت نبود هر یک از اینها ولی امر مسلمین بر حق طفل ولایت دارد (موسوی،۱۷۸:۱۳۸۳).
۲-صاحب اسپرم؛ در رابطه با ارث بین صاحب اسپرم وطفل نظرات متفاوتی بیان نشده طبق آنچه که از این بیان به دست می آید چون صاحب اسپرم مرتکب عمل زنا شده به لحاظ قرابت نسبی که طفل مزبور نامیده می شود پس توارث بین آنها بر قرار است . لذا حق قصاص بین آنها نیز وجود خواهد داشت . دقیقأ مثل همان حقی که بین مادر وطفل وجود دارد ودر صورتی که صاحب اسپرم مرتکب قتل طفل شود ویا پدر صاحب اسپرم مرتکب قتل طفل شود حق قصاص از اولیا ء دم سلب شده ومنحصربه دیه خواهد شد .اما اگر به رابطه توارث بین صاحب ارث وطفل قایل نباشیم در اینجا نیز حق قصاص هم بین آنها سلب می شود یعنی نه صاحب اسپرم ولی دم خواهد بود ونه طفل ولی دم صاحب اسپرم به شمار می آید(همان) .
اما در رابطه با ماده ۲۲۰ق. مجازات اسلامی این سؤال باقی می ماند که آیا اگر صاحب اسپرم ویا پدر او مرتکب قتل طفل شوند ، اولیا ی دم حق قصاص دارند یا خیر ؟
باید بگوییم تمام کسانی که در رابطه با تلقیح مصنوعی نظر داده اند اعم از قائلین به عدم توارث یا قائلین به توارث رابطه نسبی بین طفل وصاحب اسپرم را ثابت دانسته اند ،چون رابطه نسبی بین طفل وصاحب اسپرم بر قرار است واختلاف نظری هم در این زمینه وجود ندارد . صاحب اسپرم پدر طفل است وپدر او جد پدر ی طفل بنابرین هریک از آنها که مرتکب قتل طفل شوند (در صورتی که صاحب اسپرم مشخص باشد ) اولیا دم حق قصاص ندارند وفقط می توانند از قاتل دیه بگیرند .
همین طور است اگر صاحب اسپرم شناخته شده نباشد شبهه ،شبهه محصوره باشد ، باز هم حق قصاص بر داشته می شود به طور مثال طفل ناشی از اسپرم یکی از مرد BAوCباشد وما می دانیم که مثلأمرتکب قتل طفل شده ولی چون شبهه ، شبهه محصوره است نمی توانیم اورا قصاص کنیم زیرا ممکن است همان شخص صاحب اسپرم باشد ولی اگر شبهه غیر محصوره باشد حق قصاص از بین نمی رود ولی اگر در بحث توارث قایل به احتیاط شویم ویا مسأله را با تصالح حل کنیم در مسأله قتل نفس وحق عفو وقصاص نیز باید رعایت احتیاط به عمل آورده به این معنی که قاتل را قصاص نکرده وبه دیه مصالحه بکنیم (همان:۱۸۰).
۳-شوهر زن ملقوحه ؛ همانطوری که بعداًهم خواهیم گفت شوهر زن ملقوحه در صورتی که علم به عدم انتساب طفل به او را داشته باشیم ، از طفل ارث نمی برد وطفل هم از وی ارث نمی برد ، چون هیچ رابطه خونی بین آنها برقرار نیست لذا در رابطه با حق عفو وقصاص هم هیچ رابطه ای بین آنها وجود ندارد .
ب: آثار مالی نسب
۳-۴-۱-آثار مالی
۳-۴-۱-۱-ارث
رابطه توارث با صاحب تخمک
باید در مورد حکم انتساب طفل به زنی که مورد تلقیح واقع شده بحث کرد تا روشن شود که آیا زن از فرزند تلقیحی ارث می برد یا خیر ؟
ممکن است تو هم شود که چنین فرزندی مانند زنا زاده مورد اختلاف است ، ابتدا باید از این مسأله بحث کنیم وسپس حکم به ارث نبردن از فرزند حاصل از تلقیح مصنوعی را برسی نماییم : مشهور فقها بر این عقیده اند که زنا زاده به مادرش ملحق نمی شود ، اما از صدوق وابن علی وابی الصلایونس بن عبد الرحمن خلاف این عقیده حکایت شده است .
شیخ صدوق برای اثبات این ادعا به سه روایت استتاد می کند (ثواب الاعمال وعقاب الاعمال:بی تا)
روایت اول
موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق از پدرش (ع) :«ان علیاًعلیه السلام : کان یقول : ولد زنا واین الملاعنه ترثه امه واحوله واخوله لامه او عصبتها » (وسایل الشیعه ج۲ :۵۶۹)
ترجمه : حضرت علی علیه السلام فرمود : فرزندی که از راه زنا ملاعنه متولد شده به باشد مادر ،دائی ها وخواهران مادری یا اقوام مادری از او ارث می برند

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 228
  • 229
  • 230
  • ...
  • 231
  • ...
  • 232
  • 233
  • 234
  • ...
  • 235
  • ...
  • 236
  • 237
  • 238
  • ...
  • 351

آخرین مطالب

  • منابع علمی پایان نامه : پژوهش های کارشناسی ارشد درباره عقل عملی از دیدگاه ...
  • فایل پایان نامه کارشناسی ارشد : منابع کارشناسی ارشد با موضوع : بررسی تاثیر وسیله ...
  • پژوهش های پیشین در مورد بررسی واکنش‌های هسته‌ای برای هسته‌های سبک ...
  • منابع علمی پایان نامه : راهنمای نگارش مقاله در رابطه با مقایسه انتقال الکترون آنزیم ...
  • مقالات و پایان نامه ها درباره :بررسی تطبیقی ...
  • نگارش پایان نامه درباره جایگاه عرف در فقه ...
  • نقش اکراه بر اراده و اثر آن- فایل ...
  • فایل پایان نامه با فرمت word : ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد تحلیل ارتباط عملکرد بازار سرمایه ...
  • نگارش پایان نامه با موضوع ماهیت و آثار مترتب بر ...
  • بررسی شرایط مناسب فضاهای آموزشی و فرهنگی همساز ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با مطالعه جامعه شناختی پایبندی ...
  • فایل پایان نامه با فرمت word : راهنمای نگارش مقاله دانشگاهی و تحقیقاتی درباره طراحی الگوی ارزیابی آمادگی ...
  • دانلود منابع پژوهشی : دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع تعیین ویژگیهای روانسنجی مقیاس ...
  • منابع علمی پایان نامه : منابع پایان نامه در مورد مطالعه جامعه شناختی عوامل موثر بر ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با اولویت‌بندی-راه‌حل‌های-مدیریت-دانش-با-رویکرد-QFD-فازی- فایل ۳
  • دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با ساخت و ...
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد راه‌کارهای مبارزه با ...
  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد ارائه مدلی برای حل ...
  • دانلود فایل ها در مورد : شرط ملت کامله ‌الوداد ...
  • طرح های پژوهشی دانشگاه ها در مورد بررسی فرسایش حوضه ...
  • دانلود فایل پایان نامه با فرمت word : راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع نقش مدیریت محلی در ...

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
 هشدار درآمدزایی دوره‌های هوش مصنوعی
 فروش عکس آنلاین درآمدزا
 اعتمادسازی در وبسایت
 مدیریت پیج اینستاگرام
 درآمد از استریمینگ بازی
 راهنمای افزایش فروش
 خطرات کسب درآمد از اپلیکیشن‌ها
 فروش دوره آموزشی موفق
 تولید محتوای گرافیکی فروشی
 چالش‌های رابطه‌های سریع
 پیشگیری از پریتونیت گربه
 کسب درآمد از تبلیغات اینترنتی
 طراحی لوگو سفارشی درآمدزا
 احساس گیر افتادن در رابطه
 آموزش استفاده از Midjourney
 جذابیت در روابط عاشقانه
 بهترین پت شاپ آنلاین ایران
 مدیریت اضطراب در رابطه
 تحلیل فلسفی عشق
 بیتلاشی در رابطه عاشقانه
 تغذیه سگ هاسکی
 ایجاد تفاهم در رابطه
 تربیت سگ پامرانین
 شناخت کم خونی گربه
 ناخن گرفتن گربه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان